زمان مطالعه: 4 دقیقه

نقشه قتل امام موسی بن جعفر علیهما ‏السلام به دست بیگانگان!

اجرای توطئه قتل امام كاظم علیه‏ السلام این بار به نوعی دیگر اجرا شد. هارون روزها بر روی این حیله فكر كرد و اندیشید و مشورت كرد تا آن را به اجرا درآورد.
لذا گفت: من كاری انجام می دهم كه اگر انجام شود اثری از موسی بن جعفر(علیه السلام) باقی نخواهد ماند. آنگاه به مأمورانش در مرزهای كشور نامه نوشت:
برای من عده‏ ای بیابید كه بیگانه باشند و دین نداشته باشند و خدا و رسول را نشناسند، و آنان را نزد من بفرستید.
مأموران مدتی جستجو كردند و هیچ قومی را با این اوصاف پیدا نكردند مگر قبیله ‏ای كه به آنان «عبَدَة» می‏گفتند. آنگاه نماینده ‏ای نزد آنان فرستادند و هدیه‏ ها دادند تا پنجاه نفرشان را برای هارون فرستادند.
آن افراد به بغداد آورده شدند و یكی از منازل هارون به آنان اختصاص یافت. آنگاه هارون دستور داد برایشان پارچه و پول و جواهر و عطر و كنیز و غلام ببرند تا حداكثر رفاه را داشته باشند.
سپس به مترجم گفت: از آنها بپرس: خدای شما كیست؟ گفتند: ما خدایی نمی‏ شناسیم و نمی‏دانیم معنای این كلمه چیست! گفت: از آنان بپرس من كیستم؟ گفتند: هر اسمی كه تو می‏خواهی بگو تا تو را آنگونه خطاب كنیم.
مترجم از آنها پرسید: آیا ندیده ‏اید از هنگامی كه آمده ‏اید چه كارهایی با شما انجام داده است؟ پاسخ دادند: آری، دیده ‏ایم. هارون از مترجم خواست به آنان بگوید: ما قادریم شما را جمع كنیم و متفرق سازیم. ما شما را گرسنه می‏كنیم و می‏ پوشانیم. ما شما را به قتل می‏رسانیم و با آتش می‏سوزانیم! آنها گفتند: ما نمی‏فهمیم منظور تو چیست! هر چه بگویی اطاعت می‏كنیم، حتی اگر بخواهی خودمان را بكشیم!
اكنون نقشه هارون آماده اجرا بود، اما او نخست قصد امتحان آن افراد را داشت، برای همین جهت دستور داده بود مجسمه‏ ای شبیه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام ساخته و آماده كنند. سپس خود و خادمش در مكانی كه آنها را می‏ دیدند نشستند و دستور داد سفره انداختند.
آنگاه غذا برای آن افراد آوردند و كنیزها با عود و نی و طبل آنان را از هر سو احاطه كردند. دختران آواز می‏خواندند و كاسه‏ های شراب بر سر سفره آورده می‏شد و خلعت و پول همچون باران بر سرشان می‏ بارید.
اكنون همه پنجاه نفر در مستی كامل به سر می ‏بردند و آماده اطاعت بی ‏چون و چرای هر دستوری بودند. هارون با اشاره به اتاقی كه مجسمه شبیه امام علیه‏ السلام در آنجا بود دستور داد: به آنها بگویید شمشیرها را بردارند و وارد اتاقی شوند كه دشمن من آنجاست. آنگاه با خود گفت:
اگر اینان موسی را بشناسند همانند قوم بزغر كه جعفر را شناختند عمل می‏كنند و از كشتن مجسمه ابا خواهند كرد، اما اگر نشناسند مجسمه را تكه تكه می‏كنند. اگر امروز مجسمه او را به قتل برسانند فردا خود او را نیز خواهند كشت.
آنگاه با ورود به آن اتاق شمشیرها را كشیدند و مجسمه را قطعه قطعه كردند. هارون كه ناظر این صحنه بود گفت: اكنون به وسیله اینان به قتل موسی دست می ‏یابم! سپس هدایا و پول بسیاری به آنان داد و به منازلشان باز گرداند.
