آقای لیند این بار به سراغ آیه ولایت که خداوند در قرآن فرمودند: انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون( آیه 55 سوره مائده ) که به اجماع نظر تقریبا همه محدثین و راویان حدیث و تاریخ اسلام، در شان مولی الموحدین، امام علی ابن ابیطالب(ع) نازل شده است، رفته و با دلایل بسیار ضعیف سعی در نفی این فضیلت بزرگ الهی در مورد امیرالمومنین علی(ع) مینمایند
با توجه به اینکه این بحث به نوعی مکمل بحث قبلی در خصوص ولایت امیر المومنین علی(ع) می باشد، دلایل ایشان را بررسی میکنیم.
این داستان دروغ را زیاد شنیده و خواندهاید که علی(ع) در حال نماز بود که سائلی از راه رسید و طلب کمک کرد و چون علی(ع) صدای او را شنید در حال رکوع به انگشترش اشاره کرد و سائل جلو آمد و انگشتر را بیرون آورد و آنگاه این آیه نازل شد که انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون و این آیه در مورد علی(ع) و این عمل او نازل شده است؟ اصولا این آیه ربطی به این داستان دروغین ندارد.
بنده از ایشان می پرسم معیارهای دروغ دانستن یک حدیث از نظر ایشان چیست؟ وقتی قرینه های بسیاری در خود این آیه صحت این روایت را تصدیق میکند و اکثریت قریب به اتفاق محدثین اهل سنت (علاوه بر عموم محدثین شیعه ) نزول این آیه را با اسناد مختلف و متواتر، در شان امام المتقین علی بن ابیطالب(ع) وارد میدانند و صحت این روایت بنا به دلایلی که ذیلا آورده میشود کاملا مورد پذیرش عقل نیز هست. با چه معیاری و مدرکی، سخن پروردگار عالمیان را در مورد امام علی (ع) دروغ میانگارند؟
لازم به ذکر است با وجود این که شان نزول اکثر آیات قرآن بیش از دو یا سه راوی ندارد، در مورد شان نزول این آیه بخصوص قرآن، علاوه بر منابع شیعه، متجاوز از سی کتاب از معتبرترین منابع اهل سنت نیز به عناوین ذیل الذکر، روایت مذکور را تایید کرده و شان نزول آن را در مورد امام علی (ع) و زکات دادن ایشان در موقع رکوع صحیح دانسته اند.
برخی از منابع عبارتند از:
1. ذخائر العقبی محب الدین طبری، 2. صحیح نسایی، 3. مسند ابن شیخ، 4. مسند ابن مردویه، 5. تفسیر درالمنثور، 6. کنز الاعمال، 7. الکافی الشاف ابن حجر عسقلانی، 8. لباب النقول سیوطی، 9. نور الابصار شبلنجی، 10. فتح االقدیر، 11. جامع الاصول علامه قاضی شوکانی، 12. تذکره سبط ابن جوزی، 13. اسباب النزول واحدی، 15. الجمع بین الصحاح السته، 16. تفسیر طبری، 17. مفاتیح الغیب رازی و کتابهای متعدد دیگر.
با این حال چگونه می توان این همه احادیث را نادیده گرفت در حالی که در شأن نزول آیات دیگر معمولا به یک یا دو روایت اکتفا می شود. گویا تعصب و غرض ورزی اجازه نمیدهد که بعضیها این همه روایت و این همه گواهی علمای هر دو فرقه اهل سنت و شیعه را بپذیرند. و بنابراین جای تعجب نیست آقای لیند به راحتی به این حدیث متواتر مارک دروغ میزند و حتی احتمال درست بودن آن را هم رد میکند.
دلیل اول: الذین در این ایه جمع است اما علی مفرد است در قرآن هر جا که الذین آمده است منظور هر کسی است مثلا الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله یا الذین یقاتلون فی سبیل الله… و موارد دیگر اما الذی معنای مفرد دارد و منظور از ان شخص معلومی است، مثلا الم تر الی الذی حاج ابراهیم … که منظور نمرود است یا او کاالذی مر علی قریه … که منظور عزیر پیامبر است فکر کنم دلیل نخست نیاز به تو ضیح دیگری ندارد.
