شاعر: علی سلمانی
قله ی غیرت، تویی اوج تجلی احساس
جلوه ی حیدر، توی معرکه حضرت عباس
هر کس اومد، روبروی قمر
افتاده، زمین بدون سر
تو چشماش، نمیشه نگاه کرد
وقتی که، غضب کنه قمر
تو شمشیر نمیخای، فقط یک نگاه کن
یه طوفان به پا کن، حریفت میفته از پا
توشمشیر نمیخوای، تو حیدر نشونی
رجز که میخونی، قیامت میشه تو صحرا
لقمان، زانو زد به ادب در خونه ی عباس
رقیه دیده، آسمون رو شونه ی عباس
این زلزله است، یا نعره ی یلی
عباسِ ، یا مرتضی علی
رو در روش کسی اگه بیاد
نابود میشه، بی معطلی
تو جوشن نمیخوای، تو سینه سپر کن
به دشمن نظر کن، میلرزه ستون لشکر
تو جوشن نمیخوای، خودت ذوالفقاری
حریفی نداری، تو کراری مثله حیدر
به ذره گر نظر لطف بو تراب کند
به آسمان روَد و کارِ آفتاب کند
ابوفاضل عباس، ابوفاضل عباس