شب گذشت و فردای آن روز برای دومین بار مجسمه‏ ای شبیه حضرت آماده كردند و همانند شخصی واقعی در اتاقی گذاشتند. سپس آن پنجاه نفر را با غذاها و نوشیدنی‏ ها مست كردند و هارون به مترجم گفت: به آنها بگو شمشیرها را بردارند و نزد او بروند و او را بكشند.
آنان با شمشیرهای آخته در برابر دومین مجسمه لحظه ‏ای ایستادند و پرسیدند: آیا این همان شخصی نیست كه دیروز به قتل رساندیم؟! پاسخ داده شد: این از نظر قیافه شباهت به همان شخص دیروز دارد! او را به قتل برسانید.
آنها حمله كردند و مجسمه را قطعه قطعه كردند، و هارون از خوشحالی لباس‏ها و پارچه‏ های بسیار به آنان داد و با خود گفت: اكنون موسی بن جعفر را به قتل خواهم رساند!
اما هنوز اطمینان نداشت تا آنكه با این حیله هفت بار آنان را امتحان كرد و در همه آنها با اطاعت آنان مواجه شد و به فكر خود مطمئن گردید. پس از هفتمین بار گفت: اكنون نوبت آن رسیده كه موسی بن جعفر را نزد اینان بیاورم!
لذا دستور داد امام كاظم علیه السلام را در اتاقی همانند اتاق‏های قبلی بگذارند و همانند مجسمه قرار بدهند. سپس به مترجم گفت: به آنها بگو: از دشمنانم فقط یك نفر باقی مانده است. او را نیز بكشید!
هنگامی كه مترجم سخن او را برای آنها می‏گفت، هارون و خادمش كنار پنجره‏ ای رفتند كه از آنجا داخل اتاق دیده می‏شد. اكنون پنجاه نفر كه هفت بار مجسمه شبیه موسی بن جعفر علیه‏ السلام را از بین برده بودند با شمشیرهای از نیام برآمده به سوی اتاق می‏رفتند.
خادم از پنجره داخل اتاق را می‏ نگریست و به سؤالات هارون پاسخ می‏داد. هارون پرسید: موسی كجاست؟ جواب داد: در وسط اتاق بر روی فرش نشسته است.
سؤال كرد: چه می‏كند؟ گفت: رو به قبله دست به سوی آسمان برده و زیر لب زمزمه دارد. هارون گفت: وای خدای من، كاش می‏دانستم چه می‏گوید. سپس به مأموران دستور داد: آنها را وارد اتاق كنید. افراد یك به یك وارد اتاق می‏شدند و خادم همچنان گزارش می‏داد:
اولین نفر وارد شد و شمشیر را بر زمین انداخت! همه داخل شده ‏اند و شمشیرها را بر زمین انداخته‏ اند!! آنها دور تا دور او به خاك افتاده ‏اند و او بر سرشان دست می‏كشد و با زبان آنان صحبت می‏كند و آنها نیز سخن می‏گویند.
هارون كه هرگز گمان چنین صحنه ‏ای را نداشت از شدت وحشت از حال رفت و گفت: دری كه از سمت ما به آن محل اشراف دارد ببند كه موسی به آنها دستور قتل ما را ندهد! به مترجم نیز بگو كه به آنها بگوید خارج شوند.
سپس در حالی كه از عصبانیت آرام و قرار نداشت می‏گفت: وای از افتضاحی كه نصیب من شد. برای قتل او حیله كردم اما چیزی به نفع من نشد.
خادم بر سر مترجم فریاد زد: به آنها بگو امیر به شما می‏گوید خارج شوید! مترجم نیز دستور را اعلام كرد و با تعجب دیده شد آنها در حالی كه به ‏عنوان احترام دست‏ها را بر كمر گذاشته رو به امام علیه‏ السلام بودند و از پشت كردن به حضرت ابا داشتند، به طرف در خروجی حركت كردند و بیرون آمدند.
سپس همه پنجاه نفر به خانه‏ ای كه در آن ساكن بودند آمدند و بدون آنكه از هارون اجازه بگیرند هر چه داشتند برداشتند و سوار بر اسب هایشان شدند و از شهر بیرون رفتند. هارون نیز از وحشت دستور داد كسی برای تعقیب آنها نرود.
پس از رفتن آنها عده ‏ای از شیعیان برای آنكه علت این كار را بدانند به دنبال آنها رفتند تا اثری بیابند، اما هیچ ردپایی دیده نشد و نفهمیدند از چه مسیری رفته ‏اند.

