علامه مجلسی رحمه الله:
این شُبهه چندین جواب دارد و جواب مجملش آن است که:
احوال پیشوایان دین را به احوال خود قیاس نباید کرد، و تکلیف ایشان تکلیف خاص است. و اگر جمعی که بر اسرار قضا و قدر حق تعالی مطّلعند تکلیف ایشان در این باب مانند تکالیف ما باشد و توانند رفع آن قضاها که بر آنها مطّلع گردیده اند از خود بکنند، باید که هیچ قضا در ایشان جاری نگردد، و به هیچ بلا مبتلا نشوند، و جمیع امور موافق خواهش بدنی ایشان واقع شود، و این خلاف مصلحت علیم قدیر است.
و باید که ایشان به علم واقع مکلّف نباشند، و در تکالیف ظاهره با سایر مردم شریک باشند، چنانچه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیاء و ایمان و کفر مردم به ظاهر مکلف بودند، و اگر به علم واقع مکلف میبودند باید که با هیچ کس معاشرت نکنند، و همه چیز را نجس دانند، و حکم به کفر اکثر عالم بکنند، و اگر چنین میبود حضرت رسول – صلی الله علیه و آله – دختر به عثمان نمی داد، و عایشه و حفصه را به حبالۀ خود در نمی آورد. پس حضرت امام حسین – علیه السلام – به حسب ظاهر مکلّف بود که با وجود اعوان و انصار با منافقان و کفار جهاد کند، و با وجود بیعت زیاده از بیست هزار نفر و وصول زیاده از دوازده هزار نامه از کوفیان بی وفا، اگر حضرت تقاعد میورزید و اجابت ایشان نمی نمود ایشان را به ظاهر بر حضرت حجّت بود، و حجّت الهی بر ایشان تمام نمی شد.
🔻و جواب دیگر: آن که وقتی نرفتن فایده میکرد که آن حضرت با نرفتن سالم بماند و چنین نبود، زیرا که یزید جمعی را فرستاده بود که آن حضرت را در مکّه بگیرند و به نزد او برند یا به قتل آورند، چنانچه مکرّر خود میفرمود که چون خواستند مرا بکُشند گریختم، در وقتی که محمّد بن حنفیه التماس ترک آن سفر میکرد، حضرت فرمود که ای برادر، اگر من در سوراخ جانوری از جانوران زمین پنهان شوم البته بنی امیّه مرا به در میآورند و به قتل میرسانند.
و در بعضی از کتب معتبره مذکور است که یزید پلید لشکر عظیمی به عمر بن سعد بن العاص داد و او را به امارت حاج مقرر کرد و فرستاد که به هرحیله که ممکن باشد حضرت را بگیرد یا به قتل آورد، سی نفر از اکابر بنی امیه ملاعین را برای این کار در آن سال فرستاد، و به این سبب آن حضرت احرام حج را به عمره تبدیل نمود، و پیش از اتمام حج روانۀ عراق شد،
و لهذا در زمان معاویه که برای مصلحت دنیای خود ظاهر را رعایت میکرد و ظاهرا مبادرت به قتل و آزار نمینمود، حضرت اجابت دعوت کوفیان نفرمود و صبر کرد، پس هرگاه حضرت داند که به هر حال کشته میشود، و کشته شدن در ضمن جهاد را بر کشته شدن با اسیری و مذلّت اختیار نماید محل اعتراض نخواهد بود.
جواب دیگر آن که وقتی که حق تعالی مصلحت در اعلای دین خود داند، پیغمبران و اوصیای ایشان را تکلیف سنگین و عظیم مینماید، چنانچه حضرت نوح – علیه السلام – را به تنِ تنها بر چندین هزار نفر مبعوث گردانید، و موسی و هارون به دعوت فرستاد، و حضرت رسول – صلی الله علیه و آله و سلم – را به تبلیغ رسالت در مکّه نمود، و اگر ایشان را برای مصلحت از شر دشمنان حفظ نمود بسیاری از پیغمبران را برای اتمام حجّت گذاشت که به انواع سیاستها شهید گردند.
و در حقیقت اگر نظر کنی آن امام مظلوم جان شریف خود را فدای دین جدّ بزرگوار خود کرد، و اگر با یزید صلح میکرد و انکار افعال قبیحۀ او نمی نمود در اندک وقتی شرایع دین و اصول و فروع ملّت سیّد المرسلین مندرس و مخفی میشد، و معاویه چندان سعی در اخفای آثار آن حضرت کرده بود که قلیلی باقی مانده بود، و آن قلیل نیز به اندک زمانی بر طرف میشد، و قبایح اعمال و افعال آن ملاعین در نظر مردم مستحسن میشد، و کفر عالم را میگرفت.
