- 1 ـ قتل عمر بن خطاب
- 2 ـ قتل عمر بن سعد
مرحوم صاحب جواهر ( شیخ محمد حسن نجفی ) در ” جواهر الکلام ” ج 5 ص 43- 44 در مورد فضل نهم ربیع الاول می گوید :
” قد عثرت على خبر مسندا إلى النبي ( صلى الله عليه وآله ) في فضل هذا اليوم وشرفه وبركته وأنه يوم سرور لهم ( عليهم السلام ) ما يحير فيه الذهن ، وهو طويل …… وسيما مع كونه عيدا لنا و أئمتنا ( عليهم السلام ) “
( به خبر مسندی تا پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دست یافتم در فضل این روز ( 9 ربیع الاول ) و شرافت وبرکت این روز .
و اینکه این روز ، چنان روز شادی اهل بیت ( علیهم السلام )است که ذهن متحیر می ماند .
و متن آن طولانی است ……. این روز ( علی الخصوص ) برای ما و ائمه ما ( علیهم السلام ) عید است )
مرحوم محدث نوری در ” مستدرک الوسائل ” ج 2 ص 522 چنین می گوید :
” قال الشيخ المفيد في كتاب مسار الشيعة : وفي اليوم التاسع منه، يعني: الربيع الاول يوم العيد الكبير وله شرح كبير في غير هذا الموضع وعيد فيه النبي (صلى الله عليه وآله) وأمر الناس أن يعيدوا فيه ويتخذ فيه المريس ، انتهى. وفيه اشارة إلى اعتبار الخبر المذكور “
( روز نهم اين ماه (يعنى ربيع الاول) روز عيد بزرگ است وشرح مفصلى دارد كه اين جا مجال بيان آن نيست. پيغمبر خدا صلى الله عليه وآله اين روز را عيد گرفتند و به مردم نيز دستور دادند آن را عيد بگيرند. …..
1 ـ قتل عمر بن الخطاب
در میان شیعیان این چنین مشهور است که عمر بن خطاب در روز 9 ربیع الاول به قتل رسیده است
📚بحارالانوار ” ج 29 ص 530 / بحارالانوار ج 31 ص 119 – 120
عمر بن الخطاب در روز نهم ربیع الاول سال 23 هـ .ق. به دست ابولؤلؤ كه نامش فیروز و غلام مغیره بن شعبه بود با چند ضربه خنجر به هلاكت رسید.
📚توضیح المقاصد : ص 33 / بحار الانوار : ج95 ص 199
استجابت نفرین صدیقه طاهره سلام الله علیها در بیان مرحوم علّامه حلّی رضوان الله علیه
وَلَمّا وَعَظَت فاطِمَةُ عَليهَا السَّلامُ أبا بَكر في فَدَك، كتَبَ لَها بِها كِتاباً وَرَدَّها عَلَيها، فَخَرَجَت مِن عِندِه فَلَقِيَها عُمَرُ، فَخَرَقَ الكِتابَ فَدَعَت عَلَيه بِما فَعَلَه أبو لُؤلُؤَةِ [بِه]
هنگامی که فاطمه سلام الله علیها ابوبکر را در مورد فدک نصیحت کرد (و فدک را طلب کرد) ، ابوبکر حواله ای نوشت و در آن فدک را به فاطمه سلام الله علیها بازگرداند
هنگامی که فاطمه سلام الله علیها از نزد ابوبکر خارج می شد ، عمر او را دید . [ نوشته را از دستش گرفت و ] ان حواله را پاره کرد.
فاطمه سلام الله علیها او را به همان که ابولولوه انجام داد نفرین کرد ( دعا کرد که شکمش دریده شود)
دست نگاشته ای نفیس از کتاب منهاج الکرامه علامه حلی (ت726هـ) که در سال 743 هجری نگاشته شده و اکنون در دانشگاه لابزیش آلمان نگهداری می شود

پس از قتل عمر، عبیدالله فرزند او که گمان می کرد، قتل عمر نتیجه ی توطئه ای بوده که هرمزان در آن دست داشته، هرمزان ، جفینه و دختر ابولؤلؤ رابه قتل رسانید.
