اون از کربلا، اینم از شام
همه اومدن، به تماشام
نذاشتن بگم، به داداشام
اون از کربلا، اینم از شام
عجب مهمونیِ، عجیب غریبی
عجب جماعتِ، اهل فریبی
عجب شهر شلوغِ، بی حیایی
عجب چشمای نحسِ نانجیبی
سرا رو نیزه وُ ، من روی خاکا
خداییش چه فرازی چه نشیبی
ولی حس میکنم بابام رسیده
خرابه شد حرم، چه عطر سیبی
بابوی سیب خبر میرسه ، دیگه داره سحر میرسه ، آخر این سفر میرسه
بابام ، بابام ، بابام
همه جسارتا جای خود، همه اسارتا جای خود ، تموم غارتا جای خود
الشام ، الشام ، الشام
بابام ، بابام ، بابام ،الشام ، الشام ، الشام
اون از کربلا، اینم از شام
پُر از تاولِ کف پاهام
دارم میرسم به سرانجام
اون از کربلا، اینم از شام
مگه خیمه رو آتیش نکشیدن؟
مگه مردامونو سَر نبریدن؟
مگه برای جایزه گرفتن
به شامو کوفه با سَر نرسیدن؟
چرا دست از سرم بر نمیدارن؟
خداییش که اینا خیلی یزیدن
مگه رو نیزه ها قرآن نخوندی؟
مگه معجزه ی تو رو ندیدن؟
دیگه دقایق آخره ، یکمی حال من بهتره ،آخه داره منو میبره
بابام ، بابام ، بابام
داره تموم میشه دلهرَم ، دوباره زخمامو میشمرم ، چقد از همه دلخورم
بابام ، بابام ، بابام ،الشام ، الشام ، الشام