حَتّى أَتَوْا بابَ البَتُولِ فاطِمَهْ
وَهْيَ لَهُم قَالِيَةٌ مُصارِمَهْ
تا آنگاه که به درِخانهبتول، فاطمه رسیدند؛ واو ازایشان بیزار وازآنان دوریگزین بود
فَوَقَفَتْ مِنْ دُونِهِ تَعْذِلُهُمْ
فَكَسَرَ البابَ لَهُمْ أَوَّلُهُمْ
پس در برابر آنان ایستاد تا سرزنششان کند؛ آنگاه نخستینِ آنان دررا برایشان درهم شکست
فَاقْتَحَمُوا حِجابَها فَأَعْوَلَتْ
فَضَرَبُوها بَيْنَهُم فَأَسْقَطَتْ
پس برحریم او یورش بردند واوفریادبرآورد؛ پس درمیان خوداورا زدند واو جنین خود راسقط کرد
وَقَتْلُهُمْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ
أَضْرَمَ حَرَّ النّارِ في أَحْشائي
وکشتن فاطمهزهرا، آتش سوزان رادر درون جان من افروخت
صَلّى عَلَيْها رَبُّها مِنْ ماضِيهْ
وهْيَ عَنِ الأُمَّةِ غَيْرُ راضِيَهْ
پروردگارش ازگذشتگان براو درود فرستاد؛ و اوازاین امّت خشنود نیست.
الأرجوزة المختارة، قاضینعمان، ص۸۹
