عايشه و ايذاء پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

(زمان خواندن: 11 - 21 دقیقه)

عايشه و ايذاء پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

يكى از مواردى كه صاحبان صحاح (غير از ابن ماجة) متعرض آن شده‏اند اين است كه عايشه عمدا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را آزرد و همه مى‏دانيم كه آزردن آن حضرت چه گناه بزرگى است و خداوند درباره كسانى كه پيامبرش را مى‏آزارند چه فرموده است.

اين برگ از زندگانى عايشه بسيار تأمل برانگيز است و سزاوار است كه علماى اهل سنت بيشتر در آن بينديشند و نگويند كه عايشه در بهشت و در كنار رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به سر خواهد برد.
در نقل اين داستان اختلافات و مطالب غير صحيحى نيز وجود دارد كه ما پس از نقل آن از صحاح سته به آنچه كه لازم ديده‏ايم تذكر خواهيم داد.
اينان در حديثى طولانى نوشته‏اند كه ابن عباس مترصد بود تا شرايطى حاصل شود كه از عمر درباره آن دو زن از همسران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه قرآن اينگونه به آنها خطاب مى‏فرمايد: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما...»؛ بپرسد. مى‏گويد: در سفر حجى كه با او بودم توانستم آن را مطرح كنم «فقلت يا أمير المؤمنين من المرأتان من ازواج النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم اللتان قال لهما... فقال: واعجبا لك يابن عباس! عايشة و حفصة...» آنگاه عمر در ادامه براى ابن عباس جريان قهر كردن پيامبر از همسرانش را شرح مى‏دهد و مى‏گويد: كه حضرتش به مشربه (ام ابراهيم) رفت و قسم خورد كه يكماه از همسرانش جدا شود و چون بعد از 29 روز نزد عايشه رفت به او گفت: تو قسم خوردى كه يك ماه قهر كنى اكنون 29 روز شده و من شمردم (يعنى زود آمدى!) فرمود: ماه 29 روز است. آنگاه عمر خود مى‏گويد كه آن ماه 29 روز بود.
از بعض از روايات باب فهميده مى‏شود كه عمر در اين مدت نمى‏دانست كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كجا بود و از علت آن نيز با خبر نبود.
اينكه چرا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يكماه از زنهايش قهر كرد مطلبى است كه نياز به دقت و مطالعه بيشترى دارد؛ چه آنكه معنى ندارد كه عايشه و حفصه عليه آن حضرت تبانى كنند و حضرتش از همه زنهايش قهر كند ولذا مى‏بينيم كه در بعض از روايات آمده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با بعض از همسرانش قهر كرد و چون آن بعض «عايشه و حفصه» بودند كه آن بزرگوار را اذيت كردند، اينان سعى كردند با صراحت اسم آن دو را نياورند.
حال بايد ديد كه چرا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از آن دو نفر قهر كرد، آيا مطلب همان است كه صاحبان صحاح نوشته‏اند؟ يا
آنكه آنان خود نيز در اين امر اختلاف دارند. در جائى مى‏گويند كه علت آن مسأله شربت عسل بوده است و در اين موضوع نيز روايات باب، متفاوت است و اگر مطابق قول اهل سنت كه همه آنها را صحيح مى‏دانند ما نيز صحيح بدانيم بايد گفت كه اين امر چند بار تكرار شده است. دقت كنيد:
«عن عايشة قالت: كان رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم يشرب عسلا عند زينب ابنة جحش ويمكث عندها فواطيت انا و حفصة عن أيتنا دخل عليها فلتقل له أكلت مغافير انى أجد منك ريح مغافير قال: لا ولكنى كنت أشرب عسلا عند زينب...» از عبارتى كه عايشه نقل مى‏كند چنين برمى‏آيد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هميشه نزد زينب شربت عسل مى‏خورد و عايشه و حفصه تبانى كردند كه به آن حضرت بگويند دهنت بوى بد مى‏دهد.