جواب:
در ادبیات عرب مکرر دیده می شود که از مفرد به لفظ جمع تعبیر شده است. در قرآن نیز این مساله به وفور دیده شده است. یک نظر اجمالی به شان نزولهای آیات قرآن نشان میدهد که در اکثر موارد آیه ای که بخاطر عمل یک فرد واحد نازل شده است با الذین شروع شده و خطاب جمع دارد. مثلا آیه 172 سوره آل عمران که در ماجرای جنگ احد نازل شده است : الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا ….. بسیاری از مفسران شان نزول آن را درباره نعیم بن مسعود که یک فرد بیشتر نبود می دانند.
و همچنین در آیه 52 سوره مائده میخوانیم: یقولون نخشی ان تصیبنا دائره … که در مورد عبدالله بن ابی نازل شده است. و همچنین در آیه اول سوره ممتحنه، آیه 8 سوره منافقون و آیات 215 و 274 سوره بقره و آیه 135 سوره آل عمران تعبیراتی دیده میشود که عموما به صورت جمع است ولی طبق آنچه در شان نزول آنها آمده، به یک فرد واحد اشاره دارند. فکر میکنم رد دلیل اول آقای لیند نیاز به توضیح دیگری ندارد.
دلیل دوم: اقامه نماز (یقیمون الصلوه) یعنی انجام همه ارکان نماز بشکل مطلوب … که شامل رکوع هم میشود ..اگر منظور آیه رکوع نماز باشد آوردن آن پس از اقامه بی معنی است به عبارت دیگر در اقامه نماز رکوع وجود دارد.
به این دقت کنیم: قرآن میخواندم و در حین خواندن سوره مائده اذان گفته شد… آیا میتوانیم بگوییم که چون در اول جمله به خواندن قرآن اشاره شده و قرآن شامل سوره مائده هم میشود پس عبارت ( در هنگام خواندن سوره مائده ) یک عبارت اضافی است و نباید گفته شود. این دیگر چه استدلالی است؟ آیا آدم عاقل می تواند چنین استدلالی کند؟ مثال هایی از این قبیل، بیشمار میتوان آورد اما فکر می کنم مثال مذکور به حد کافی روشن بود وهیچ لزومی به ذکر مثال دیگر نیست.
دلیل سوم: در زمان پیامبر کسی انگشتر بدست نمیکرد. رسم داشتن انگشتر مربوط به سالها بعد است. حتی زمانی که پیامبر نامهای به کسری پادشاه ایران نوشتند اصحاب به ایشان گفتند این نامه مورد قبول ایرانیان نیست زیرا آنها در زیر نامه مهر میزنند و مهر انگشتری خاص یک رهبر است لذا رسول خدا فرمان داد مهری با عنوان لااله الا الله و محمد رسول الله ساختند و در زیر نامه زدند. در هیچ جای دیگری حتی برای یکبار نقل نشده که پیامبر انگشتر بدست میکرد همینطور در مورد علی نیز اینگونه بود در حالیکه مثلا کیفیت لباس پوشیدن یا غذا خوردن آنها نقل شده است.
مطالب تاریخی بسیاری نشانگر این است که سابقه انگشتر به دست کردن به سالهای بسیار قبل از زمان پیامبر اکرم بر میگردد و روایتهای متعددی نیز از رواج انگشتر در تاریخ قبل از اسلام و صدر اسلام در دست داریم.
آیا گوینده این سخن که رسم داشتن انگشتر مربوط به سالها بعد است قضیه مشهور انگشتری حضرت سلیمان را که در کتب دینی و ادبی جهان به وفور در مورد آن مطلب نوشته شده است، نخوانده و نشنیده است؟
نوشته های مورخین از صدر اسلام حاکی از این است که پیامبر بزگوار اسلام انگشتری داشتهاند و تاریخ اسلام حتی جزئیات این انگشتری را ثبت کرده است. بطوری که نوشتهاند بر روی انگشتری حضرت محمد(ص) کلمه محمد رسول الله نوشته شده بود به نحوی که کلمه الله در بالا، رسول در وسط و کلمه محمد در پایین قرار داشت. تا یادم نرفته بگویم که منابع مختلف اسلامی اعم از شیعه و سنی روایات جالبی را در مورد انگشتری و استحباب آن ذکر کردهاند. در روایتی جزئیات کلمات نوشته شده بر انگشتری پیامبران (همچنین پیامبر بزرگوار اسلام(ص) نقل شده است. که نشان میدهد رسم داشتن انگشتری از قدیم الایام در بین اولیاءالله رواج داشته است.