👈🏻 شهادت آن حضرت باعث آن شد که مردم قدری از خواب غفلت بیدار شدند و قبایح عقاید و اعمال ایشان را فهمیدند و امثال مختار و غیر او خروج نمودند، و در ارکان دولت بنی امیّه تزلزل انداختند، و همان باعث انقراض و استیصال ایشان شد، و در اواخر دولت بنی امیّه و اوایل سلطنت بنی عبّاس که مخالفان چندان قوّتی نداشتند ائمّۀ اهل بیت – صلوات الله علیهم اجمعین – علوم الهی را در میان خلق منتشر کردند، و بدعتهای ارباب ظلم و عدوان را ظاهر ساختند، و با مشاهدۀ علوم و معجزات ایشان شیعیان در اطراف عالم بسیار شدند، و دین حق امامیّه ظاهر شد، و حجّت بر عالمیان تمام شد، و تا حال بحمد الله در جمیع بلاد شیعیان هستند، و کتب ایشان و شرایع مذهب ایشان از جمیع مذاهب مضبوطتر است، و علمای ایشان از علمای جمیع مذاهب بیشتر و داناترند، و اگر نیک تأمّل نمایی همۀ اینها از برکات خروج سیّد شهدا است، فدای او باد جان من و جان جمیع شیعیان.
🔻جواب مجمل دیگر آن که بعد از ثبوت عصمت و امامت ایشان در امور، بر ایشان اعتراض کردند در هر چه از ایشان صادر شود، محض جهل و خطا است، و در حقیقت اعتراض بر ایشان اعتراض بر خداست، و ایشان آنچه عمل میکردند به فرمودۀ خداست.
چنانچه کلینی به سند معتبر روایت کرده است که حریز به خدمت حضرت صادق – علیه السلام – عرض کرد که فدای تو شوم چه بسیار کم است بقای شما اهل بیت، و اجلهای شما به یکدیگر نزدیک است، با آن که احتیاج مردم به شما بسیار است.
حضرت فرمودند: هر یک از ما صحیفه ای دارد که آنچه باید در مدّت حیات خود به عمل میآورد در آن صحیفه هست، و چون آن صحیفه تمام میشود میداند که وقت ارتحال اوست به سرای آخرت، پس در آن وقت حضرت رسالت – صلی الله علیه و آله – به نزد او میآید و او را خبر میدهد که وقت وفات تو رسیده است، و منزلت او را نزد خداوند به او مینماید.
👈🏻 و چون حضرت امام حسین به صحیفۀ خود عمل کرد هنوز آنها تمام نشده بود که حضرت رسالت خبر شهادت را به او داد، و او را مأمور به جهاد گردانید، و چون مشغول جهاد شد ملائکه استدعای نصرت آن حضرت کردند، چون به زمین رسیدند آن حضرت شهید شده بود،
حق تعالی به ایشان وحی کرد که نزد قبر شریف او باشید و بر مصیبت او بگریید تا او به دنیا برگردد در رجعت، و شما یاری او کنید و او طلب خون خود نمائید؛ این بود آنچه در آن صحیفه نوشته شده بود و هنوز به عمل نیامده است.
و به روایت معتبر دیگر جبرئیل در هنگام وفات رسول جلیل وصیتنامه آورد و دوازده مُهر از طلای بهشت بر آن زد که هر امامی مهر خود را بر دارد و به آنچه در تحت آن مهر نوشته شده در ایام حیات خود عمل نماید.
✅ و أیضا این مسأله در حقیقت از فروع مسألۀ قضا و قدر است، و نهی از تفکّر در این مسأله در احادیث بسیار وارد شده است، پس در این باب تفکّر نکردن بهتر و به احتیاط نزدیکتر است.
و باید دانست مجملا که آنچه ایشان به عمل میآورند از فعل یا ترک کاری، موافق فرمودۀ خداوند عالمیان است، و بر دستورات خداوند اعتراض روا نیست، و عقول ضعیفۀ خلق قاصر است از فهمیدن اسرار حکم الهی …
پس کار بنده آن است که در مقام اصلاح کار خود باشد و در کارهای جناب مقدس الهی و تقدیرات او و کارهای دوستان او تصرف ننماید و راه اعتراض نگشاید، و به ضعف عقل خود قائل شود تا به درجۀ رفیعۀ ارباب تسلیم که اعلای مراتب مقربان است فائز گردد، و دینش از عروض شکّ و شُبهه سالم ماند، و شیطان لعین راه وسوسه بر او نگشاید، زیرا که این امور خطیر است و محلّ لغزش مقرّبان است.
📚 مجموعه رسائل اعتقادى علامه مجلسی، به کوشش سيد مهدى رجايی، ص ١٩٨ _ ٢٠٣