پنجم ربیع الاول، رحلت دخت بزرگوار سیدالشهداء(علیه السلام)، حضرت سکینه(علیها السلام) است
که در سال 117 ه••• .ق پس از عمری سراسر فضیلت و عظمت رحلت کرد و اهل بیت(علیه السلام) را در فقدان خویش سوگوار نمود.
به انگیزه ادای احترام به آن بانوی بزرگ و در گرامیداشت سالروز وفات آن حضرت(علیها السلام) که شیعیان، حوادث جانخراش محرم
و نهضت عاشورا را همواره آمیخته با نام سکینه(علیها السلام) پاس میدارند،
شرحی کوتاه از زندگی این بانو را که آشنای دلهای سوگوار است تقدیم میکنیم.
🔶ولادت و نام
مورخین در باره تاریخ ولادت سکینه(علیها السلام) چیزی ننوشتهاند. از این رو نمی توان تاریخ دقیقی را برای آن ذکر کرد ولی به قراینی میتوان حدس زد که در حدود سالهای 50 هجری، کمی بیشتر یا کمتر بوده است. از جمله این قراین جمله ای است که خود سکینه(علیها السلام) بعدها پس از قتل ، همسرش خطاب به جمعی از مردم کوفه گفت: شما مرا در زمانی که صغیر بودم یتیم کردید و در بزرگی، بیوه ام ساختید.
دیگر اینکه بنا بر یک احتمال و طبق یک قول، قرار ازدواج او با قاسم بنحسن(علیه السلام) گذاشته شده بود که حادثه عاشورا باعث شهادت قاسم(علیه السلام) شد و این ازدواج به سرانجام نرسید. خانم بنت الشاطی در تحقیق خویش، سن سکینه(علیها السلام) هنگام حضور در کربلا را 12 یا 13 سال دانسته است.
در باره اینکه نام اصلی سکینه(علیها السلام) چه بوده میان تاریخ نویسان اختلاف نظر است. آمنه، امیمه و امینه از جمله نام هایی است که گفتهاند و برخی گزارشها نشان میدهد که این امر در همان دوره نیز مورد اختلاف بوده است، اما آنچه همه بر آن اتفاق دارند این است که «سکینه» لقبی بوده که به حضرت(علیها السلام) داده شده است. برخی گفتهاند این لقب را مادرش رباب برای او برگزید. این مطلب را «ابن خلکان» در «وفیات الاعیان» آورده است.
🔶رباب مادر سکینه
امام حسین(علیه السلام) آن گونه که نوشته اند، شش پسر و سه دختر داشت که از چندین مادر بوده اند. سکینه و عبداللّه که در کتب مقاتل و مراثی از آن به نام علیاصغر(علیه السلام) یاد میشود هر دو از رباب بودند، و رباب طبق معروف دختر امرؤالقیس میباشد. امرؤالقیس جزء یکی از قبایل شامی به نام کلب بود که به نوشته برخی مورّخان در زمان خلیفه دوم به اسلام گروید و به خاطر علاقه ای که به امیرالمؤمنین(علیه السلام) پیدا کرد سه دختر خود «محیات»، «سلمی» یا «زینب» و «رباب» را به ترتیب به همسری علی(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در آورد. البته بنا بر نوشته بلاذری، این ازدواج به دنبال خواستگاری امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود که پس از معرفی خود و فرزندانش، اعلام فرمود که علاقه مند به این وصلت هاست و امرؤالقیس نیز با افتخار پذیرفت. بعدها «محیات» برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) دختری به نام «امیعلی» به دنیا آورد و زینب یا (سلمی) فرزندی نیاورد، و رباب سکینه و عبداللّه را آورد.
توضیح اینکه امرؤالقیس که از عربهای شام بود و در کیش مسیحیت بود پس از اسلام آوردن به خاطر شخصیتی که داشت بلافاصله پس از گرویدن به اسلام، توسط خلیفه دوم به مسؤولیت مسلمانان قبیله قضاعه گمارده شد و لذا در باره او گفتهاند هنوز حتی یک وعده نماز نخوانده بود که به این مسؤولیت دست یافت و هنوز آن روز را به شب نرسانده بود که امیرالمؤمنین(علیه السلام) دختران او را خواستگاری نمود. البته لازم به یادآوری است که بنا بر نوشته طبری در تاریخ معروف خویش و نیز ابن اثیر در تاریخ خود، امرؤالقیس یکی از کارگزاران پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است که حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) او را بر دو قبیله قضاعه و کلب گمارده بود و پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با اینکه بخشی از قبیله کلب دچار ارتداد شدند اما امرؤالقیس ثابتقدم ماند و دستورالعملی نیز از طرف ابوبکر دریافت کرد. از این رو تفصیلی که در باره اسلام آوردن او در زمان عمر و خواستگاری حضرت(علیه السلام) به صورتی که گذشت نقل شده مورد تردید است.
رباب بانویی باشخصیت و بزرگوار بود و شخصیت والای او مورد اعتراف و اذعان جمعی از سیره نویسان قرار گرفته است. چنان که مورخ مشهور، هشام کلبی در باره اش گفته است که «رباب از بهترین زنان و از برترین آنها بود.» و دیگری در باره او نوشته است:
«کانت من خیار النساء جمالاً و ادبا و عقلاً»، «او از نظر جمال و ادب و عقل از بهترین زنان بود». در باره شخصیت این بانو و جایگاهی که در نگاه امام حسین(علیه السلام) داشت همین بس که آن حضرت(علیه السلام) علاقه و احترام خویش به رباب و نیز سکینه دختر او را در چند بیت شعر که به همین مناسبت سروده بیان کرده است. متن آن شعر چنین است:
لعمرک اننّی لأحب دارا
تکون بها سکینة و الرباب
احبّهما و ابذل جلّ مالی
و لیس لعاتب عندی عتاب
مفاد این دو بیت این است که «به جان تو سوگند من خانهای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند. آن دو را دوست دارم و همه مالم را برای آنان بذل میکنم و هیچ ملامتگری نیز حق سرزنش مرا ندارد».