اما یکی از مهمترین شواهد در مورد رواج انگشتری در صدر اسلام مربوط به قضیه حکمیت است که عموم تاریخ نگاران اعم از شیعه و سنی نوشته اند که عمرو بن عاص پس از فریب دادن ابو موسی اشعری بالای منبر رفت و گفت: همانگونه که ابوموسی با درآوردن انگشتری خود از دست راست، علی(ع) را از خلافت خلع کرد من نیز با درآوردن انگشتر از دست راستم علی را خلع می کنم و با نصب آن به دست چپم معاویه را به خلافت میرسانم.
آقای لیند یقینا این مطلب واضح را نمیتوانند انکار کنند مگر اینکه در توجیه حرفهای خود مجبور شوند بگویند احتمالا انگشتر دربین سالهای پس از فوت پیامبر تا زمان خلافت علی(ع) اختراع شده است. اما در این صورت مجبور خواهند شد انگشتر حضرت سلیمان(ع) را نیز انکار کرده و یک موضوع موهوم و دروغی بدانند.
دلیل چهارم: علی(ع) انسانی فقیر بود حتی مهریه ای او برای حضرت زهرا یک چاه بود او مال و ثروتی نداشت مگر در آخرین سالهای عمرش که از غنایم صاحب ثروت شده بود لذا بر علی زکوه واجب نبود اینجا نمی توان زکوه را به معنی مستحب آن محسوب کرد بلکه واژه زکوه تعریف مشخص خود را دارد.
جواب :
اولا علی (ع) به گواهی تاریخ از دسترنج خود اموال فراوانی بدست آورده بود. آنچه موجب اشتباه بعضیها در خصوص فقر امام علی(ع) شده است نحوه زندگی فقیرانه ایشان بود که با وجود نخلستان های بسیار و سهم عمدهای از غنائم جنگی و منابع درآمد متعدد دیگری که داشتند هرگز خود را آلوده دنیا نکردند. بلکه به قدر یک زندگی بسیار ساده از دسترنج خود برداشت میکردند و بقیه را در راه خدا به فقرا می بخشیدند. تا آنجا که نوشته اند علاوه بر کمک های بسیار شبانه روزی به فقرا، هزار برده نیز از دسترنج خود آزاد نمودند. بنابر این با توجه به منابع درآمد بسیارشان، اندوختهای نیز که زکات به آن تعلق بگیرد و یا نخلستانی که زکات به آن تعلق بگیرد چیز مهمی نبود که علی (ع) فاقد آن باشد.
ثانیا اطلاق زکات بر زکات مستحب در قرآن مجید فراوان است در بسیاری از سوره های مکی کلمه زکات آمده است که منظور از آن زکات مستحب بوده است. زیرا وجوب زکات بعد از هجرت پیامبر به مدینه بوده است. از قبیل آیه 3 سوره نمل، آیه 39 سوره روم و آیه 4 سوره لقمان و …
دلیل پنجم: دادن زکوه و صدقه زمانی ارزش دارد که شما قبل از مراجعه یک نیازمند آنرا بپردازید. دقت کنید آیا شما باید در خانه منتظر بمانید تا کسی بیاید و شما زکوه بدهید یا نه شما باید قبل از مراجعه کسی این کار را بکنید؟ کدامیک ارزش است؟ ایا زکوه ندادن و به انتظار ماندن ارزش زیادی است که قرآن آنرا مدح کند؟ دقت کنید اینجا هم زکوه با صلوه امده و نمیشود تفسیر دیگری برای ان ساخت! و آیا علی زکوه نداده بود و حال که فقیر آمد این کار را کرد؟
جواب:
اینکه زکات موقعی ارزش دارد که قبل از مراجعه نیازمند پرداخت شود، دلیل این نیست که زکاتی که آشکارا پرداخت می شود ارزشی ندارد. میدانیم که در صدر اسلام پیامبر و همچنین خلفا مامورینی برای وصول زکات به شهرهای دیگر میفرستادند. آیا باید گفت زکاتی که آنها میپرداختند فاقد ارزش و ثواب بودند. اما آنکه باعث مدح این عمل در قرآن شده است میتوان ازدو جنبه مورد بررسی قرار داد . اولا اینکه امیرالمومنین (ع) بقدری غرق در عبودیت خداوند بودند که از هیچ مهلت و فرصتی برای اعمال خداپسندانهای همچون اعطای صدقه فروگذار نمیکردند حتی در حال نماز، ثانیا خداوند این آیه را نشانی برای مسلمانان قرار داد که ولی الله را بشناسند و به ولایت علی (ع) اعتراف کنند.