وی به بهانه ی نشان دادن اسب های خود به هرمزان او را به خانه خود آورد و در بین راه از پشت به او حمله کرد و او را از پای درآورد.
📚طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۸۷. / ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۱۲.
هیچ یک از مهاجران و انصار و یاران پیغمبرصلی الله علیه وآله عمل عبیدالله را صحه نگذاشتند، و آن را مانند قتل بدون دلیل مسلمانی محکوم ساختند، عثمان نیز در بدو خلافت در جلسه ی مشاوره ای برای نظر در کار عبیدالله که محبوس بود، عمل او را موجب اخلال در اسلام دانست، ولی در پایان، پرداخت مال دیه از اموال خود را بهترین راه برای جلوگیری از بی نظمی در امور دانست و شایسته ندید که در فردای قتل خلیفه، فرزند او نیز کشته شود.
📙ابن سعد، ج5، ص 356
اما بزرگانی مانند امیرالمومنین علی علیه السلام اقدام عبیدالله را محکوم و او را مستوجب قصاص می دانستند.
نوشته اند که در اولین مجلسی که عثمان پس از به قدرت رسیدن به منبر رفت ، گفت : از امور مقدّر الهى اين است كه عبيد اللّه بن عمر ، هرمزان را كشته است . هرمزان از مسلمانان بوده است و وارثى جز عموم مسلمانان ندارد . من امام شما هستم و او را عفو مى كنم . آيا شما [ نيز ]عفو مى كنيد؟ گفتند : آرى .
حضرت علی علیه السلام خطاب به خلیفه فرمود: «این فاسق – اشاره به عبیدالله – را به خون خواهی هرمزان بکش که با کشتن مسلمانی بی گناه، مرتکب خطایی عظیم شده» و ادامه می دهد که ای فاسق! اگر روزی بر تو دست یافتم تو را به خون خواهی هرمزان خواهند کشت
📗محمد محمدی، مقاله ی سرگذشت هرمزان، ص 27
وقتی که خلافت ظاهری به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید عبیدالله ابن عمر به شام فرار کرد و از همراهان معاویه گردید و در جنگ صفّین همراه معاویه شد و در صحنه جنگ به درک واصل شد
مدت خلافت عمر، ده سال و شش ماه بود و او اولین كسی بود كه خود را امیرالمؤمنین نامید! نخستین كسی كه او را با این لقب غصبی در منبر خطاب كرد ابوموسی اشعری بود.
عمر كسی بود كه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در بستر بیماری، نسبت هذیان داد!
درب خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها، آن خانه وحی و امامت را در جریان سقیفه به آتش كشید.
جگر گوشه حضرت زهرا سلام الله علیها ـ حضرت محسن بن علی علیه السلام ـ را در روز سقیفه و ماجرای بیعت گرفتن از حضرت علی علیه السلام به شهادت رساند؛
به قنفذ ملعون دستور داد تا به دختر پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت زهرا سلام الله علیها تازیانه بزند؛
قباله فدك را از حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها گرفت و به آن حضرت جسارت كرد .
متعه حج ومتعه نساء را حرام كرد.
با همراهی ابوبكر سهم ذوی القربی را نداد ؛
به نخواندن نماز برای كسی كه آب نیافته است، فتوا داد و جهل خود را نسبت به احكام شریعت و معارف قرآن را یك بار دیگر برملا ساخت؛ بارها وبارها میگفت: «همه مردم از عمر داناتر و فقیه ترند»!
