فرستادن حضرت على(علیه السلام) ابلاغ آیات برائت
در اول ذیحجه سال نهم هـ .ق. رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرمؤمنان حضرت على(علیه السلام) را به جانب مكه فرستادند تا آیات سوره برائت را براى كفار قرائت فرمایند .
مصباح المتهجد : ص 613
توضيح المقاصد : ص 29
بحار الانوار ج 97 ص 384
در کتاب الاحتجاج[طبرسی، الاحتجاج، نشر المرتضی، ج۱، ص۱۴۴] از علمای شیعه و کتاب مناقب الامام علی بن ابیطالب[ابنمغازلی، مناقب امیرالمؤمنین، ۱۴۲۴ق، ص۱۷۰.] از علمای اهلسنت آمده است امیرالمومنین علی(علیه السلام) برای اثبات برتری خویش بر دیگر صحابه و استحقاقش برای خلافت به این واقعه استدلال کرده است.
همچنین ابلاغ آیات برائت، در آثار شیعه و سنی جزو فضایل امیرالمومنین علی(علیه السلام) بیان شده است. از آثار شیعه میتوان به کتاب الارشاد شیخ مفید (درگذشت ۴۱۳ق)،[ الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۶۵.]
کشف الیقین اثر علامه حلی (درگذشت ۷۲۶ق)[ کشف الیقین، ۱۴۱۱ق، ص۱۷۲]
و مناقب اثر ابنشهرآشوب (درگذشت ۵۸۸ق)[ مناقب آل ابیطالب، انتشارات علامه، ج۲، ص۱۲۶.]
و از میان آثار اهلتسنن میتوان به کتاب البدایه و النهایه ابنکثیر[البدایه و النهایه، ۱۳۹۸ق، ج۷، ص۳۵۷]
و المناقب اثر موفق بن احمد خوارزمی (درگذشت ۵۶۸ق)[ المناقب، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۱۶۵] اشاره کرد.
ماجرا از آنجا آغاز شد كه در سال نهم هـ .ق. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ابتدا ابوبكر را به مكه فرستاد تا آیات اول سوره برائت را براى كفار بخواند.
پس از حركت ابوبكر از مدینه، جبرئیل نازل شد و عرض کرد :
يا رسول اللّه ان اللّه تعالى يقرئك السلام ويقول لا يؤدى عنك الا انت او رجل منك.
-اى رسول خدا صلى الله عليه و آله همانا كه خداوند متعال به تو سلام مى رساند و مى گويد: ادا و ابلاغ رسالت [تو از عهده هيچ كس بر نمى آيد] مگر خود يا مردى كه از خودت باشد.
و به نقل دیگر: «باید على(علیه السلام) از جانب تو تبلیغ كند».
از این رو پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امیرمؤمنان(علیه السلام) را كه به منزله جانش بود، فرا خواند و به او فرمود: «شتاب كن و آیات سوره برائت را از ابوبكر بگیر و در مراسم حج بر مردمان قرائت كن».
پیامبر(صلی الله علیه و اله) ناقه غضباء را به امیرمؤمنان (علیه السلام) داد و ایشان همراه جابر بن عبدالله حركت كرد و روز دوم به ابوبكر رسید و آیات برائت را از وى گرفت و اختیار آمدن یا برگشتن را به خود او واگذار كرد.
ابوبكر با ناراحتی بسیار به مدینه بازگشت و به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: «مرا براى كارى لایق دانستى كه دیگران مشتاق آن بودند؛ ولى اندکی كه رفتم مرا معزول نمودی»؟
حضرت فرمود: « من تو را معزول نساختم بلكه خدا تو را معزول ساخت!».
روح المعانى، ج 10، تفسير سوره توبه ص 45
أنساب الأشراف – ترجمه امیرالمؤمنین (علیه السلام) ( بلاذرى)، ص۶۴
امیرمؤمنان (علیه السلام) آیات را در سه روز ایام تشریق در منا كه مجمع كفار ومشركان بود و از بغض و دشمنی على(علیه السلام) آكنده بودند، هر صبح و شام همراه با فرمایشهای پیامبر(صلی الله علیه و اله) برای مردم قرائت و سپس به مدینه مراجعت فرمود.