اما اینکه ایا علی زکوه نداده بود و حال که فقیر امد این کار را کرد؟ در قسمتهای قبل توضیح داده شد. و لزومی به تکرار آن نیست. همینقدر میگوییم که منظور از زکات، به معنای مستحب آن بوده است وگرنه در سیره امام علی(ع) هست که یک بار هنگام تقسیم غنایم، بسیار نگران بودند و وقتی علت نگرانیشان را پرسیدند فرمودند که غنایم زیاد است و وقت کم میترسم امروز نتوانم تقسیم غنایم را تمام کنم و چه کسی تضمین می دهد که تا فردا زنده بمانم. آری علی(ع) مصداق کامل السابقون السابقون بودند که در کلیه امور اسلام احدی بر ایشان نمیتوانستند سبقت بگیرند.
دلیل ششم: خداوند در قران در سوره مومنون میگوید: قد افلح المومنون الذینهم فی صلوتهم خاشعون، یعنی مومن در نماز خاشع است حال چگونه باور کنیم که علی در نماز اینگونه نبوده؟ او امام خاشعین است و قطعا اینگونه بوده است! آیا نمیشد دادن انگشتر را لحظهای به تاخیر بیاندازد تا نماز به پایان برسد؟ آیا توجه به نماز مهمتر نبود؟ خشوع در نماز با اینکار سازگار نیست در واقع ما با این ماجرای ساختگی به علی توهین کرده ایم!
کسانی که این ایراد را می گیرند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صدای سائل و و به کمک او پرداختن، توجه به خویشتن نیست و با خشوع منافاتی ندارد. بلکه عین توجه به خداست. علی(ع) در حال نماز از خود بیگانه بود بحدی که تیر را از پایش کشیدند و ایشان بخاطر بیگانگی از خود در هنگام نماز و غرق شدن در عبودیت محض برای خدا متوجه نشدند. اما ذکر این نکته نیز الزامی است که بیگانگی از خلق خدا، بیگانگی از خداست. و به تعبیر دیگر پرداختن زکات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است. نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت. و باز به عبارت دیگر آنچه با روح نماز و خشوع نماز سازگار نیست توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است. ولی توجه به آنچه در مسیر رضایت خداست کاملا با روح عبادت سازگار بوده و آن را تاکید هم می کند.
علاوه بر آن کارهای بسیار زیاد دگری نیز هستند که شاید به نظر ما با خضوع و خشوع سازگاری نداشته باشند ولی از نظر دین هیچ تعارضی با مساله خشوع در نماز ندارند مانند کشتن مار و عقرب یا مثلا برداشتن و گذاشتن کودک و حتی شیر دادن بچه شیرخوار و یا اعطای طلب طلبکار که اگر در حین نماز طلب خود را بخواهد باید بدون شکستن نماز طلب او را داد و به ادامه نماز مشغول شد. درجایی که این اعمال با خشوع در نماز تعارضی نداشته باشند آیا اشاره مختصری به سائل که انگشتر را از دست بیرون آورد مانع خشوع است … به نظر ما که عین خشوع و غرق شدن در عبودیت خالصانه الهی است.
دلیل هفتم: هنگامی که عملی در قرآن مدح میشود به معنای ان است که دیگران نیز اینگونه باشند مثلا انفاق در خفا مدح شده یعنی شما هم اینکار را بکن یا فروبرنگان خشم مدح شدند و … حال اگر انگشتری دادن در نماز مدح شده و خدا اینقدر از این عمل خوشش آمده یعنی از این به بعد همه بروند مثلا پولی در دست بگیرند و به رکوع بروند تا نیازمندی بیاید و به او کمک کنند؟ چون خدا انفاق در حال رکوع را دوست دارد؟ قطعا اینگونه نیست.
