ابوالقاسم بغدادی از «زرّافه» نقل میکند که:
متوکل عباسی دستور داد حضرت امام علی النقی علیهالسلام در روز تشریفاتیِ یوم السلام همراه با مردم حضور یابد.
وزیر او، فتح بن خاقان، با این تصمیم مخالفت کرد، اما متوکّل با اصرار گفت: «این کار حتماً باید انجام شود»!!
در نتیجه، امام هادی علیهالسلام مجبور شد با پای پیاده در راهپیمایی شرکت کند، در حالی که متوکّل و وزیرش سواره بودند!!
حضرت در گرمای سوزان، عرقریزان و با انگشتی مجروح حرکت میکرد.
این صحنه به قدری دردناک بود که زرّافه ـ با آنکه شیعه نبود ـ دلش بهرحم آمد و بهامام علیهالسلام عرض کرد:
«از پسرعمویت متوکّل اندوهگین مباش»!!
در این هنگام، امامهادی علیهالسلام بهآیه ۶۵سوره هود اشاره فرمود:
«تَمَتَّعُوا فِی دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ذَٰلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ»
(سه روزی در خانههایتان بهرهمند شوید؛ این وعدهای است که دروغ نخواهد بود).
سپس فرمودند:
«من در پیشگاه خدا از ناقه حضرت صالح کمارزشتر نیستم؛ شما تنها سه روز از این دنیا بهره خواهید برد و پس از آن، وعده الهی را بهطور قطعی خواهید دید».
زرافه میگوید:
در همسایگی من، معلّمی شیعه زندگی میکرد که گاه با او شوخی داشتم. سخن امام علیهالسلام را برایش نقل کردم و گفتم گویا حضرت ناراحت بوده است. آن معلّم عارف با شنیدن این سخنان گفت:
«اگر امام هادی علیهالسلام چنین فرموده باشد، قطعاً متوکّل تا سه روز دیگر خواهد مُرد یا به قتل خواهد رسید. اگر مالی در خانه او داری، احتیاط کن و آن را بیرون بیاور».
زرّافه میگوید: از این سخنان ناراحت شدم، حتی حرفهای تندی به او زدم و از او جدا شدم؛ اما اندکی بعد بهخود آمدم و دیدم سخن بیپایهای نگفته است. با خود گفتم احتیاط ضرری ندارد؛ اگر راست باشد نجات یافتهام و اگر دروغ باشد، زحمت زیادی نکشیدهام. بنابراین، اموالم را از خانه متوکّل خارج کردم.
سه روز بعد، «منتصر» پسر متوکّل، به پدرش حمله کرد و او و اطرافیانش را به قتل رساند. بهاین ترتیب، من به برکت امام هادی علیهالسلام جان سالم به در بردم و اموالم نیز محفوظ ماند(۱).
پس از این واقعه، به حضور امام هادی علیهالسلام شرفیاب شدم و به ولایت و امامت آن حضرت ایمان آوردم(۲).
منابع
۱. جلاء العیون، ج۳، ص۱۲۲
الخرائج والجرائح، راوندی، ج۱، ص۴۰۲، ش۸
۲. امالی الطوسی، ص۲۷۶، ح ۶۷
امالی الصدوق، ص۲۷۶
بحارالأنوار، ج۵۹، ص۲۴، ح۷
بلدالأمین، کفعمی، ص۲۷