مرحوم سیّد بن طاووس مینویسد:
صاحب کتاب «النشر والطیّ» نقل کرده:
«هنگامی که رسول خدا صَلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خُم بودند، مردم را فراخواند و آنها گِرد آمدند، سپس دست علی علیه السّلام را گرفته و فرمودند:
هر کس من مولای اویم، اینک علی مولای اوست.←این سخن در همه جا پیچید تا اینکه به گوش “حارث بن نعمان فهری” رسید. وی با شنیدن این سخن سوار بر شتر خود نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد تا اینکه به ابطح رسید، پس ناقهاش را خوابانید و از آن پیاده گشته و زانوی آن را بست، سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد، در حالی که آن حضرت در میان جمعی از یاران خود بودند؛
پس گفت: ای محمّد! به ما فرمان دادی که شهادت دهیم معبودی جز الله نیست و تو فرستاده او هستی، ما هم آن را پذیرفتیم، و به ما امر نمودی که پنج بار نماز بخوانیم که آن را پذیرفتیم، و امر کردی که حج بگزاریم که آن را پذیرفتیم، اما این همه تو را راضی نکرد تا اینکه بازوی پسر عمویت را گرفته و بالا برده، او را بر ما برتری داده و گفتی: هر کس من مولای او بودم، علی مولای اوست! آیا این سخن را از خودت گفتی یا از خدای عزّوجل⁉️
←پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، این سخن از جانب خداست! پس حارث برگشت تا به سمت شترش برود، در حالی که میگفت: خداوندا، اگر آنچه محمّد میگوید حق است، پس بر ما از آسمان سنگ ببار یا عذابی دردناک بر ما بفرست! و هنوز به شترش نرسیده بود که
خداوند سنگی بر سرش فرو بارید که از
نشیمنگاهش بیرون زده، وی را در دم کُشت.»
👈🏻 وقتی این حسودان و منافقان در زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که وحی هم نازل میشد، اینچنین با امیرالمؤمنین سلام الله علیه رفتار میکردند، پس چه استبعادی دارد که بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نهایت تلاش خود را برای عزل امیرالمؤمنین علیه السلام از خلافت به کار گیرند و نصوص بر ولایتش را کتمان و تکذیب کنند؟!
📚 إقبال، ط_الحدیثة، ٢ / ٢۵٢
