داره تنم میسوزه، توون نداره جونم
کارشو کرده این زخم، جاری شده تو خونم
خدا دارم میمرم ، میبینی خیلی پیرم
واسه ی مرگم از تو ، میخوام مدد بگیرم
خدایا منو خلاصم بُکن، از این درد و رنج و مصیبت
خدایا ببین که زخمِ دلم، بُکن راحتم از مَشِقَت
دَمِ آخری به یادم میاد، غم کربلا و غربت
من باقرِ آلِ عبا، من یادگارِ کربلا
شده واسم تداعی، این لحظههایِ آخر
غریبیِ حسین و اسیریِ یه خواهر
غوغایی شد تو گودال، رفت عمه زینب از حال
سرِ حسینشو دید، که میبره یه قتال
سَرو از قَفا، بُرید بیحیا
جلو دخترش زد رو نیزه
خودم بودم و، دیدم دست و پاش
که داره رقیه میلرزه
همه گی شدیم، اسیرِ ستم
اسیرِ یه مُشت، پست و هرزه
جسارت شد و، اهانت شد و
صدقه میدادن به ماها
به کاخِ یزید، به بَزمِ شراب
مارو بردن و شد واویلا
من باقرِ آلِ عبا، من یادگارِ کربلا