در برخی روایات، بیت دیگری نیز افزوده شده است:
فلست لهم و ان عتبوا مطیعا
حیاتی او یغیبنی التراب
«اگر کسانی نیز در این باره مرا سرزنش کنند، آن را تا هنگامی که زنده ام و نیز پس از آنکه خاک مرا در بر گیرد پیروی نخواهم کرد».
باید توجه کرد که ابیات یاد شده توسط خود حضرت(علیه السلام) سروده شده است و کسی نگفته که به عنوان زبان حال حضرت(علیه السلام)، توسط دیگران سروده شده باشد. شاید علاقه وافری که امام(علیه السلام) به رباب داشته مایه تعجب برادر بزرگوارش حضرت امام حسن(علیه السلام) گردیده است که بر اساس گزارش ابوالفرج اصفهانی در «آغانی» به نقل از خود سکینه(علیها السلام)، این ابیات را حضرت(علیه السلام) در پاسخ به امام حسن(علیه السلام) فرموده است. به هرحال اشعار یاد شده که برخی کلمات آن در نقلهای دیگر کمی تفاوت دارد، در میان مردم معروف بوده است و بسیاری از مورخین نیز آن را بازگو نموده اند. بویژه که بیسابقه و یا کم سابقه بوده است که از اهل بیت(علیه السلام) کسی این گونه نسبت به همسر و دختر خود در قالب شعر اظهار محبت و علاقه و تعظیم نماید. چنان که نوشته اند وقتی زنان اهل بیت(علیه السلام) را در اسارت در برابر یزید بنمعاویه حاضر کردند، یزید خطاب به «رباب» گفت: تو همان کسی هستی که حسین در باره تو و دخترت سکینه میگفت: لعمرک اننی لاحبّ دارا… و رباب فرمود: آری.
شعر دیگری نیز در همین زمینه از حضرت(علیه السلام) نقل شده که اگر چنین باشد
نشاندهنده گسترش و عمق بیشتر این علاقه است:
احبّ لحبّها جمیعا
و نثلة کلّها و بنی الرباب
و اخوالاً لها من آللام
احبّهم و طرّبنی جناب
این دو بیت در صورت صحت انتساب به حضرت(علیه السلام) حاکی از این است که حضرت(علیه السلام) از شدت علاقهای که به رباب داشته به بستگان مادری او از تیره «آللام» نیز اظهار علاقه میکرده است. چنان که ابوالفرج اصفهانی در برشماری مادران رباب او را به شخصی به نام «حارثة بن لام طائی» میرساند.
به هرحال رباب و سکینه هر دو چنان که از ابیات یاد شده پیداست مورد علاقه وافر امام(علیه السلام) بوده اند و البته که آن حضرت(علیه السلام) نیز شدیدا مورد علاقه آن دو بوده است. رباب که در کربلا نیز حضور داشت در دو قطعه مرثیه ای که از او بر جای مانده این علاقه شدید را سوگمندانه بیان میکند و در یکی از آن دو سوگند میخورد که پس از شهادت حسین(علیه السلام) با کس دیگری ازدواج نخواهد کرد و لذا بعد ها که برخی از بزرگان قریش پیشنهاد ازدواج به او دادند نپذیرفت و گفت:
«من پس از آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پدر شوهرم بوده است، کسی دیگر را به عنوان پدرشوهر قبول نمیکنم …»
رباب که از حادثه شهادت امام حسین(علیه السلام) شدیدا متأثر و آزرده بود و آرام نداشت، پس از شهادت حضرت(علیه السلام) و در پایان دوران اسارت، آنگاه که به مدینه آمد، دیگر چنان که نوشته اند حتی زیر سقف نیز جای نگرفت تا آنکه پس از یک سال، غم جانکاه این مصیبت، او را از پای در آورد و در مدینه درگذشت. برخی نیز گفتهاند که این بانوی داغدیده مدت یک سال را بر سر قبر همسرش حسین(علیه السلام) ماند و آنگاه به مدینه
برگشت و از همین غم درگذشت. البته ماندن رباب در کربلا و یا برگشتن از شام و ماندن در کربلا را باید با تردید نگریست ولی آنچه مورد اتفاق مورخین است اینکه او از داغ این مصیبت بزرگ بیمار گشت و درگذشت. رحلت او را در سال 62 هجری نوشتهاند. او در یکی از آن دو سوگنامه اش میگوید:
ان الذی کان نورا یستضاء به
بکربلا، قتیل غیر مدفون
سبط النبی جزاکاللّه صالحة
عنّا و جُنّبت خسران الموازین
قد کنت لی جبلاً صعبا ألوذ به و
کنت تصحبنا بالرحم و الدین
من للیتامی و من للسائلین و مَن
یغنی و یأوی الیه کلّ مسکین
و اللّه لا ابتغی صهرا بصهرکم
حتی أغیّب بین الرمل و الطین
«آن نوری که دیگران از درخشش آن بهره میبردند، در کربلا کشته و بدون دفن رها شده است»
«ای نواده پیامبر که خداوند تو را جزای خیر دهد و در هنگامه میزان اعمال از هر زیانی باز دارد»
«تو برای من کوهی استوار بودی که بدان پناه میبردم و تو با مهربانی و از سر دینداری با ما همنشین بودی»
«پس از تو، یتیمان و درماندگان چه کسی را دارند؟ و چه کسی نیازمند را رفع نیاز میکند و هر مسکینی به او پناه میبرد؟»
«به خدا سوگند دیگر پس از وصلت با شما وصلتی را نمیخواهم تا آنگاه که میان خاک و گل پنهان شوم».