بدعت عمر براى آينده خلافت
عمر به ابن عباس گفت: اين خلافت را به چه كسى واگذار كنم؟ او على بن ابى طالب (عليه السلام ) را پيشنهاد كرد و گفت: شجاعت و فضيلت و قرابت و سبقت در اسلامش معلوم است. عمر گفت: در طبع او مزاح است! ابن عباس گفت: درباره عثمان چه مى گويى ؟ عمر گفت : اگر او خليفه شود بنى اميه را بر گرده مردم مسلط مى نمايد.
ابن عباس گفت: در باره طلحه چه مى گويى؟ عمر گفت: مردى متكبر است پيامبر را با كلامى كه روز نزول آيه حجاب گفت آزرده است. او هنگام نزول آيه حجاب گفته بود: ((وقتى از دنيا برود ما زنانش را به عقد خود در مى آوريم )).
ابن عباس گفت : درباره زبير بن عوام چه مى گويى ؟ گفت : او مرد شجاعى است ، ولى بسيار بخيل است . مردى بدخو و مفسد است ، كه گاهى انسان و گاهى كافر است . در مورد سعد و قاص گفت : مردى متكبر و متعصب است و به كار خلافت نمى آيد. ابن عباس گفت : در مورد عبد الرحمن نظرت چيست ؟ عمر گفت : او مرد ضعيف القلبى است
عمر هنگام مرگ امر خلافت را به شورى واگذار كرد و ابوطلحه انصارى را طلبيد و به او گفت : بعد از مرگ من با پنجاه نفر از انصار با شمشيرهاى كشيده شش نفر را در خانه عايشه حاضر كنيد: على بن ابى طالب (عليه السلام )، عثمان ، طلحه ، زبير، سعد بن ابى و قاص ، عبد الرحمن بن عوف . آنگاه سه روز آنها را مهلت دهيد، و بعد از آن اگر چهار يا پنج نفر بر نظرى متفق شدند و دو يا يك نفر مخالفان آنان بودند، مخالفين را به قتل برسانيد، و اگر سه نفر نظرى داشتد و سه نفر نظر ديگرى داشتند، آن طرف كه عبد الرحمن بن عوف در اوست مقدم بداريد و سه نفر ديگر را گردن بزنيد، و اگر بعد از سه روز بر امرى اتفاق نكردند، هر شش نفر را گردن بزنيد
📚الغدیر : ج 5 ص 364و ج 7 ص 144 / بحار الانوار : ج 31 ص 62،354،394 / احتجاج : ج2 ص 153
2 – قتل عمر بن سعد
در نهم ربیع الاول سال 67 هـ .ق. عمر بن سعد فرمانده ظالم سپاه یزید در كربلا، به دستور جناب مختار ثقفی به درك واصل شد.
📗زاد المعاد
جریان قتل به این صورت بود كه عمر بن سعد با شفاعت « جعده بن هبیره » كه فرزند خواهر امیرالمؤمنین علیه السلام بود، از مختار با این شرط كه از خانهاش خارج نشود، امان نامه گرفت.
ولی مختار در پی بهانه ای بود تا عمر بن سعد را به قتل برساند؛ زیرا نمیتوانست ستمهای بی رحمانه او را نسبت به اهل بیت علیهم السلام نادیده بگیرد؛ از این رو به مختار خبر دادند که عمر بن سعد شب گذشته در مكانی خارج از كوفه به نام «حمام» حضور داشته است.
مختار كه دنباله چنین بهانهای بود، فوراً به یكی از فرماندهانش به نام «ابو عُمره» دستور داد تا وی را به هلاكت برساند.
ابوعُمره نیز به همراه دوازده تن از یارانش به خانه عمر بن سعد وارد شدند واو را به هلاكت رساندند و سرش را به نزد مختار آوردند.
مختار هم دستور داد سر او را به حضور محمد بن حنفیه و اهل بیت امام حسین علیه السلام در مدینه بفرستند.
📙تاریخ طبری : ج 4 ص 522 /بحار الانوار : ج 45 ص 378