جواب:
در این آیه قرآن بیشتر از اینکه نفس عمل مورد تاکید قرار بگیرد، منظور معرفی فاعل این امر به عنوان ولی مومنین است. به عبارت دیگر این آیه بیشتر از آنکه به مسلمانان توصیه کند هنگام رکوع زکات بدهید، کسی را که در رکوع نماز، زکات داده است به عنوان ولی مسلمانان معرفی می کند. با یکبار مرور ترجمه این آیه این تاکید را یادآوری می کنیم: همانا ولی شما فقط و فقط خداوند و پیامبرش و کسانی هستند که نماز می گذارند و در هنگام رکوع نماز زکات می دهند.
کاملا مشخص است که آیه فوق اصولا آیه معرفی است نه آیه امر و نهی. علاوه بر آن، لازم نیست که عین عمل اولیاء الهی تقلید شود، آری هرکس در حد خود و ایمان خود باید اقدام به اعمال خالصانه و خداپرستانه کند، خود امام علی(ع) در خطبه ای از نهج البلاغه پس از اینکه گوشه ای از نحوه زندگی خود را توضیح میدهند، میفرمایند : الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیا بطمریه، و من طعمه بقرصیه، الا و ان لا تقدرون علی ذلک … یعنی؛ آگاه باشید که امامتان از دنیا به دو جامه کهنه و از خوراکش به دو قرص نان اکتفا کرده است، آگاه باشید که شما بر این کار توانایی ندارید ولی می توانید مرا با پرهیزگاری و کوشش و پاکدامنی و استقامت یاری نمایید.(نامه 45 نهج البلاغه )
دلیل هشتم: فرض کنید همه چیز درست است آن وقت کلمه إنما در ابتدای ایه چه معنایی دارد؟ إنما یعنی فقط و فقط خوب پس فقط و فقط علی ولی است پس ولایت ۱۱ امام دیگر زیر سوال است و قرآن آنرا نفی کرده است! اینطور که موضوع خراب تر میشود!
جواب :
بر همه آشکار است که قبول ولایت امام علی(ع) یعنی قبول ولایت کلیه ائمه اطهار، آری همه چهارده معصوم بنا بر روایات شیعه نور واحد هستند. اما آنچه باعث شده است در این آیه انحصارا امام علی (ع) ولی مسلمین شمرده شوند. یک امر بدیهی است. چون نزول آیه در زمان حضرت رسول اکرم بود و در آن زمان تنها اولیاء الله حضرت رسول اکرم(ص) و حضرت امیرالمومنین(ع) بودند. مخصوصا اینکه آیه مذکور بخاطر عمل زیبای امام علی(ع) نازل شد تا سرسلسله اولیاء الله و سرپرستان مسلمانان بعد از حضرت رسول اکرم (ع) را معرفی کند. علاوه بر آن وقتی خداوند میگوید سرپرست شما فقط و فقط پیامبر و بعد از او علی(ع) است منظورش این نیست که پیامبر بزرگ اسلام(ص) و امام علی(ع) تا قیام قیامت در این مقام ادامه خدمت خواهند داد. بلکه تنها به سرپرست فعلی مسلمانان و جانشین مستقیم و بعدی ایشان اشاره میکند و بعدها از زبان پیامبر بزرگوار اسلام(ص) که هرگز بر اساس هوی و هوس سخنی نمیگوید و سخنش جز سخن خداوند نیست مشخصات کامل تمام 12 امام را ذکر می کند. و در مقالات قبلی به تفصیل در مورد آن گفتیم.
ثانیا آیا شما پیامبران بزرگ الهی را اولیاء خداوند نمیدانید؟ مخصوصا شما که معتقد به عقیده سخیف پلورالیسم هستید و تمام ادیان را در آن واحد حق میدانید. آیا میتوان گفت که چون خداوند در این آیه انحصارا خود را و پیامبر اسلام و آن فرد نمازگار را ولی مسلمانان خوانده است پس بقیه پیامبران ولایت خود را از دست داده اند؟ این طوری که موضوع برای خود شما مشکلتر میشود… .
دلیل نهم: این داستان از ایه استباط نمیشود یعنی خود ایه ربطی به داستان ندارد لذا هر گروهی میتوانند انرا به کسی نسبت دهند مثلا طرفداران معاویه هم میتوانند با یک حدیث جعلی بگویند این آیه مربوط به معاویه است چون او در نماز به گدایی صدقه داد و خلاصه میتوان آنرا به هرفرد دیگری نسبت داد زیرا علامتی ندارد که خاص علی(ع) باشد و صدقه در رکوع ممکن است از هر کسی سر بزند در حالیکه اصلا معنی آیه اینها نیست.
