آتشی در خانۀ اهل کسا انداختند
ریسمانی بر گردن شیر خدا انداختند
بدتر از آن ریسمان این بود که ، در پشت در
یاس هجده سالۀ او را، ز پا انداختند
با لگد گیرم چنان انداختندش بر زمین
پیش چشم دخترش زینب چرا، انداختند
فرصتِ آنکه سرش را خم کند پیدا نکرد
دست سمت صورت او بی هوا انداختند
دور از چشمِ علی، فضه بیا امداد کن
با لگد هم طفل من را، هم مرا انداختند
از علی شد هتک حرمت، وقت مسجد بردنش
از سرش عمّامه از دوشش عبا انداختند
در وسط کوچه تو را می زدند، کاش به جای تو مرا می زدند
وای منو وای منو وای من ، میخ درو سینه ی زهرای من
دیدنِ این چادر خاکی، علی را می کشد
روی چادر چند تایی ردِّ پا انداختند
آتشی را کز درِ این خانه شعله می کشید
بعدها در خیمه های کربلا انداختند
دیده ی عباس روی نیزه ها پُر آب شد
دختری را بی هوا از ناقه تا انداختند
کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد
چشم عشاق تو نازم که دو زمزم دارد
نه محرم نه صفر، بلکه همه دوره ی سال
کعبه با یاد غمت جامه ی ماتم دارد
هرکجا مُلکِ خدا هست ، حسینیه ی توست
هرکه را می نگرم شور محرم دارد
با یک نفس تمام جهنم شود بهشت
گویند اگر جهنمیان یک صدا حسین
بر مشامم میرسد، هرلحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند، آرزوی کربلا
تشنه آب فراتم، ای اجل مهلت بده
تابگیرم در بغل، قبر شهید کربلا