رباب پیش از آن و در اولین روزهای شهادت حسین(علیه السلام) آنگاه که اسرای اهل بیت(علیه السلام) را در محفل ابن زیاد حاضر کرده بودند، هنگامی که توانست به سر حسین(علیه السلام) دست یابد، آن سر مقدس و پاک را در دامن نهاده، بوسه میزد و این شعر را سرود:
واحسینا فلا نسیت حسینا
أقصدته أسنة الاعداء
غادروه بکربلاء صریعا
لاسقی اللّه جانبی کربلاء
«وای حسینم، من هرگز حسین را فراموش نمیکنم، حسینی که نیزههای دشمنان او را هدف قرار دادند»
«او را با خیانت در حالی که در کربلا افتاده بود کشتند. خداوند سرزمین کربلا را سیراب نکند».
مورخین در باره مدت عمر رباب مادر سکینه چیزی ننوشته اند ولی اگر جریان اسلام آوردن امرؤالقیس، پدر رباب در زمان عمر و خواستگاری امیرالمؤمنین(علیه السلام) به تفصیلی که گذشت منطبق با واقع باشد رباب هنگام وفات تقریبا بین 40 الی 50 سال سن داشته است. البته چنان که اشاره شد طبری و ابناثیر در تاریخ خود تصریح نمودهاند که او نه تنها در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام آورده بود بلکه از طرف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مسؤولیت قبیله قضاعه و کلب را نیز بر عهده داشت، و تصریح هر دو مورخ یاد شده به اینکه این امرؤالقیس همان جدّ سکینه دختر امام حسین(علیه السلام) است ما را از این احتمال که ممکن است در نظر این دو، شخص دیگری مراد باشد باز میدارد ولی احتمال میرود تطبیقی که از ناحیه این دو مورخ صورت گرفته و او را جد سکینه معرفی کردهاند صحیح نباشد و شاهد اینکه هم تاریخ نویس دیگر، بلاذری در انساب الاشراف و هم ابوالفرج در مقاتل الطالبیین از او با اسم امرؤالقیس بن عدی نام برده اند ولی در طبری و کامل به عنوان امرؤالقیس بنالاصبغ ثبت شده است. و این خود نیازمند تحقیق بیشتری است که همین مقدار نیز ما را از موضوع اصلی که اجمالی از زندگی حضرت سکینه(علیها السلام) است باز داشت.
🔶شخصیت خانوادگی و اجتماعی
فضای تربیتی و نیز دامنی که سکینه(علیها السلام) در آن رشد میکرد زمینه کاملاً مساعدی بود که شخصیت بانوی بزرگوار ما به گونه ای شکل گیرد که در جریان نهضت جاودانه پدر بزرگوارش در سالهای پایانی اولین دهه یا در آغاز دومین دهه زندگی اش در کنار دیگر بانوان کربلا و فرزندان اهل بیت(علیه السلام) آن گونه سرافراز از انتخاب و امتحان بزرگ الهی بیرون آید و در ادامه و پس از شهادت پدر، در سالهای طولانی عمر خویش به عنوان یک بانوی سرشناس و متشخص خاندان اهل بیت(علیه السلام) در مدینه و دیگر شهرهای آن سامان مورد احترام همه باقی بماند و علاقهمندان به اهل بیت(علیه السلام) حتی از شهرهای دیگر همچون کوفه برای عرض ارادت و احترام به در خانه او بیایند.
این محیط مساعد افزون بر آن توجه ویژهای بود که پدر بزرگوارش به او و مادرش رباب داشت و طبعا این خود در شکلگیری شخصیت انسانی و اجتماعی و الهی او تأثیری دیگر داشت. او کربلا و شهادت پدر و برادران و عموها و بهترین فرزانگان عالم را شاهد بود و با همه وجود تلخی آن مصیبت و روزهای سخت اسارت و نیز پیروزی خون بر شمشیر را حس میکرد. دوران و سالهای پس از شهادت حسین(علیه السلام) یعنی دوران امامت حضرت امام سجاد(علیه السلام) نیز از سخترین دوران برای اهل بیت(علیه السلام) و شیعیان بود. او که طبعی لطیف داشت و در برخورد با جامعه از جاذبه اجتماعی ویژه ای برخوردار بود طبیعی مینمود که حادثه کربلا در مقابل دیدگانش و نیز دوران غمانگیز اسارت همه وجود او را ریش ریش کند. به قراری که سید بنطاوس نوشته است سکینه پس از شهادت پدرش و احتمالاً در غروب عاشورا جسد پاره پاره پدر را در بغل گرفت. گویا صحنه به گونهای بود که کسی را یارای جدا کردن سکینه از بدن بیسر حسین(علیه السلام) نبود که جمعی از بادیه نشینان خشن و به احتمال قوی از خود سپاهیان ابنزیاد او را کشانده و با خشونت از جسد پدرش جدا کردند.
