حدیث قرطاس و نسبت دادن هذیان به پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآله توسط عمر بن خطاب
بزرگترین مصیبت تاریخ اسلام در روز 24 یا 25 صفر اتفاق افتاد که شخصی به خود اجازه داد و به پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآله و سلم که در حال احتضار بودند، جسارت و توهین کرد. او پیامبر صلیاللهعلیهوآله را شخصی هذیانگو و یاوهگو بخواند. [العیاذ بالله]
جریان از این قرار بود که پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
ائتونى باللوح والدواة اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده ابداً
کاغذ و قلم بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از من دچار اختلاف نشوید.
وقتی عمر بن خطاب فهمید که محتوای دستنوشتۀ پیامبر صلیاللهعلیهوآله دربارۀ خلافت و وصایت و امامت امیرالمؤمنین علی ابن أبیطالب است ،
📚صحیح بخاری، کتاب العلم، باب ۳۹، ح۴ و کتاب الجهاد والسير، باب۱۷۵، ح۱ و کتاب الجزية، باب۶، ح۲ و کتاب المغازى، باب مرض النبى و وفاته، ح۴ و ح۵ و کتاب المرضى، باب۱۷، باب قول المريض قوموا عنى
بلافاصله فریاد زد:
دَعَوهُ إنَّ الرَجُلَ لَیَهجُرُ!
یعنی این مرد یعنی (پیامبر) هذیان و یاوه میگوید.
إنَّ الرَجُل لَیَهْجُر! قَد غَلَبَ عَلَیهِ الوَجَع!
واکنش خلیفه دوم با عبارتهای مختلفی گزارش شده است، از جمله:
1- إن نبی الله لیهجر؛ پیامبر خدا هذیان میگوید. (ابن سعد، الطبقات الکبری، دارالصادر، ج۲، ص۱۸۷.)
2 – إن رسول الله یهجر؛ رسول خدا هذیان میگوید. (مسلم، صحیح مسلم، دارالفکر، ج۵، ص۷۶.)
3 – ان الرجل لیهجر؛ این مرد هذیان میگوید. (اربلی، کشف الغمة، نشر الشریف الرضی، ج۱، ص۴۰۲؛ ابن تیمیه، منهاج السنة، ۱۴۰۶ق، ج۶، ص۱۹.)
4 – أهجر رسول الله؟؛ آیا رسول خدا هذیان گفت؟ (ابن تیمیه، منهاج السنة، ۱۴۰۶ق، ج۶، ص۲۴.)
5 – ما شأنه؟ أهجر؟ استفهموه؛ او را چه شده؟ آیا هذیان گفت؟ از او بپرسید.
📚(رک: بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹؛ نووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ۱۴۰۷ق، ج۱۱، ص۹۳.)
بعضی از منابع قدیم نخواستهاند به اسم عمر تصریح کنند؛ گرچه منابع بسیاری از جمله صحیح بخاری نام عمر را آوردهاند. ابن أبیالحدید معتزلی نیز در این باره مینویسد: عمر به ابن عباس گفت: من فهمیدم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای چه کاغد و قلم میخواهد و قصد دارد چه بنویسد؛ بنابراین از روی دلسوزی برای اسلام، مانع آوردن قلم و دوات شدم!
شرح نهجالبلاغه، ج12 ص21
بر اساس نقل ابن عباس در صحیح بخاری، این واقعه در روز پنجشنبه رخ داده است،[ 📒بخاری، صحیح بخاری، نشر دار طوق النجاة، ج۴، ص۶۹، حدیث ۳۰۵۳.]
و به همین مناسبت آن را «رَزیّة یوم الخَمیس» یا «فاجعه روز پنجشنبه» مینامند.
ابن ابیالحدید، شارح نهج البلاغه، از ابن عباس نقل میکند که همواره میگفته:
«مصیبت بزرگ و تمامِ مصیبت در همین بود که نگذاشتند پیامبر(صلی الله علیه و اله) آنچه را در نظر داشت، بنویسد.»
شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۵۵
پارادوکس تلخ؛ عمر برای ابوبکر کاغذ و قلم و دوات میآورد!
همین عمر بن خطاب در زمان بیماری و احتضار ابوبکر وقتی او گفت: قلم و کاغذ بیاورید که چیزی بنویسم؛ چون میدانست که ابوبکر چه میخواهد بنویسد، دیگر نگفت إنَّ الرَجُل لَیَهْجُر یا قد غلب علیه الوجع؛ بلکه سریعا رفت و قلم و دوات آورد. ابوبکر چندبار بیهوش شد و بهوش آمد تا اینکه گفت:
انّی استَخلَفتُ علیکم عمر بن خطاب
من عمر بن خطاب را بر شما خلیفه کردم.
📙ابن سعد، طبقات الکبری، ج3 ص200؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج30 ص 411