معمولا در طول تاریخ اسلام عده ای احادیثی را به این منظور جعل کردهاند که منافع حزب و دین خود را تامین و اغراض و اعمال خود را توجیه کنند. معلوم است که کسی نمیآید علیه مذهب خود حدیث جعل کند. برادران اهل سنت در برابر احادیثی که به صراحت علیه مذهب و بزرگان آنها به تواتر رسیده است معمولا دو موضع اتخاذ کرده اند:
1. برادران اهل سنت مخصوصا آنهایی که با انصاف تر هستند به این گونه احادیث که احتمال جعلی بودن درباره آنها به هیچ وجه راه ندارد اعتراف کرده و در کتابهای خود آورده اند. از قبیل همین روایت مذکور که دهها راوی معتبر اهل سنت آن را تایید کرده اند. و در سطور فوق برخی از این منابع ذکر شد.
2. وهابی ها و ناصبی ها که خود را سنی جا می زنند و در حقیقت دشمن سرسخت هر دو فرقه شیعه و سنی هستند کوشش بیهوده می کنند تا این گونه احادیث را در چاپهای جدید کتابهای معتبر حذف کنند و به عزم خود نور الهی را خاموش کنند. بعضی از آنها هم مثل آقای لیند، با وجود کلیه شواهدی که بر صحت این گونه احادیث وجود دارد، به نفی آن می پردازند و چون در این صورت در تاویل حدیث یا آیه قرآن مرتبط با آن دچار مشکل می شوند روایات ضعیف و بی اساسی را میسازند و به آن آیه نسبت میدهند.
مثلا در واقعه بزرگ غدیر خم، چون نتوانستند واقعه را از بیخ و بن منکر شوند گفتند همه این زحمات پیامبر و توقف هزاران نفر شامل پیر و کودک و زن و مرد در وسط صحرای سوزان به مدت سه روز و بیعت مردم با حضرت علی(ع) فقط برای این بود که حضرت علی با دو سه نفر حرفشان شده بود و حضرت رسول اکرم(ص) خواستند آنها را با هم آشتی بدهند!
در مورد این آیه قرآن نیز به جعل یک حادثه بسیار بی ربط پرداختهاند که به هیچ وجه با سیاق آیه سازگاری ندارد. و در ذیل اشکال بعدی ایشان این واقعه بی اساس را ورد بررسی قرار میدهیم.
اینکه علامتی ندارد که خاص علی(ع) باشد حرف عجیبی است، چون در سراسر قرآن موارد مکرری هست که عملی را بر اساس اتفاقات صدر اسلام تایید یا نفی می کند در صورتی که به اسم فاعل این عمل اشارهای نمیکند و این موضوع بر عهده راویان حدیث است که طبق اسناد وارده، شان نزول آن را مشخص کنند. این که گفته اند علامتی ندارد که خاص علی(ع) باشد چه علامتی بالاتر از اینکه اکثریت قریب به اتفاق راویان شأن نزول این آیه اعم از سنی و شیعه طبق مدارک معتبر گواهی دادهاند که این آیه در شان حضرت امیر المومنین علی (ع) نازل شده است.
دلیل دهم: حال ببینیم معنی واقی این ایه چیست؟ این ایه با ایات قبلی ارتباط دارد و با انها معنی میشود قضیه این است که دو تن از اصحاب رسول که قبلا یهودی بودند مسلمان شدند پیامبر افرادی را برای گرفتن زکوه بسوی انها و قبیله شان اعزام کردند فرد اول پرداخت زکوه برایش سخت بود لذا این دست و ان دست میکرد اما نفر دوم بلافاصله زکوتش را داد و به پیامبر نیز سلام رساند ایه می گوید ولی شما خدا و رسول است و کسانی که نماز میخوانند و زکوه میدهند اما زکوه را با خشوع یعنی با جان و دل میدهند نه با اکراه و این معنی راکعون است …
در قران خدا به حضرت مریم می گوید و ارکعی مع الراکعین ای مریم در برابر فرمان خدا راکع باش یعنی تسلیم حکم خدا شو ..اگر این دوستان انجا بودند معنی ایه این میشد که مریم با رکوع کنندگان بر و رکوع یعنی شبانه روز رکوع برو …انهم با رکوع کنندگان پس مریم باید نماز جماعت میخونده و تازه یادم اومد شما میگید نماز جماعت بر زن واجب نیست! بگذریم پس راکعون یعنی خاضعون در برابر فرمان خدا نه رکوع تماز!کلمه راکعون در قران هست و معنایش هم معلوم است چرا دروغ بودن این داستان را باور نداریم؟ و بدانیم عظمت علی به دادن انگشتر نیست که او بی نیاز از این تعاریف است.
