وقوع غزوه بنی نضیر
غزوه بنینضیر، نام یکی از غزوات پیامبر اکرم با یهودیان بنینضیر مدینه.این غزوه، دومین جنگ پیامبر(صلی الله علیه و اله) با یهودیان مدینه است که در ربیع الاول سال چهارم هجری اتفاق افتاد
بنی نضیر به همراه بنی قینقاع و بنی قریظه، قبایل یهودی ساکن مدینه از هم پیمانان پیامبر(صلی الله علیه و اله) به شمار میرفتند که هر سه پیمانشکستند.
پس از هجرت پیامبر به مدینه، بنی نضیر در شمار دیگر یهودیان با مسلمانان، پیمان مصالحه بستند و عهد کردند که در صورت حمله دشمنان به مدینه در کنار مسلمانان به دفاع بپردازند و از تأمین مالی و جانی کفار قریش و برقراری روابط تجاری با آنان خودداری کنند
این جنگ به پیروزی مسلمین و بیرون راندن بنی نضیر از مدینه انجامید.
پس از جنگ احد و شكست سپاه اسلام در برابر مشركان قریش، فرصتی برای یهودیان مقیم مدینه پیش آمد تا بر ضد پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان مدینه توطئه نمایند؛ از جمله این كه قصد داشتند تا با ترفندهای خاص، پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را به داخل قلعه بنی نضیر بكشانند و به وی آسیب برسانند؛ لذا مسلمانان برای از بین بردن این فتنه، قلعه آنها را محاصره نمودند.
این محاصره پانزده روز طول كشید و بالاخره همه آنها وادار به تسلیم شدند و با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه مصـالحه كردنـد كه از وطـن خویش هجرت كنند و خانههای خود را در اختیار مسلمانان قرار دهند.
بنى النضیر بر ششصد شتر سوار شدند و مدینه را ترک کردند. مقصد آنان خیبر، واقع در ۱۶۵ کیلومترى شمال مدینه در راه شام بود.
یهودیان خیال میكردند با شكست مسلمانان در جنگ اُحد و شهادت برخی رجال نامی مسلمانان در دو فاجعه رجیع و بئر معونه، قدرت اسلام رو به ضعف نهاده است؛ از این رو جرأت توطئه یافتند، اما قاطعیت حكومت اسلامی، ضربه محكمی به آنان وارد كرد كه نشان داد خداوند بهترین حافظ دین خویش میباشد
📗منتهی الامال : باب اول فصل ششم
شیخ مفید(ره)و نیز ابن شهراشوب در کتابهای خود داستانی از شجاعت و فداکاری علی بن ابی طالب (علیهماالسلام)در ایام محاصره بنی النضیر نقل کرده اند که ذیلا از نظرشما می گذرد:
✍گویند:هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و اله)برای محاصره یهود بنی النضیر آمد دستور داد خیمه اش را در آخرین نقطه از زمینهای گودی که در آنجا بودو به زمین بنی حطمة معروف بودبزنند،همین که شب شد مردی از بنی النضیر تیری به سوی خیمه آن حضرت انداخت و آن تیر به خیمه اصابت کرد،پیغمبر(صلی الله علیه و اله)دستور داد خیمه اش را از آنجا بکنند و در دامنه کوه نصب کنند و مهاجر و انصار اطراف آن،خیمه های خود را برپا کردند،چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت ناگاه متوجه شدند که علی بن ابیطالب در میان آنها نیست،به نزد رسول خدا(صلی الله علیه و اله)آمده و معروض داشتند :علی بن ابیطالب علیهماالسلام گم شده و در میان ما نیست؟
فرمود:فکر می کنم به دنبال اصلاح کار شما رفته باشد،طولی نکشید که علی(علیه السلام)در حالی که سر بریده همان مرد یهودی را که تیر به سوی خیمه رسول خدا(صلی الله علیه و اله)انداخته بود در دست داشت بیامد و آن سر را نزد آن حضرت گذاشت پیغمبر(صلی الله علیه و اله)فرمود:یا علی چه کردی؟
عرض کرد:من دیدم این خبیث مرد بی باک و دلاوری است،پس در کمین او نشستم و با خود گفتم :چه چیز در این تاریکی شب او را چنین بی باک کرده جز اینکه می خواهد از این تاریکی استفاده کرده دستبرد و شبیخونی بزند،ناگاه او را دیدم که شمشیر در دست دارد و با سه تن از یهود می آید،من که چنان دیدم برخاسته و بدو حمله کرده و او را کشتم و آن سه نفر که همراهش بودند گریختند و هنوز چندان دور نشده اند و اگر چند نفر همراه من بیایند امید آن هست که بدانها دست یابیم.
رسول خدا(صلی الله علیه و اله)ده نفر را که از آن جمله ابو دجانه و سهل بن حنیف بود همراه حضرت علی(علیه السلام)روانه کرد و آنان بسرعت آمده پیش از آنکه یهودیان به قلعه های خود برسند بدانها رسیدند و آنها را به قتل رسانده و سرهای ایشان را به دستور پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)در چاههای بنی حطمه افکندند و همین جریان رعب و وحشتی در دل بنی النضیر افکند و سبب تسلیم و کوچ کردن آنان از مدینه گردید.
📚منابع:
الارشاد، ۴۹- ۵۰؛
بحار الانوار، ۲۰/ ۱۷۲- ۱۷۳؛
مناقب آل ابى طالب، ۱/ ۱۹۶- ۱۹۷؛
المغازى، ۱/ ۳۷۱- ۳۷۲؛
کشف الغمّه، ۱/ ۲۰۱، ۲۵۵؛
سیره حلبى، ۲/ ۲۶۵.