چشاتو ببند و خیال کن که امشب
تو ایوون طلای بقیعی
تصور کن انگار که داری میشینی
توی صحن زیبا و وسیعی
قدم قدم تو خیالت داری میری حرم
حرم امام حسن، قربونش برم
داری وارد میشی، از باب الکرم
با چشم بارونی، پایین پا میخونی
سلام آقای کرم، سلام قربونت برم
سلام زندگی من، امام حسن جان خودم
ولی تا به خودت میای
میبینی خاکیه دستات
تا ضریحشو میبوسی
میبینی خالیه لبهات
چه حرمی داره حسین
ولی حسن آقام حرم نداره
چه شلوغه باب الحسین
ولی حسن امشب زائر نداره
ولی داره میاد حسین
تا مادرش فاطمه رو بیاره