به هر صورت علي(علیه السلام)به دنبال انجام ماموريت به مکه آمد و آنچه را مامور به ابلاغ آن شده بود با کمال شجاعت و ايمان و با صدايي رسا و محکم در اجتماعات مکه و مني به مردم ابلاغ کرد و با تمام خطرهايي که ابلاغ اين ماموريت براي او داشت – زیرا خانه ای از مشرکین در مکه نبود که فردی از ان خانواده توسط شمشیر مولا علی علیه السلام به دوزخ فرستاده نشده بود – در ميان نگاههاي تند و خشم آلود و چهره هاي غضبناک مشرکين ماموريت خود را با شمشير برهنه اي که در دست داشت به مردم ابلاغ نمود.
از هنگامى كه على (علیه السلام) به مكه رفته بود، از فراق او آثار حزن بر صورت مبارك پیامبر (صلی الله علیه و اله) ظاهر گشته بود.
صحابه با خود میگفتند: شاید خبر فوت آن حضرت از آسمان رسیده، یا از ما دلتنگ شده است.
ابوذر (ره) نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) داراى مقام و منزلتى بود لذا او را نزد آن حضرت فرستادند.
وی كلمات اصحاب را عرضه داشت، و آن حضرت فرمود: «حزن و اندوه من براى مفارقت على است».
ـ بازگشت امیرمؤمنان (علیه السلام)
ابوذر براى اطلاع از حال على (علیه السلام) از مدینه به استقبال آن حضرت حركت كرد، و در اثناى راه به امیرمؤمنان (علیه السلام) رسید و با دیدن آن حضرت عرض كرد: «پدر و مادرم فداى شما باد! آهسته تشریف بیاورید تا من جلوتر بروم و بشارت آمدن شما را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدهم».
ابوذر به سرعت خود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رساند و آمدن على (علیه السلام) را بشارت داد.
آن حضرت با اصحاب به استقبال على (علیه السلام) آمدند و چون به آن جناب رسیدند،پیاده شده، آن حضرت را در آغوش گرفتند و صورت مبارك خود را بر شانه على(علیه السلام) گذاشتند و از شوق دیدار هر دو گریستند.
سپس پیامبر(صلی الله علیه و اله) به على(علیه السلام) فرمود: «پدر و مادرم به قربانت! در مكه چه كردی؟»
امیرمؤمنان(علیه السلام) سرگذشت آنجا را خبر داد .
فیض العلام : ص 107
برای مطالعه این واقعه در کتب و منابع اهل تسنن می توانید به منابع زیر مراجعه فرماید
2-صحيح بخارى، ج 1، ص 78؛ ج 6، ص 64.
3-جامع ترمذى، ج 2، ص 224.
4-مناقب خوارزمى، ص 99.
5-تفسير شوكانى، ج 2، ص 334.
6-فضايل ابن مغازلى، ج 2، ص 640.
7-مطالب السؤول، ص 59.
8-ينابيع المودة، ج 1، ص 262، ح 3، باب 18.
9-رياض النضرة، ج 4، ص 114.
10-ذخائره العقبى، ص 69.
11-تذكره الخواص، ص 37.
12-خصائص العلوى، ص 92 ـ 91.
13-تاريخ كبير، ج 7، ص 357.
14-اصابه، ج 2، ص 509.
15-درالمنثور، ج 3، ص 209.
16-جامع البيان، ج 6، ص 307، ح 16390.
17-تفسير ابنكثير، ج 2، ص 346.
18-روح المعانى، ج 3، ص 268.
19-صواعق المحرقه، ص 103.
20-مجمع الزوائد، ج 7، ص 29؛ ج 3، ص 535.
21-كفايه الطالب، ص 255.
22-مسند احمد، ج 3، ص 283؛ ج 1، ص 151.
23-مستدرك، ج 3، ص 51.
24-كنزالعمال، ج 1، ص 246.