جواب :
1. اولا این قابل قبول نیست که آیه قرآن مجید را جلوی خودمان بگذاریم و با نگاه به متن آیه و آمیختن آن با خیالهای ذهنی خود ماجرایی را برای آن اختراع کنیم. آدم عاقل با سند و مدرک استدلال میکند. سند شما برای صحت این روایت خودساخته چیست؟
2. تفسیری که آقای لیند از این آیه و این روایت ارائه میدهند نه تنها دارای ضعف شدید در سند هست بلکه اصلا با سیاق آیه سازگار نیست. فقط یک بار خواندن این آیه با تفسیر آقای لیند تناقضات آن را آشکار میسازد و نیازی به توضیحات بیشتر نیست.
طبق تفسیر ایشان این آیه به این شکل معنی می شود: همانا ولی شما فقط و فقط خدا و رسول خدا و آن یهودی تازه مسلمان است که زکاتش را با میل قلبی داد. و اگر معنای جمع برای این «الذین» قائل شویم: همانا ولی شما فقط و فقط خدا و رسول خدا و آن کسانی هستند که زکاتشان را با میل قلبی میدهند. در این خصوص در مورد کلمه انّما که معنی انحصار می دهد و مخصوصا ذکر جایگاه ولی بصورت هم پایه با خداوند و حضرت رسول اکرم(ص)، نشانه اهمیت بسزای ولی مورد نظر است آیا می توان این انحصار را به یهودیان تازه مسلمان و یا فقط کسانی که زکات بر آنها واجب است و آن را با میل قلبی می دهند اختصاص داد؟
به تعبیر روشن تر: اگر کلمه ولی را به معنای دوست بگیریم در این صورت معنی اش این می شود که تنها و تنها دوستان مسلمانان فقط کسانی هستند که زکات بر آنان واجب است و این زکات واجب را با رضایت قلبی میدهند، و در نتیجه کسانی که نمی توانند زکات بپردازند نمیتوانند دوست مسلمانان شوند. البته کلمه ولی در این آیه هرگز نمی تواند به معنی دوست و یاور باشد زیرا دوست داشتن و یاری کردن را نمیتوان فقط و فقط مخصوص کسانی دانست که (با رضایت خاطر) زکات می دهند و کسانی که قادر به پرداخت زکات نیستند از این امر مستثنی باشند، بلکه دوست داشتن و یاری کردن یک حکم عمومی است که همه مسلمانان را در بر میگیرد.
اگر کلمه ولی را به معنای سرپرست بگیریم (که همینطور هم هست ) تفسیر این آیه بر اساس روایت آقای لیند مشکلتر میشود. یعنی باید بگوییمای مسلمانان تنها و تنها سرپرستان شما مسلمانانی هستند که زکات برایشان واجب است و این زکات را با رضایت قلبی میدهند. که بیتردید تفسیر فوق با عقل و قرآن و سنت سازگاری ندارد.
3. شک نیست که رکوع در این آیه به معنای رکوع نماز است نه به معنای خضوع و تواضع. زیرا در هرجای قرآن که کلمه رکوع به کار رفته است منظور رکوع نماز است نه تواضع. حتی در مثالی که آقای لیند آورده اند عموم مورخین مسلمان و غیر مسلمان معتقدند که به حضرت مریم از سوی خداوند امر شد که نماز را به جماعت بخوانند. و اینکه نوشته اند نماز جماعت بر زن واجب نیست نشان از کمی سطح سواد ایشان دارد چون نماز جماعت (در زمان غیبت) بخودی خود مستحب موکد است و نه بر مرد واجب است و نه بر زن. و علاوه بر شان نزول آیه و روایات متعددی که در شأن نزول این آیه (بخشش انگشتر به سائل در حین رکوع توسط امام علی(ع) ) وارد شده است، ذکر جمله یقیمون الصلوه نیز قرینه و شاهدی بر این موضوع است. علاوه بر آن ما در هیچ مورد در قرآن نداریم که تعبیر شده باشد زکات را با تواضع و خضوع بدهید بلکه همه جا ذکر شده است که باید با اخلاص نیت و عدم منت آن را داد.