الهداية الكبری: ص 273 – 276. مناقب آل ابی‏طالب: ج 3 ص 417. بحار الانوار: ج 48 ص 140. الدمعة الساكبة: ج 7 ص 123    

اللهم عجل لولیک الفرج

اشتراک گذاری:

مقالات مرتبط

مطالب و مقالات مرتبط

در کتاب النعیم المقیم لعترة النبأ العظیم، نوشتۀ شرف الدین ابو محمد عمر بن شجاع الدین محمد بن الشیخ ن...
 عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: تَدْرُونَ مَاتَ الن...
حدیث قرطاس، یکی از اشکالات مهم و اساسی است که بر عمر بن خطاب گرفته شده است، این روایت ثابت می‌کند که...
غزالی عالم بزرگ و صوفی مسلك اهل سقيفه در کتاب “سرالعالمین” بعد از نقل ماجرای بیعت متخلف ...

نظرات کاربران

نظرات و دیدگاه های کاربران عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی ها
روز شمار تاریخ اسلام

1 ـ هجرت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه به مدینه(مبدأ تاریخ اسلام) پس از

1 – به آتش كشیدن خانه خدا توسط سپاهیان شام در سوم ربیع الاول سال 64 هـ .ق. سپاهیان شام

1ـ هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همان گونه كه در وقایع روز نخست ماه ربیع الاول

شهادت امام حسن عسكری علیه السلام بر اساس روایات مشهور، امام حسن عسكری‌(علیه السلام) پس از 28 سال عمر پر

مرحوم صاحب جواهر ( شیخ محمد حسن نجفی ) در ” جواهر الکلام ” ج 5 ص 43- 44 در

1ـ ازدواج پیامبر اكرم ‌(صلی الله علیه و آله وسلم) با حضرت خدیجه‌(سلام الله علیها) در چنین روزی رسول گرامی

1ـ ورود پیامبرگرامی اسلام ‌(صلی الله علیه و آله وسلم) به دهكد‎ه قبا در نزدیكی مدینه در جریان هجرت پیامبرگرامی

آغاز دوران حكومت عباسیان از اوایل سال 130 هـ .ق عباسیان برای به دست آوردن قدرت، دست به كشتار و

1ـ هلاكت یزید بن معاویه یزید بن معاویه در چهاردهم ربیع الاول سال 64 هـ .ق. و در 39 سالگی

بنای مسجد «قبا» در نزدیكی مدینه به دستور پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جریان هجرت پیامبرگرامی

1ـ میلاد مسعود خاتم الانبیاء حضرت محمد بن عبدالله ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) در سحرگاه روز جمعه

1 – آغاز بنای مسجد النبی به دست پیامبرگرامی اسلام ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) در هیجدهم ربیع

وقوع غزوه بنی نضیر غزوه بنی‌نضیر، نام یکی از غزوات پیامبر اکرم با یهودیان بنی‌نضیر مدینه.این غزوه، دومین جنگ پیامبر(صلی

ورود حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) به قم یك سال پس از تبعید امام رضا(علیه السلام) از مدینـه به مـرو،

وقوع غزوه دُومةُ الجَندل در روز بیست و پنجم ربیع الاول سال پنجم هـ .ق غزوه دُومةُ الجَندل اتفاق افتاد.

صلح حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) با معاویه در بیست و ششم ربیع الاول سال 41 هـ .ق امام حسن

جستجو کنید