آن بزرگوار که شجاعت را از پدر شهیدش(علیه السلام) به ارث برده بود طبق نوشته ابوالفرج اصفهانی، روز جمعه که حاکم مدینه خالد بنعبدالملک به منبر میرفت با کنیزان خود به مسجد میآمد و در مقابل او میایستاد
و هنگامی که خالد به امیرالمؤمنین(علیه السلام) ناسزا میگفت، او و کنیزانش پاسخ ناسزاهای خالد را میدادند و به او دشنام میگفتند. حاکم نیز به مأمورینش دستور میداد که کنیزهای او را بزنند.
روزی در مجلس ترحیمی نشسته بود که دختری از خانواده عثمان نیز حضور داشت. دختر عثمان به انگیزه افتخار گفت: من دختر شهیدم! سکینه(علیها السلام) چیزی نگفت، تا آنکه به هنگام اذان، مؤذن جمله «أشهد أن محمدا رسولاللّه» را سر داد. سکینه گفت: این پدر من است یا پدر تو؟! آن زن گفت: دیگر هرگز بر شما فخرفروشی نخواهم کرد.
🔶شخصیت ادبی
سکینه(علیها السلام) چنان که اشاره شد شخصیتی شناخته شده و مورد احترام قشرهای مختلف بود. و طبیعی بود که شخصیت بزرگی چون او با ویژگی اخلاق اجتماعی و چهره شاخصی که داشت جایگاهی برای ابراز محبت به اهل بیت(علیه السلام) و اظهار پیوستگی به این خاندان(علیه السلام) باشد. البته برخی مورّخان که رگه هایی از تعصب اموی و یا حداقل عدم معرفت نسبت به اهل بیت(علیه السلام) را در آنان میتوان یافت و یا برخی که بیش از همه و بیش از هر چیز خود را وامدار دستگاه بنیامیه و بنیعباس میدانستند تا بیان واقعیات، این جنبه از شخصیت اجتماعی سکینه(علیها السلام) را به گونه ای که بیشتر به مذاق آنان خوش میآمده است نوشته اند.
روشن است که این گزارشها را نمیتوان به راحتی پذیرفت. این موضوع هر چند نیازمند بررسی و تحلیل درخور است اما آنچه به اجمال میتوان یادآور شد و برخی بزرگان از جمله مرحوم سیدمحسن امین بر آن تأکید ورزید هاند این بوده است که شعرا بر در خانه سکینه(علیها السلام) حاضر میشدند و کنیزهای او واسطه انتقال گفتههای شاعران و سخنان سکینه(علیها السلام) بودهاند. و یا با استفاده از پرده و به گونه ای که سکینه بر سخنان آنان اشراف داشته ولی آنان او را نمیدیده اند اشعار آنان را میشنیده است و مورد ارزیابی و تشویق قرار میداده است. چنان که نمونه ای مفصل از آن را ابوالفرج در «آغانی» آورده است.
به هرحال آنچه از مجموع این گزارشها به دست می آید علاقه و توجه سکینه(علیها السلام) به سروده ها و اشراف به اشعار شعرای معاصر و تشویق آنان بویژه آنهایی که در وصف اهل بیت(علیه السلام) و شهدای آنان شعر میسرودند میباشد. از نمونه یاد شده در «آغانی» به خوبی پیداست که سکینه(علیها السلام) به سروده های شاعران معاصر خویش حتی کسانی که شهرت فرزدق را نداشتند نیز اشراف و آگاهی داشته و آنها یا بسیاری از آنها را خوانده و از حفظ بوده است. بصیرت و خبرگی او به شعر تا آنجا بود که شعرا سرودههای خویش را برای داوری نزد او میآوردند تا قضاوت کند که کدام یک برتر است و به قضاوت او نیز رضایت میدادند. او نیز آنان را بزرگ میداشت و احترام میکرد و بر طبق یک گزارش، در حالی که او را نمیدیدند توسط کنیزی که ادبیات و شعر را به او آموزش داده بود به ارزیابی اشعار آنان میپرداخت. یک بار که جمعی از شعرا از جمله فرزدق، جریر، نصیب، کثیر عزّه و جمیل سرودههای خود را مطرح کرده بودند، او شعر جمیل را که متضّمن تعریف و تمجید از سخن اهل بیت(علیه السلام) و دادن عنوان شهادت به کشتگان آنان بود بر سایر سرودهها برگزید و طبق نوشته
سبط بنجوزی در تذکرةالخواص، چهار هزار دینار به او جایزه داد، به این دلیل که خود فرمود:
«جزاکاللّه خیرا جعلت لحدیثنا بشاشة و قتیلنا شهیدا».
«خدا به تو پاداش خیر دهد که در شعر خود بشاشت و شادابی را برای سخن ما قرار دادی و کشته ما را شهید خواندی».
البته جاعلان حدیث و تاریخ نویسان درباری و آنان که عداوت خویش نسبت به اهل بیت(علیه السلام) را بارها در نوشته ها و نقلیات دروغین خود نشان داده اند و با حمایت حکام بنی امیه و بنی مروان و بنی عباس بدترین نسبتها و افتراء ها را بر چهره های پاک اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) و فرزندان آنان بستهاند و همراه با جنایتپیشگانی که تاریخ از حجم ستمی که آنان به اهل بیت(علیه السلام) کردند سرافکنده و شرمگین است، اینان نیز به مخدوش ساختن چهره های پاکی چون سکینه سلاماللّه علیها به گونه ای که مطابق خواست درباریان و فاسدان و دشمنان اهل بیت(علیه السلام) باشد پرداختند و برخی نیز ندانسته پذیرفتند.
