1 – مرگ هشام بن عبدالملک
2 – مرگ منتصر بالله عباسی
1-مرگ هشام بن عبدالملك
روز چهارشنبه، ششم ربیع الثانی سال 125 هـ .ق. هشام بن عبدالملك بن مروان در 53 سالگی، در«رُصافَه قِنسرین» ـ منطقهای در مرز عراق و سوریه ـ به درك واصل شد.
📘تتمه المنتهی : ص 162
در حالاتش نوشتهاند :
او مردی بد اخلاق،خشن، ستمگر، جسور، بخیل، حریص و سیاستمدار بوده است و در مدت خلافتش كه قریب بیست سال طول كشید بر مردم بسیار سخت گذشت كه در عصر خلفای پیش سابقه نداشت.
سختگیری بیش از اندازه هشام، به سر حد خشونت رسید و صرفه جویی های وی جنبه بخل یافت. بعضی از كمبودهای اخلاقی و انسانی وی اوضاع را بیش از پیش بدتر كرد؛ زیرا او فردی كوتاه فكر،مستبد و شكاك و بدبین بود؛ از این رو به هیچ كس اعتماد نمیكرد، بلكه برای خنثی كردن توطئههایی كه بر ضد او چیده میشد، به عملیات مكارانه و جاسوسی متوسل میشد و از آنجا كه آدم زودباوری بود، با یك بدگویی و سوءظن، بهترین شخصیتها را از بین میبرد.
📘مختصر تاریخ العرب : ص 139
هشام بن عبدالملك بارها امام باقر(علیه السلام) و فرزند گرامیشان امام صادق (علیه السلام) را به شام احضار نمود و نسبت به ساحت مقدس آن دو بزرگوار جسارتهای فراوان كرد. او چند بار امام باقر(علیه السلام) را زندانی نمود.
در دوران اموی بیشترین اذیت و آزار، از ناحیه هشام بن عبدالملك به اهل بیت (علیهم السلام) وارد شد و كلمات تند و ناسزاهای او زید بن علی را در كوفه به سال 121 هـ .ق. به قیام وا داشت؛ چرا كه در ملاقاتهایی كه بین او و هشام روی داد، هشام حتی امام باقر(علیه السلام) را آشكارا مورد اهانت قرار میداد و با مسخرهگویی درباره بنی هاشم و اهل بیت(علیهم السلام) سخن میگفت.
📕شرح نهج البلاغه : ج 7 ص 132
از فجیعترین جنایتهای هشام، به شهادت رساندن امام باقر(علیه السلام) بود.
برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به : 📙منتخب التواریخ : ج 4 ص 562
2-مرگ منتصر بالله عباسی
روز پنجم ربیعالثانی 248 هـ .ق. منتصر بالله، یكی دیگر از خلفای بنی عباس، درگذشت.
مسعودی در احوالات او مینویسد: «منتصر مردی بود كه نسبت به اهل بیت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مهربان و عطوف بود و برعكس پدر خویش در مدت خلافتش كه شش ماه طول كشید با خاندان علی(علیه السلام) احسان و نیكی نمود و به هیچ وجه متعرض ایشان نشد و دستور داد فدك را به اولاد امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) برگردانند.
در زمان خلافت وی كسی متعرض شیعیان امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) نشد و او برای علویین مدینه اموالی فرستاد تا بین ایشان تقسیم كنند و همچنین از زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) جلوگیری نمیكرد».
منتصر عباسی مرقد مطهر مولانا امیرالمومنین و سید الشهدا علیهماالسلام را بازسازی کرد و مردم را به زیارت ایشان تشویق می کرد .
در مورد علت مرگ وی تردیدهایی وجود دارد و برخی بر این باورند که او با توطئه ترکان به قتل رسیده است .
📚دائره المعارف بزرگ اسلامی ج 12 ص 674 / تاریخ بغداد ج 2 ص 118 / منتخب التواریخ : ج 5 ص 250
▫️ابن اثیر در تاریخ خود می نویسد
عباده دلقك متوكل برای استهزاء علی علیه السلام روی شكم خود زیر جامه اش بالشی می بست و در پیش متوكل می رقصید مغنی ها هم می خواندند و متوكل شراب می خورد و می خندید روزی كه چنین برنامه ای را اجرا می كردند
منتصر (پسر متوكل) در مجلس حاضر بود به دلقك اشاره نمود و او را تهدید كرد و او از ترس ساكت شد
متوكل پرسید موضوع چیست؟
دلقك او را از این امر آگاه نمود
منتصر به پدرش گفت آن كسی كه مورد مسخره قرار گرفته و مردم می خندند پسرعموی تو و بزرگ خاندان تو است و فخر تو به وجود او است و اگر هم خواستی خودت گوشت او را بخور و به این سگ و امثال او نخوران،
متوكل به مغنی ها گفت همگی این شعر را با هم بخوانید:
غار الفتی لابن عمه
رأس الفتی فی حر امه
اين جوان براي پسرعمش (علي عليه السلام) غيرت نشان داد سر جوان به… مادرش!❗️❗️❗️
👈و این امر از جمله موجباتی شد كه منتصر خون متوكل را حلال شمرده و او را به قتل رساند.
📚الكامل في التاريخ : ابن الأثير، عزالدین ج : 6 ص : 130
▫️دمیری می نویسد :
[پس از جسارت متوکل به امیرالمومنین علیه السلام ] منتصر به قتل پدر تصمیم گرفت و در نهان با چند تن از غلامان خاص متوكل نقشه قتل او را طرح كرد و شبی كه متوكل در قصر خود با ندیمانش مشغول شرب خمر بوده و او را حالت سكر و مستی فرا گرفته بود بغاء صغیر داخل شد و ندیمان را مرخص نمود و آنها همگی بیرون رفتند مگر فتح بن خاقان كه در نزد متوكل بماند آنگاه غلامانی كه آماده كشتن متوكل بودند با شمشیرهای برهنه داخل شده و بر متوكل هجوم آوردند
فتح بن خاقان كه چنین دید خود را بر روی متوكل انداخت و فریاد كشید وای بر شما می خواهید امیرالمؤمنین را بكشید!
غلامان بدون اعتناء به فریاد او هر دو را قطعه قطعه كردند و سپس به نزد منتصر رفته و بر او به خلافت سلام كردند.
قتل متوكل سه ساعت از شب گذشته در ماه شوال سال 247 واقع گردید و او در سن چهل و یك سالگی پس از پانزده سال حكومت بدین ترتیب به هلاكت رسید
📖تتمة المنتهي ص 238.
▫️شیخ طوسی از ابوالفضل شیبانی روایت می كند كه گفت روزی منتصر از پدرش متوكل شنید كه آن خبیث به حضرت زهرا علیهاالسلام ناسزا می گفت!! منتصر از مردی (یكی از علماء) پرسید كه تكلیف او چیست؟
آن شخص گفت البته قتل متوكل (به علت ناسزاگوئی به حضرت زهرا علیهاالسلام) واجب است ولی این را هم بدان كه اگر كسی پدر خود را بكشد عمر طولانی نمی كند منتصر گفت اگر قتل متوكل اطاعت امر خدا باشد من از طولانی نبودن عمرم باكی ندارم پس او را به قتل رسانید و بعد او هفت ماه زنده ماند.
📗امالي طوسي جلد 1 ص 337