در روايتى ديگر عايشه مى‏گويد: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شيرينيجات و مخصوصا عسل را دوست داشت: «كان رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يحب العسل والحلواء...» هرگاه كه از نماز عصر برمى‏گشت بر زنهايش وارد مى‏شد (به هر كدام سرى مى‏زد) يك روز وارد بر حفصه شد و بيشتر از معمول توقف كرد من حسادتم گل كرد علت آن را جويا شدم فهميدم زنى از قوم او ظرف عسلى به او هديه داد و او شربت عسلى درست كرد و به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داد. من با خود گفتم: به خدا قسم حيله‏اى مى‏انديشم؛ به سوده و صفيه گفتم: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نزد شما آمد هر يك بگوئيد دهنت بو مى‏دهد آيا مغافير خوردى؟ او مى‏گويد: نه. بگوئيد پس اين بوى بد چيست كه مى‏شنويم؟ او خواهد گفت كه نزد حفصه شربت عسل خوردم بگوئيد لابد زنبورش از گياه عرفط مكيده است؛ من هم همين را مى‏گويم آن سه چنين كردند و سوده مى‏گويد كه من از ترس تو آن را گفتم! و چون مجددا نزد حفصه رفت گفت: آيا از آن شربت بدهم؟ فرمود: نه. سودة به عايشه مى‏گويد: «واللّه لقد حرمناه قلت لها أسكتى» يعنى: به خدا قسم ما باعث شديم كه او را از خوردن شربت عسل محروم كرديم عايشه مى‏گويد كه به او گفتم: ساكت!
گوئيا اين عمل كه نزد سوده گران آمد نزد عايشه چيز مهمى نبود!
از اين دو روايت بر مى‏آيد كه جريان شربت عسل حداقل دو بار واقع شد. بنابراين قول عمر كه قهر كردن حضرت از همسران را به اين موضوع نسبت مى‏دهد و بعض از مفسرين نيز آن را نقل مى‏كنند صحيح نيست، چه آنكه در يكى از
دو واقعه حفصه نقشى نداشت بلكه عايشه و سودة و صفية بازيگران صحنه ايذاء رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بودند.
سؤال ديگرى كه در اينجا مطرح است اينكه آيا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به قول عايشه و حفصه يا غير آنها مى‏پندارد كه شربت عسل دهن را بد بو كرده و آن را بر خود حرام مى‏كند؟ آيا شامه آن حضرت غير طبيعى بود؟! هر انسان عاقلى كه خود را در همان شرايط قرار دهد مى‏فهمد كه اين برخورد زنها غير طبيعى بوده و با هم تبانى كرده‏اند، چگونه ممكن است كه آن حضرت با آن عقل و كياست آن را نفهمد؟! از اينها گذشته آيات سوره تحريم مى‏رساند كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به بعض از همسرانش رازى گفت و نخواست كه ديگرى آن را بداند ولى او آن را برملا كرد. آيا اينكه فرموده باشد من ديگر شربت عسل نمى‏خورم سرى بود از اسرار كه نبايد كسى بداند؟ و آيا سزاوار است كه به خاطر اين مسأله از آن دو (يا همه همسران) يك ماه قهر كند؟ نكته ديگر آنكه در اين روايتها نيامده كه آن حضرت قسم خورده باشد تا خداوند بفرمايد: «قَدْ فَرَضَ اللّهُ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ...». اينان كه قهر كردن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مربوط به شربت عسل مى‏دانند به اين روايت از صحيح مسلم توجه ندارند كه اين واقعه قبل از آن بود كه دستور حجاب نازل شود در حالى كه مى‏گويند آن حضرت شربت عسل را نزد زينب خورد و عايشه و حفصه تبانى كردند و لذا ضمير تثنيه در آيه را به عايشه و حفصه برمى گردانند يعنى مراد از آيه آن دو نفر مى‏باشند كه در جريان شربت عسل، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را