حضرت سکینه(علیها السلام) از فرط عبادت و مقام عرفانی اش در روایتی آمده است که امام حسین(علیه السلام) در بارهاش فرمود: «و اما سکینة فغالب علیها الاستغراق معاللّه فلا تصلح لرجل» «اما سکینه آن چیزی که بر او غلبه دارد اشتغال کامل با خداوند است لذا مناسب هیچ مردی نیست». آن وقت دستهای علم و جهالت، آن گونه او را معرفی کرده است که گویا جلساتی را با غزلسرایان داشته و غزلیات آنان را ارزیابی مینموده است!! این است که
میتوان گفت ستمی که از این ناحیه بر آن شخصیت والا رفته اگر بیش از ظلم و جنایتی که در کربلا و در اسارت بر او رفت نباشد کمتر نیست. از این رو همان مقدار را نیز که در باره شخصیت اجتماعی ـ ادبی آن بزرگوار و مراجعه شعرا به او نقل کرده ایم با دیده تردید و احتیاط مینگریم.
در روزها و ماههایی که مصیبت بزرگ شهادت جوانان بنیهاشم حتی دشمنان خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز به گریه میانداخت آیا میتوان پذیرفت که سکینه(علیها السلام) بیتوجه به همه این اشکها و گریهها به تغزّل و ارزیابی کار غزلسرایان مشغول بوده است! در حالی که مادرش رباب حتی حاضر به ازدواج با اشراف قریش نشد و از داغ حسین(علیه السلام) در گذشت. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که پس از شهادت حسین(علیه السلام) حتی یک زن هاشمی نیز نه شانهای به سر زد و نه حنا گذاشت تا مختار سرهای قاتلین حسین(علیه السلام) را برای ما فرستاد: «ما امتشطت فینا هاشمیة ولا اختضبت حتی بعث الینا المختار برؤوس الذین قتلوا الحسین صلواتاللّه علیه».
ام البنین نیز هر روز در بقیع به همراه فرزند کوچک ابوالفضل(علیه السلام) به نام عبیداللّه حاضر میشد و در سوگ چهار پسر شهیدش به مرثیهسرایی میپرداخت و اهل مدینه جمع میشدند و چنان مرثیه او سوزناک بود که کسی مانند مروان بنحکم که از دشمنان اهل بیت(علیه السلام) بود نیز از سوز آن به گریه میافتاد. آیا پذیرفته است که سکینه(علیها السلام) آن بانویی که به تعبیر سیدالشهدا(علیه السلام) «مستغرق جذبه الهی» بود متوجه غزلسرایانی چون «عمر بنأبی ربیعه» باشد؟ این در حالی است که وقتی اسرا را به شام آوردند و مردم به تماشای آن نوامیس الهی ایستاده بودند سکینه(علیها السلام) به یکی از صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به نام «سهل بن سعد ساعدی» که حضور داشت فرمود: به این کسی که این سر بریده را بر نیزه دارد بگو که سر را جلوتر از ما ببرد تا مردم مشغول نگاه به آن سر شوند و به حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه نکنند:
«قل لصاحب هذا الرأس أن یقدّم الرأس أمامنا حتی یشتغل الناس بالنظر الیه ولا ینظروا الی حرم رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم)».
سهل میگوید: نزدیک مأمور حمل سر شدم و به او گفتم: آیا خواسته مرا برآورده میکنی و در عوض 400 دینار دستمزد بگیری؟ گفت: خواستهات چیست؟ گفتم: سر را در جلو زنان ببری. او این کار را کرد و من آنچه را گفته بودم به او پرداخت کردم.
وقتی اهتمام حضرت سکینه(علیها السلام) نسبت به مسأله نگاه دیگران، آن هم در جایی که او اختیاری ندارد تا این اندازه است آیا حتی میتوان تصور کرد که آن بزرگوار چندی بعد فارغ از این امور میزیسته است؟!
هنگامی که برادر شیرخوارش علی اصغر(علیه السلام) به شهادت رسید به گونه ای سکینه(علیها السلام) بیتاب و بی هوش شد که حتی نتوانست برای وداع با پدرش حسین(علیه السلام) بایستد و در حالی که دیگر دختران و زنان اهل بیت(علیه السلام) گرد حسین(علیه السلام) حلقه زده بودند او در جای خویش در حال گریه و شیون مانده بود که نگاه حسین(علیه السلام) در این حال به دخترش سکینه(علیها السلام) افتاد. برای صحبت و دعوت به صبر در کنار دخترش ایستاد و طبق نقل این شعر را خطاب به او خواند:
سیطول بعدی یا سکینة فاعلمی
منک البکاء اذا الحِمام دهانی
لاتحرقی قلبی بدمعک حسرة
ما کان منی الروح فی جثمانی
فاذا قتلت فأنت أولی بالذی
تأتینه یا خیرة النسوان
«سکینه، بدان که بعد از من، آنگاه که مرگم فرا رسد، گریهات طولانی خواهد بود»
«تو با اشک حسرتت، قلبم را آتش نزن، مادامی که روحم در بدنم است»
«پس آنگاه که کشته شدم تو به آنچه میکنی سزاواری، ای برترین زنان»
جای پرداختن تفصیلی به آنچه در این زمینه به حضرت(علیها السلام) نسبت داده اند نیست و پیش از این بارها توسط محققین شیعه و حتی برخی از نویسندگان و پژوهشگران اهل سنت به گونه ای عالمانه به بررسی و ارزیابی و مردود دانستن نسبت های یاد شده پرداخته شده که میتواند مورد استفاده علاقهمندان قرار گیرد. ولی از آن میان یک نکته را ناگفته نمیگذاریم و آن اینکه اگر آن گونه که کسانی چون ابوالفرج اصفهانی نوشته اند سکینه(علیها السلام) به حضور در جلسات شعر و داوری میان اشعار سروده شده میپرداخته است و ذوق ادبی و شعری آن حضرت(علیها السلام) در حدی بوده که آنان گمان بردهاند، خوب طبیعی بود اشعار بسیاری از آن حضرت(علیها السلام) بویژه در رثای پدر شهیدش(علیه السلام) بر جای بماند در حالی که تعداد ابیاتی که از او در دست است و در قالب یک مرثیه برای پدرش حسین(علیه السلام) باقی مانده به ده بیت نیز نمیرسد.
لازم به گفتن نیست که در جامعه ای که آن همه عداوت و بغض نسبت به اهل بیت(علیه السلام) نشان داده میشود و دهها سال بر منابر به گونهای رسمی به برترین انسان پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام) ناسزا گفته میشود و فرزندان او را آن گونه میکشند و حتی زنده زنده لای دیوار میگذارند (چنان که از قضا خود ابوالفرج اصفهانی، اسامی و شرح حال این کشتهشدگان تا زمان خودش را یک به یک در کتابی جداگانه به نام «مقاتل الطالبیین» گردآوری کرده است) دیگر چه باک و جای چه شگفتی که توسط دروغپردازانی چون «حماد بنسابور» آن کذّاب و دائمالخمر معروف به بانوی بزرگ اهل بیت(علیه السلام) جسارت شود.
🔶ازدواج
تاریخ در باره ازدواج حضرت سکینه(علیها السلام) نیز متأسفانه به گونه ای نگاشته شده که نمیتوان بر آن اعتماد کرد بلکه باید اصل را بر بی اعتمادی به آن گذاشت. در باره همسران سکینه(علیها السلام) نیز گاه چنان سخن به گزافه گفته شده که جای شگفتی و حتی موجب خنده است. برای آن بزرگوار همسرانی با سه نسل فاصله نیز تراشیدهاند و گاه از برخی افراد به عنوان همسر او نام برده شده که در تاریخ انساب نمیتوان نام و نشانی از آن یافت. این است که برای آن بزرگوار همسران متعددی را برشمردهاند که یکی پس از دیگری به علت فوت یا جدایی به همسری حضرت(علیه السلام) در میآمدهاند.
آن گونه که نوشتهاند سکینه(علیها السلام) پیش از عاشورا برای پسر عمویش قاسم بنحسن(علیه السلام) خواستگاری شده بود ولی با شهادت قاسم(علیه السلام) این ازدواج ناتمام ماند. بر طبق نقلی دیگر، اولین همسر او پسر عموی دیگرش عبداللّه بنحسن(علیه السلام) بود که با او ازدواج کرد ولی او کشته شد و فرزندی نیز از او نداشت. بر اساس گزارشی دیگر، اولین ازدواج او با مصعب بنزبیر بنعوام بود که با مهریه ای برابر 600 هزار یا یک میلیون درهم او را به همسری گرفت که احتمالاً از سر ناچاری و اجبار پذیرفته است. سکینه(علیها السلام) برای او دختری به نام فاطمه یا رباب آورد. البته مصعب نیز در حرکتی که به راه انداخت کشته شد و سکینه(علیها السلام) تنها ماند. پس از آن نیز چند مورد دیگر ازدواج نوشتهاند که به راحتی نمیتوان پذیرفت و برخی از آنها دارای تناقض آشکار و مردود میباشد ولی اگر نسبت به برخی از اینها به دیده تردید ننگریم میتوان گفت با توجه به جایگاه اجتماعی و خانوادگی و تربیتی و نیز بهره زیادی که سکینه(علیها السلام) از عقل و ادراک و جمال و ادب و اوصاف والای انسانی داشت، طبیعی بود که ازدواج با او خواسته برخی شخصیتهای آن روز حتی کسی چون عبدالملک بن مروان باشد که البته پاسخ سکینه(علیها السلام) به کسانی چون عبدالملک منفی بود.
آنچه از نظر برخی پژوهشگران شیعه مورد پذیرش است فقط ازدواج سکینه(علیها السلام) با پسر عمویش عبداللّه بنحسن(علیه السلام) است. البته ازدواج با مصعب بنزبیر نیز در نگاه خانم بنت الشاطی از نظر شیعه پذیرفته شده است و نه بیش از آن. البته بنتالشاطی خود از محققان اهل سنت است. برخی از موارد ذکر شده با اطمینان باید گفت که خلاف واقع است و برخی دیگر نیز به خاطر تناقضهای آشکاری که دارد نمیتواند مورد قبول باشد.
نوشته اند روزی جمعی از مردم کوفه در مدینه به دیدن حضرت سکینه(علیها السلام) آمدند تا به او عرض سلام کنند. به آنان فرمود: خدا میداند که من نسبت به شما بغض دارم. شما جدم علی را کشتید، و نیز پدرم حسین و برادرم علی و شوهرم مصعب را کشتید. با کدام رو مرا ملاقات میکنید. در کوچکی مرا یتیم کردید و در بزرگی بیوهام نمودید.
لکن این سخن بر مذاق مرحوم سیدمحسن امین، صاحب کتاب ارزشمند اعیان الشیعه، که در شرح حال بزرگان و شخصیتهای شیعه است، خوش نیامده و در دفاع از اهل کوفه یاد آور شده که این اهل کوفهاند که در گذشته و حال، شیعه و دوستدار شما و گسترشدهنده فضایل شما بودهاند نه دیگران.
البته به مرحوم امین، آن عالم بزرگوار، میتوان یاد آور شد که اگر سخن یاد شده ساخته دست هواخواهان مصعب در مذمت مردم کوفه و در طرفداری از قیام مصعب نباشد، باید گفت مردم کوفه آنقدر ناسپاسی و جفا در حق اهل بیت(علیه السلام) کردهاند که مستحق این سرزنش حضرت(علیها السلام) باشند و آنان را و هیچ جامعه دیگری را بر اهل بیت(علیه السلام) منّتی نیست که طرفداری کردهاند و جزء دوستداران آنان بودهاند. این امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود که با انتقال مرکز خلافت و امامت خویش از مدینه به کوفه، به این شهر جایگاه و شخصیتی ویژه داد و باز همین مردم کوفه بودند که امام حسن مجتبی(علیه السلام) را رها کردند و بدین گونه حکومت را تماما به شام و در دستهای بنیامیه منتقل نموده و عزّت روزهای حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را دستخوش فرومایگانی چون ابنزیاد و حجاج بنیوسف قرار دادند و فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بهترین و پاکترین انسانهای گرده زمین را آن گونه کشتند و سپس به تماشای زنان و دختران و کودکان آنان به صف ایستادند. و بدین گونه بود که زینب سلام اللّه علیها آن سخنرانی شدید را در توبیخ مردم آن دیار در هنگامه ورود به کوفه ایراد فرمود و به سختی آنان را سرزنش و تحقیر نمود.
🔶وفات حضرت سکینه(علیها السلام)
اینکه سکینه(علیها السلام) در چه سالی متولد شده چنان که اشاره شد به درستی معلوم نیست و مورخین نیز تاریخی را ذکر نکرده اند اما میتوان حدس زد که در حدود سالهای 47 تا 50 هجری قمری به دنیا آمده است و در کربلا حدود 10 الی 13 یا 14 سال سن داشته است. خانم بنتالشاطی چنان که اشاره شد در پژوهش خود سن او را 12 یا 13 سال ذکر کرده است.
لکن تاریخ وفات حضرت(علیها السلام) را سال 117 هجری نوشتهاند. ابنخلکان تاریخ دقیق آن را پنجشنبه 5 ربیعالاول این سال نوشته است. بدین ترتیب سکینه(علیها السلام) هنگام وفات حدود 67 تا 70 سال سن داشته است. وفات او در مدینه و در زمان حکومت هشام بن عبدالملک در حالی که خالد بن عبدالملک حاکم مدینه بود اتفاق افتاد. ولی به نوشته ابنسعد در کتاب طبقات خود، حاکم وقت مدینه، خالد بن عبداللّه بن الحرث بن الحکم بود. برخی نوشته اند سکینه(علیها السلام) که ساکن مدینه بود در همین سال ولی در مکه درگذشت و برخی مردم نیز رحلت او را در خارج مکه در مسیر عمره دانسته و قبر او را در ناحیه زاهر که در مسیر عمره قرار دارد شمردهاند.
ولی به نوشته مرحوم سیدمحسن امین، مورخین وفات او را در مدینه میدانند. به هر روی، درگذشت سکینه(علیها السلام) را به حاکم مدینه اعلام کردند. در حالی که در آغاز روز و در هوایی بسیار گرم بود آنان را معطل نگه داشت و ظاهرا به انگیزه بی احترامی به جنازه حضرت(علیها السلام) برای نماز حاضر نشد تا جنازه حالتی نامطلوب پیدا کند. تأخیر او تا پس از نماز عشا نیز به درازا کشید. مردم نیز دسته دسته اقدام به گزاردن نماز بر جنازه حضرت(علیها السلام) نمودند.
بر اساس نقل ابوالفرج اصفهانی، امام سجاد(علیه السلام) دستور داد که از عطریات تهیه کردند و با بکارگیری بوی خوش، فضا را برای نمازگزاردن مردم و جلوگیری از وضعیت نامطلوب تا هنگام دفن آماده ساختند. البته واضح است بنابراین که رحلت سکینه(علیها السلام) در سال 117 ه••• .ق باشد چنان که نوع مورخین گفتهاند در آن زمان بیش از 20 سال از شهادت امام سجاد(علیه السلام) میگذشته است و قهرا این قضیه در باره آن حضرت(علیه السلام) نمیتواند صحت داشته باشد. حتی در باره امام باقر(علیه السلام) نیز بعید است چرا که شهادت امام باقر(علیه السلام) بنا بر معروف در سال 114 هجری بوده است؛ بنابراین درگذشت سکینه(علیها السلام) در زمان امامت حضرت صادق(علیه السلام) اتفاق افتاده است. البته برخی شهادت امام باقر(علیه السلام) را در سال 117 و یا 118 نیز گفتهاند. بهرحال وفات سکینه(علیها السلام) با شهادت امام سجاد(علیه السلام) که در سال 94 یا 95 واقع شده بسیار فاصله دارد.
و این خود شاهدی است همراه با صدها شاهد دیگر که همان گونه که مرحوم شیخ محمدحسین کاشفالغطاء تأکید ورزیده ابوالفرج اصفهانی در تدوین کتاب «الاغانی» خویش تنها در اندیشه جمعآوری شنیدهها و روایات و اشعار و غزلیات و داستانها بدون توجه به صحت و سقم آنها و بیآنکه بخواهد به ارزیابی آنها بپردازد، بوده است و چنان که در بحث «شخصیت ادبی»سکینه(علیها السلام) به اجمال گفتیم نسبت های ناروایی را در کتاب خویش از دروغگویان شرابخواری چون حماد بنسابور نیز نقل کرده و گاه نیز در یک صفحه کتاب خود به صورت متناقض سخن رانده است. در اینجا نیز از اقدام امام سجاد(علیه السلام) در تهیه بوی خوش نوشته است در حالی که حضرت(علیه السلام) بیش از 20 سال قبل به شهادت رسیده بود.
اما به نوشته ابنسعد، خالد بن عبداللّه که حاکم مدینه بود دستور داد منتظر بمانند تا او بر جنازه نماز گزارد و خود برای کاری! از مدینه خارج شد. آنان برای معطر کردن جنازه، کافوری را به 30 دینار خریدند. پس از آن، خالد دستور داد شخصی به نام شیبة بن نصاح بر جنازه حضرت(علیها السلام) نماز گزارد.
هر چه باشد، مورخین اتفاق نظر دارند که آن بانوی بزرگ در مدینه به خاک سپرده شده است. البته تصریح نشده که قبر او در بقیع است ولی طبع قضیه همین را اقتضا میکند. قبری که امروزه در قبرستان باب الصغیر دمشق سوریه واقع است و در گمان برخی، منسوب به سکینه(علیها السلام) میباشد همان گونه که مرحوم سیدمحسن امین تصریح و تأکید کرده هیچ ارتباطی به حضرت سکینه(علیها السلام) جز تشابه اسمی ندارد و بیشک مربوط به سکینه دیگری است که دختر یکی از ملوک بوده است. چنان که بر صندوقی که بر این قبر نهاده بودند به خط کوفی مشجّر عنوان «سکینه بنت الملک …» نوشته شده بوده و مرحوم حاج شیخ عباس قمی نیز آن را دیده و برای مرحوم سیدمحسن امین بازگو نموده است. خود مرحوم امین نیز آن را دیده و تصریح میکند که مربوط به دختر یکی از ملوک است که نام سکینه را داشته و چون صندوق از کلمه «الملک» به بعد دچار شکستگی شده است معلوم نیست که کدام شاه و حاکم مراد است.
به هر حال آن گونه که همه مورخین نوشته اند سکینه(علیها السلام) در مدینه مقیم بوده و در آنجا نیز رحلت نموده است و طبعا قبر او نیز باید در بقیع باشد. درود خداوند و اولیاء الهی و همه پاکان عالم بر روح بلند بانوی بزرگ ما حضرت سکینه و بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان پاک آن حضرت.
تأکید میکنیم که بررسی و تحلیل زندگی سکینه(علیها السلام) نیازمند فرصتی بسیار بیش از این است چنان که درسها و رهنمود هایی که از زندگی آن بزرگوار میتوان بازگو نمود نیز نیازمند فصلی جداگانه است که اینک از حوصله این مختصر بیرون است. در باره زندگی آن بزرگوار تاکنون تلاشهای درخور تقدیری صورت گرفته است و در بسیاری از منابع و مصادر تاریخی و شرح حال نویسی عامه و خاصه از این بانوی ارجمند سخن رفته که در این نوشته تنها به بخشی از آنها مراجعه شد. ارجاع یکایک مطالب و فرازهایی که از منابع تاریخی در این نوشته بازگو شده از حوصله این مقاله بیرون بود. لذا اکتفا به ذکر این منابع به صورت مجموعی و با ذکر جلد و صفحات میگردد. پر واضح است که موضوع کتابشناسی حضرت سکینه(علیها السلام) و ذکر منابعی که در تحقیق زندگی حضرت(علیها السلام) میتواند مورد استفاده قرار گیرد امری خارج از بحث و نیازمند تحقیقی مستقل است. منابعی که در این نوشته مورد مراجعه قرار گرفته است عبارتند از:
📚منابع و مصادر
1ـ اعیانالشیعه، سیدمحسن امین، ج3، ص491 ـ 494. و ج6، ص449.
2ـ الاعلام، خیرالدین زرکلی، ج3، ص106.
3ـ اعلام النساء المؤمنات، محمد حسون و امعلی مشکور، ص429 ـ 445.
4ـ تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، ص249 ـ 251.
5ـ تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج2، ص475 ـ 476 و ج5، ص439.
6ـ الکامل فی التاریخ، ابناثیر، ج2، ص343 و ج5، ص195.
7ـ انساب الاشراف، احمد بنیحیی بلاذری، ج2، ص194 ـ 195.
8ـ جنة المأوی، شیخ محمدحسین کاشفالغطاء، ص164 ـ 169.
9ـ وفیات الاعیان، ابنخلکان، ج1، ص211.
10ـ الآغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج16.
11ـ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص89 ـ 90.
12ـ مجله پیام زن، سال اول، شماره 4.
13ـ زینب الکبری(علیها السلام)، شیخ جعفر نقدی، ص109.
14ـ سکینه بنت الحسین(علیه السلام)، علی دخیل.
15ـ فی رحاب ائمة اهل البیت، سیدمحسن امین، ج3، ص49 (همان اعیان الشیعه است).