مأموریت «اسامه بن زید» از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای تجهیز سپاه اسلام
رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بازگشت از حجه الوداع، برای مقابله با حمله رومیان كه از شمال غرب شبه جزیره عربستان حملهور شده بودند، سپاهی از انصار و مهاجر جمـعآوری و فرمان همگانی برای شركت در این جهاد را صادر نمودند.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) در بیست و هفتم صفر سال 11 هـ .ق. با دستان مبارك پرچم فرماندهی را به دست جوانی كه در 17 یا 18 سالگی بوده، سپردند. او «اسامه» فرزند زید بن حارثه بود كه پدرش در جنگ تبوك قبلاً به دست رومیان به فیض شهادت نایل شده بود.
اردوی مسلمانان در نزدیكی مدینه برپا شد.
برخی افراد از جمله: ابوبکر، عمر، عثمان، سعدبن ابی وقاص و ابوعبیده كه از ماجرای غدیر خم و نصب امیرمؤمنان به امامت و رهبری مسلمانان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دل خوشی نداشتند، به پیامبر خرده گرفتند كه چرا جوانی كم سن و سال را به امیری سپاه انتخاب كردهاند.
اینان که خروج این سپاه را از مدینه مطابق با اهداف و امیال خود نمیدانستند، کم تجربگی او را بهانه قرار دادند.
سید بن طاووس عارف شیعی در قرن هفتم هجری قمری براین باور است که یکی از اهداف پیامبر(ص) -که به نص قرآن جز بر اساس وحی سخنی نمیگوید- در انتصاب اسامه به فرماندهی این بود که به برخی از مدعیان خلافت و جانشینی پس از خویش بفهماند که آنان در حدِّ رعیتی برای اسامه نوجوانی هستند که پدرش زید بن حارثة و از افراد مستضعف در جامعه محسوب میشد.
📒کشف المحجه لثمرة المهجه : ج۱، ص.۶۰،
✍شیخ مفید داستان تخلف ابوبکر و عمر از سپاه اسامه را چنین نقل میکند:
«پیامبر دستور داده بود، ابوبکر و عمر به سپاه اسامه ملحق شوند؛ ولی از تخلف و سرپیچی آنها اطلاعی نداشت. زمانی که متوجه شد عایشه و حفصه در تلاش برای امام جماعت قرار دادن پدران خود هستند؛ از تخلف آنها اطلاع یافت».
📘الإرشاد: ج ۱، ص ۱۸۳
پیامبر با جسمی تبدار و رنجور در حالی كه از شدت مریضی توان و رمقی نداشتند، به مسجد آمدند و بالای منبر رفتند و در اثبات كاردانی اسامه بن زید برای مردم سخن گفتند و فرمودند:
« خدا لعنت كند كسی را كه از لشكر اسامه سرپیچی كند!»
«به من خبر رسیده که قومی در باب فرماندهی اسامه سخنانی گفتهاند و بر او طعن زدهاند اگر هم اکنون بر اسامه طعن میزنید پیش از این بر پدرش نیز طعن زدید با اینکه هر دو بهراستی برای فرماندهی شایستگی داشتند. لشکر اسامة را روانه کنید. لشکر اسامة را روانه کنید، لشکر اسامة را روانه کنید.» سه بار تکرار کرد»
آنگاه از منبر فرود آمد. پس مردم با شتاب روی به بار و بنه خویش نهادند به سپاه پیوستند و اسامة سپاه خود را در یک فرسنگی مدینه جایگزین کرد.
📒البدء و التاریخ، ج۵، ص۵۹.
ولی ابوبکر و عمر و عثمان سرپیچی كردند و بازگشتند! و خود را مشمول لعن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كه همان لعن خداوند است قرار دادند.
📙الطبقات ، ابن سعد : ج 2 ص 136
📕بحارالانوار : ج 30 ص 428
سرانجام با توطئههای بسیار و كارشكنیهای فراوانی كه بر سر راه اسامه بود، سپاه او به طرف مرزهای روم به حركت درآمد؛ اما هنوز از مدینه فاصله ای نگرفته بود كه از رحلت خاتم پیامبران باخبر شدند. اندوه سپاه و فرصت طلبی منافقان مسلمان نمابرای مدتها شیرازه سپاه را از هم پاشید و تا زمان حكومت ابوبكر این از هم پاشیدگی ادامه داشت ولی در نهایت روانه جنگ با شام و رومیان شد
📖تاریخ دمشق : ج 2 ص 51