4. قبول داریم که عظمت امام علی(ع) تنها با انگشتر دادن در هنگام نماز و … نیست اما این را هم باید قبول کنیم که تلاش بیهوده امثال آقای لیند در ایجاد تشکیک و نفی تک تک فضائل مولای متقین، تلاشی از روی غرض ورزی است که بیتردید هیچ ضرری نه به مقام والای مولی الموحدین(ع) و نه به شیعیان آن حضرت وارد می سازد.
چرا خداوند مستقیما نگفت انما ولیکم الله و رسوله و علی ابن ابی طالب؟
جواب :
این اشتباه بزرگی است که بعضی ها فکر میکنند جزئیات تمام امور در قرآن هست. کسانی که این ایراد را مطرح میکنند در نظر نمیگیرند که قرآن مجید کتابی است برای تمام زمانها و برای تمام مردم دنیا و بنابراین اصل در قرآن به اجمال و اختصار و ایجاز است. و فقط شامل کلیات میشود نه جزئیات. و بیان جزئیات را به حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار نموده است. همچنان که در آیه 7 سوره حشر میفرماید: و ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم فانتهوا… آنچه رسول حق به شما امر می کند (و عطا می کند) بگیرید و از هرچه نهی می کند بپرهیزید….. یعنی حضرت رسول اکرم طبق دستور خداوند مسئول بیان جزئیاتی است که در قرآن ذکر نشده است از قبیل جزئیات احکام اسلام و همچنین مساله حاکمیت و جانشینی که حضرت رسول در مناسبتهای مختلف از شروع بعثت تا لحظه وفاتشان بر روی این مساله جانشینی حضرت علی(ع) و اولاد طیب و طاهرش تاکید داشتند.
این که بعضی میگویند اگر نام علی(ع) در قرآن میآمد بعضی ها قرآن را تحریف میکردند حرف باطلی است چون خداوند در آیات مکرری فرموده است که خودش حافظ قرآن است و هیچکس را قدرت تحریف قرآن نیست (نحن نزلناه الذکر و نحن له حافظون)
همچنین به کسانی که میگویند چون نام علی(ع) و ائمه معصومین(ع) در قرآن نیست پس ملزم به اطاعت از آنها نیستیم باید گفت اگر اصل بر این است که هرچه در قرآن ذکر نشده اطاعت نشود پس آقایان باید ترک کنند تبعیت و پیروی از خلفای راشدین و سایر خلفا و حاکمین را چون در قرآن مجید آیه ای که اشاره به مقام خلافت خلفای راشدین غیر از امام علی(ع) و سایر خلفا و طریقه اجماع و اختیار امت در تعیین خلیفه و عدد و اسامی داشته باشد نیامده است. و مهمتر از همه اگر قرار باشد که از هر چه در قرآن نامی از آن نیامده است اطاعت نشود پس باید تمام عبادات و احکام را کنار گذاشت چون جزئیات هیچ کدام از قبیل تعداد رکعات و اجزای نماز در قرآن ذکر نیامده است.
واقعا انصاف داشته باشید من نشنیدم یکبار اهل سنت این آیه را به عمر و ابوبکر و …نسبت دهند در حالیکه کار سختی نبود درست مانند شیعیان جاهل میشد آنها هم داستانی بسازند… اما کسی چنین کاری نکرد در حاللیکه میبینید درست کردن داستان های دروغین و فریبکاری در بین شیعیان بسیار زیاد است. و دست آخر اینکه علی (ع) بی نیاز از این تعریفها است… حقارت بعضی ها باعث شده دست به چنین کارهای زشتی بزنند.
این اهانتهای آقای لیند را بی جواب میگذارم چون جواب مشخص است و الحمدلله ماهیت جاهل آشکار است. این مورد را تنها برای این آوردم که خوانندگان محترم مقاله، جاهل و حقیر را از خلال کلمات ایشان که جهالت و افترا و حقارت از تک تک حروف آن آشکار است و اهانت آشکار به هر دو فرقه شیعه و سنی و مخصوصا راویان این روایت شریف که از بزرگترین علمای هر دو فرقه بودهاند، تشخیص بدهند.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلوتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا