مقدمه: در منابع اسلامی، روایاتی با عبارت «مَنْ ماتَ» نقل شدهاند؛[۱] اما مقصود از تعبیر «حدیث مَنْ ماتَ» معمولاً این سخن معروف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است:
«مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة»
یعنی: «هر فردی که بمیرد، در حالیکه امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی مرده است.»
این حدیث در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت با الفاظ گوناگون آمده است.[۲]
در کتاب الکافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که پیامبر فرمود:
«مَنْ مَاتَ وَ لَیسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةٌ جَاهِلِیةٌ» یعنی: «هرکس بمیرد و امامی نداشته باشد، مرگش جاهلی است.»[۳]
در برخی منابع اهلسنت نیز آمده است:
«مَنْ مَاتَ بِغَیرِ إِمَامٍ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً»
یعنی: «کسی که بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است.»[۴]
علامه مجلسی این روایت را نزد شیعه و اهلسنت، متواتر دانسته است.[۵] شیخ بهائی نیز آن را مورد اتفاق دو مذهب معرفی کرده است.[۶]
منظور از مرگ جاهلی
در نقل کلینی از حدیث «مَنْ ماتَ»، امام صادق(علیه السلام) معنای «مرگ جاهلی» را نیز توضیح داده است. متن کامل روایت چنین است:
عبدالله بن ابییعفور روایت میکند که از امام صادق(علیه السلام) درباره گفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که فرموده بود:
«هر فردی که بمیرد، در حالیکه امامی نداشته باشد، مرگش مرگ جاهلی است»،
پرسیدم: «آیا مقصود، مردن در حالت کفر است؟»
امام صادق(علیه السلام) پاسخ داد: «مرگ در حالت گمراهی است.»
گفتم: «آیا اگر کسی در این زمان نیز بمیرد و پیشوایی نداشته باشد، مرگش جاهلی است؟»
فرمود: «آری».[۷]
منابع حدیث
برخی از منابع شیعه و اهلسنت که روایت «مَنْ ماتَ» را نقل کردهاند، عبارتاند از:
منابع شیعه
👈🏻 کافی، اثر کلینی.[۸] / کمال الدین و تمام النعمة، نوشتهٔ شیخ صدوق.[۹]
کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر، از خزاز رازی.[۱۰]
منابع اهلسنت
🔻مسند احمد بن حنبل.[۱۱]
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) : مَنْ مَاتَ بِغَیرِ إِمَامٍ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً؛
کسی که بدون امام بمیرد؛ به مرگ جاهلی مرده است.
احمد بن حنبل، مسند احمد، ۱۴۲۱ق، ج۲۸، ص۸۸
مسند ابوداود سلیمان بن داود طیالسی.[۱۲]
مسند الشامیین، اثر ابوالقاسم طبرانی.[۱۳]
معنای حدیث نزد عالمان شیعه و اهل سنت
عالمان شیعه و اهلسنت، هرکدام بر اساس مبانی کلامی خود، برداشتهای متفاوتی از «حدیث مَنْ ماتَ» ارائه کردهاند:
دیدگاه شیعه
✔️شیعیان این حدیث را در چارچوب مسئله امامت تفسیر کرده و آن را دلیلی بر ضرورت وجود امام در همه دورانها دانستهاند.[۱۴]
بر اساس این دیدگاه، شناخت امام و اطاعت از او شرط نجات از «مرگ جاهلی» است.[۱۵]
مراد از «امام» در این روایت، امامان شیعه و اهل بیت هستند، و در عصر غیبت، باید به امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف و علیه السلام) بهعنوان امام زمان ایمان داشت و در مسیر او باقی ماند.[۱۶]
دیدگاه اهلسنت
🔻اهلسنت این روایت را ناظر به رابطه مسلمانان با حاکم جامعه اسلامی دانستهاند.
از نظر آنان، «امام» در این حدیث بهمعنای «حاکم» است که برای حفظ نظم و وحدت امت اسلامی باید از او پیروی کرد و در بیعتش باقی ماند.[۱۷]
لزوم تبعیت از حاکم اسلامی، حتی در صورت ظلم یا فسق او، همچنان پابرجاست.
ابنتیمیه در تفسیر این حدیث، تبعیت صحابه و تابعان از یزید بن معاویه را مصداقی از این اصل دانسته است.[۱۸]
با این حال، برخی منابع اهلسنت، «امام» در این روایت را به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) معنا کردهاند و معتقدند که ایمان به پیامبر، بهعنوان امام اهل زمین، شرط نجات از مرگ جاهلی است.[۱۹]
📚منابع:
1 – برقی، المحاسن، ۱۳۷۱ق، ج۱، ص۸۸.
2 – ابنطاووس، اقبال الاعمال، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۵۲؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص۴۱۰؛ تفتازانی، شرح مقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۳۹؛ قندوزی، ينابيع المودة، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص۴۵۶.
3 – کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۷۶.
4 – ابنحنبل، مسند احمد، ۱۴۲۱ق، ج۲۸، ص۸۸؛ ابو داوود، مسند ابوداود، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۴۲۵؛ طبرانی، مسند الشامیین، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۴۳۷.
5 – مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۸، ص۳۶۸.
6 – شیخ بهایی، الأربعون حدیثا، ۱۴۳۱ق، ج۱، ص۴۳۱.
7 – کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۷۶.
8 – کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۷۶.
9 – شیخ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص۴۰۹.
10 – خزاز رازی، کفایة الأثر، ۱۴۰۱ق، ص۲۹۶.
11 – ابن حنبل، مسند احمد، ۱۴۲۱ق، ج۲۸، ص۸۸.
12 – ابو داوود، مسند ابوداوود، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۴۲۵.
13 – طبرانی، مسند الشامیین، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۴۳۷.
14 – ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ۱۴۰۸ق، ج۴، ص۱۷۳.
15 – ملاصدرا، شرح أصول الکافی، ۱۳۸۳ش، ج۲، ص۴۷۴.
16 – علامه مجلسی، مرآة العقول، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۲۷؛ شیخ بهایی، الأربعون حدیثا، ۱۴۳۱ق، ج۱، ص۴۳۱.
17 – صهیب عبدالجبار، الجامع الصحیح، ۲۰۱۴م، ج۴، ص۲۳۴، پاورقی.
18 – ابن تیمیه، مختصر منهاج السنه، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۴۹.
19 – ابنحبان، صحیح ابن حبان، ۱۴۱۴ق، ج۱۰، ص۴۳۴.