یکی از نگرانکنندهترین پدیدههای فرهنگی روزگار ما، رواج ادبیاتی است که میکوشد بیاعتنایی به پدر و مادر را حق زندگی و رسیدگی به آنان را تلف کردن عمر معرفی کند؛ گویی برای رهایی از مسئولیتهای خانوادگی کافی است بر بیتفاوتی، نام عقلانیت بگذاریم و بر بیرحمی، جامه روشنفکری بپوشانیم.
🔸اینکه فردی با ژست روشنفکری و در پوشش الفاظ پرطمطراق بگوید: شما پرستار پدر و مادرتان نیستید؛ جوانیتان را برای آنان از بین نبرید؛ آنان را به یک خانه سالمندان لوکس بسپارید و به زندگی خودتان برسید، صرفاً یک توصیه درباره سبک زندگی نیست؛ بلکه میتواند رابطه فرزند و والدین را از قلمرو محبت، وفاداری و مسئولیت، به معادلهای سرد از هزینه و منفعت فروبکاهد.
البته سخن بر سر آن نیست که فرزند باید همه امور درمانی، تخصصی و مراقبتی والدین را شخصاً انجام دهد. گاه بیماری و کهولت، استفاده از پزشک، پرستار یا مراکز درمانی را ضروری میکند. مسئله، مراقبت تخصصی نیست؛ مسئله، سلب مسئولیت اخلاقی و عاطفی از فرزند است.
🔹قرآن کریم در اوج تکریم والدین میفرماید: «فلا تقل لهما أف ولا تنهرهما وقل لهما قولا کریما».
حتی کوچکترین اظهار رنجش در برابر آنان نهی شده است. با چنین منظومهای از اخلاق، چگونه میتوان کنار گذاشتن والدین را با عنوان حق جوانی و حق زندگی شخصی تئوریزه کرد؟
💎بزرگان علمای ما از جمله آیت الله مرعشی نجفی قدس سره در جوانی وقتی می خواستند پدرشان را از خواب بیدار کنند، برای اینکه ذره ای قلب پدر در اوج خواب آزرده نشود، صورت بر کف پای پدر می ساییدند تا ذره ای از حرمت شان لکه دار نشود و ناراحت نشوند. حال شما از تنفر و دوری از والدین سخن می گویید؟! .
👈🏻ارزش عمر انسان نیز تنها در آسایش، تفریح، ثروت و پیشرفت شخصی خلاصه نمیشود. بخشی از عظمت عمر آدمی در همان لحظاتی آشکار میشود که برای دیگری از آسایش خویش میگذرد؛ و چه کسانی سزاوارتر از پدر و مادری که سالهای جوانی خود را برای پرورش فرزند سپری کردهاند؟
کسی که میگوید: عمرت را برای پدر و مادرت تلف نکن، باید پاسخ دهد: آیا هر چیزی که برای انسان هزینه دارد، اتلاف عمر است؟ اگر چنین باشد، باید محبت به همسر، تربیت فرزند، یاری نیازمند و مراقبت از بیمار را نیز اتلاف منابع شخصی نامید.
مشکل از جایی آغاز میشود که انسان، زندگی را فقط در خود تعریف کند؛ آنگاه هر مسئولیتی مزاحم، هر فداکاری هزینه و هر انسان نیازمند، مانعی در مسیر زندگی شخصی خواهد شد.
🔻اما نگرانی به این سخن محدود نمیشود.🔻
🔸در برخی جلسات و سخنان دیگر نیز مطالبی مطرح شده که از همین منظر قابل تأمل است؛ از جمله این تلقی که انسان نباید با افراد پایینتر و ضعیفتر از خود ارتباط داشته باشد، یا اینکه مفاهیمی مانند آبرو، حفظ آبرو و رعایت حرمت اجتماعی انسانها، اموری بیارزش و حتی مزخرف شمرده شوند.
اینها دیگر صرفاً اختلاف سلیقه در سبک زندگی نیستند. وقتی این گزارهها کنار یکدیگر قرار میگیرند، پرسش مهمتری شکل میگیرد: انسان در این دستگاه فکری، دقیقاً به چه دلیل شایسته احترام است؟
در منطق اخلاق، انسان به سبب قدرت، ثروت، موقعیت یا سودمندیاش صاحب کرامت نمیشود. اتفاقاً معیار اخلاق را باید در رفتار انسان با ضعیفتر از خود، بیمار، سالمند، نیازمند و کسی سنجید که قدرت پاسخگویی ندارد.
آبرو نیز امر بیاهمیتی نیست. کرامت و حرمت انسان، ستونهای اخلاق اجتماعیاند. جامعهای که حفظ آبروی انسانها را بیارزش بداند، دیر یا زود تحقیر، افشاگری و بیحرمتی را عادی خواهد کرد.
عقلانیت حقیقی، انسان را از اخلاق آزاد نمیکند؛ بلکه او را نسبت به مسئولیت اخلاقی خویش آگاهتر میسازد.
🔸عقلانیت نمیپرسد: چگونه از شر مسئولیت خلاص شوم. میپرسد: چگونه میتوان میان حق زندگی شخصی و مسئولیت انسانی، میان استقلال و وفاداری، و میان آسایش خود و کرامت دیگری، عادلانه توازن برقرار کرد؟
از همین رو، مسئله فقط یک سخن درباره پدر و مادر نیست؛ مسئله، تصویری است که از انسان، خانواده، مسئولیت، ضعف، محبت، آبرو و کرامت ارائه میشود.
جامعهای که به جوان میآموزد پدر و مادر خود را هزینه ببیند، دیر یا زود ممکن است بیمار و سالمند را نیز هزینه و انسان نیازمند را مزاحم تلقی کند.
امروز پدر و مادر هزینهاند؛ فردا بیمار هزینه است؛ پسفردا سالمند هزینه است؛ و سرانجام، انسان تا زمانی ارزشمند خواهد بود که برای دیگری هزینهای ایجاد نکند.
🔴این دیگر عقلانیت نیست؛ فقر اخلاقی است که لباس عقلانیت پوشیده است.
اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
✍🏻 امیری سوادکوهی