آزردند و از طرفى مى‏گويند كه آيه حجاب در جريان ازدواج آن حضرت با زينب نازل شد. بنابراين بايد گفت كه يا آنچه كه از عمر گفته‏اند صحيح نيست يا روايت مسلم كه آن را قبل از نزول حجاب مى‏داند غلط است و يا اصولا آيات تحريم مربوط به شربت عسل نيست. در حاليكه همه اينها در صحاح موجود است! ديگر از مطالبى كه مى‏گويند اين است كه وقتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بعد از 29 روز برگشت، آيه تخيير نازل شد و ابتدا آن را بر عايشه خواند و از او خواست كه در اين امر تعجيل نكند و با پدر و مادرش مشورت كند. معلوم مى‏شود كه مادرش در آن تاريخ زنده بود. اينان در تاريخ وفات مادر عايشه گفته‏اند كه يا در سال چهارم و يا پنجم و يا ششم از دنيا رفته است. بنابراين بايد نزول آيات تخيير قبل از اين سالها بوده باشد. در حالى كه يكى از راويان قصه قهر كردن پيامبر، ابن عباس است كه مى‏گويد: من داخل مسجد شدم و ديدم كه مسجد پر از جمعيت است. او نيز چنانچه مى‏دانيم همراه پدرش اندكى قبل از فتح مكه يعنى سال هشتم هجرى به مدينه آمد. بنابراين يا رواياتى كه مى‏گويد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به عايشه گفت با پدر و مادرت مشورت كن صحيح نيست و يا روايت ابن عباس. يكى از مطالبى كه در ضمن اين روايات بايد بدان توجه كرد اين است كه مى‏گويند عايشه و حفصه عليه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تبانى كردند و آن حضرت از همسرانش به مدت يك ماه قهر كرد! اين داستان ما را به ياد ضرب المثل معروف مى‏اندازد كه:
 «گنه كرد در بلخ آهنگرى   به شوشتر زدند گردن مسگرى»!
كدام عاقل مى‏تواند آن را بپذيرد؟ به اين روايت دقت كنيد:
«جابر بن عبد اللّه مى‏گويد: ابوبكر اجازه خواست كه بر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شود. مردم را ديد كه در خانه آن حضرت نشسته و به كسى اجازه ورود داده نمى‏شود. به ابوبكر و بعد از او به عمر اجازه داده شد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را ديدند كه نشسته و همسرانش اطراف آن حضرت آرام و بى صدا نشسته‏اند. عمر گفت: سخنى مى‏گويم كه پيامبر را بخندانم، گفت: يا رسول اللّه! دختر خارجة (همسر عمر) از من نفقه خواست، برخاستم و گردنش را كوبيدم! پيامبر خنديد و فرمود: «هن حولى كماترى يسألننى النفقة» (مى‏بينى كه اينان اطرافم جمع شدند و از من نفقه مى‏خواهند). ابوبكر برخاست و گردن عايشه را كوبيد و عمر گردن حفصه را و به آندو گفتند: چيزى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏خواهيد كه ندارد! گفتند: به خدا قسم ما از او چيزى كه ندارد طلب نمى‏كنيم. سپس از آنها يكماه دورى گزيد آنگاه آيه تخيير (پاورقى 54) نازل شد...».
اميدواريم علماى اهل سنت بتوانند به ما جواب بدهند كه آيا علت قهر كردن پيامبر از همسرانش به خاطر شربت عسل بود يا به علت نفقه خواستن؟ ديگر آنكه وقتى آنان گفتند كه ما چيزى را كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ندارد از او نمى‏خواهيم، قهر كردن وجهى نداشت! در هر حال اين روايت هم نتوانست مشكل را حل كند و فقط اين نكته را به ما آموخت كه همه همسران در اين ناراحتى پيامبر نقش داشتند و نه عايشه و حفصه.
«عن أم سلمة أن النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم حلف لا يدخل على بعض اهله شهرا...»
ام سلمة مى‏گويد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قسم خورد كه با بعض از همسرانش يك ماه قهر كند. اين روايت با رواياتى كه قهر كردن را به همه همسران نسبت مى‏دهد همخوانى ندارد و با توجه به آيات سوره تحريم كه دو نفر از آنان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را آزردند و عمر در حديثى طولانى آن دو را معرفى كرده و مى‏گويد كه آن دو عايشه و حفصه بودند، معلوم مى‏شود كه روايت فوق صحيح است. اما علت قهر كردن بيان نشده است و روايات مربوط به شربت عسل متعرض قسم خوردن آن حضرت نمى‏باشد؛ بنابراين بايد قضيه چيز ديگرى باشد. حال بى مناسبت نمى‏دانيم كه اشاره‏اى داشته باشيم به رواياتى كه عمر در ضمن نقل جريانى طولانى، عايشه و حفصه را مصداق آيات سوره تحريم مى‏داند، و نيز بد نيست بدانيد كه عمر در ضمن اين داستان در جائى مى‏گويد كه ناراحتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدين جهت بود كه همسرانش از او تقاضاهائى داشتند كه سزاوار آن نبودند و لذا خود نزد حفصه رفت و به او پرخاش كرده و گفت: «لا تستكثرى على رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم ولا تراجعيه في شى‏ء ولا تهجريه واسألنى ما بدالك و...» يعنى اينقدر از آن حضرت خواسته‏هاى بى مورد نداشته باش و با او قهر نكن و اگر چيزى خواستى از من بخواه. در جائى ديگر وقتى عمر به همسرش اعتراضى مى‏كند در پاسخ مى‏گويد: «قالت تقول هذا لى وابنتك تؤذى النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم فأتيت حفصة... فأتيت أم سلمة فقلت لها فقالت أعجب منك يا عمر قد دخلت في أمورنا فلم يبق إلاّ أن تدخل بين رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم و ازواجه...».
همسر عمر خطاب به عمر مى‏گويد: تو به من اعتراض مى‏كنى در حاليكه دخترت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مى‏آزارد... عمر مى‏گويد: نزد ام سلمه رفتم او به من گفت: اى عمر از تو در عجبم. تو در كارهايمان دخالت مى‏كنى تا آنجا كه بين
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و همسرانش هم وارد مى‏شوى! و در جاى ديگر عمر به حفصه مى‏گويد: «أ قد بلغ من شأنك أن تؤذى رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم ؟ واللّه لقد علمت أن رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم لا يحبك ولولا أنا لطلقك رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم ؛ فبكت أشد البكاء...» يعنى آيا كار تو به جائى رسيد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مى‏آزارى؟ به خدا قسم خوب مى‏دانى كه آن حضرت تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق مى‏داد. حفصه به شدت گريست... عايشه نيز وقتى عمر به او گفت: «يا بنت أبي بكر أقد بلغ من شأنك أن تؤذى رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم ؟» يعنى اى دختر ابوبكر آيا كار تو به جائى رسيد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مى‏آزارى؟ در جوابش گفت: «ما لى ولك يابن الخطاب؟ عليك بعيبتك» يعنى اى پسر خطاب تو را با من چكار برو دخترت را نصيحت كن... سپس عمر جريان 29 روز در مشربه ماندن رسول خدا را تعريف كرده و نزول آيات 4 و 5 از سوره تحريم را كه در بعض از روايات به عنوان «آيه تخيير!» بيان شده است، نقل مى‏كند
از مجموع همه رواياتى كه عمر راوى آن مى‏باشد اين نتيجه به دست مى‏آيد كه نزول آيات تحريم مربوط به شربت عسل نمى‏باشد.
در اينجا بد نيست به روايتى از صحيح مسلم توجه كنيم كه آن را نمى‏توان جز به تعصبى خشك حمل كرد و آن اينكه او در اينجا بر خلاف همه روايات گذشته كه آن دو زنى را كه عليه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تبانى كردند عايشه و حفصه معرفى كرده‏اند مى‏نويسد: وقتى ابن عباس از عمر درباره آن دو زن پرسيد گفت: حفصه و أم سلمة! «... قلت: شأن المرأتين؟ قال: حفصة وأم سلمة»
به نظر مى‏رسد كه اين روايت نياز به بررسى نداشته باشد و نيز بد نيست كه اهل سنت اندكى درباره احاديث صحاح انديشيده و لااقل در صحت بعض از آنها ترديد كنند، نه آنكه دربست همه آنها را صحيح بدانند، با آنكه اينگونه روايات در چنين كتابهاى مهمى فراوان ديده مى‏شود كه صحيح نبودن آنها بر كسى پوشيده نيست.
حال كه معلوم شد آيات تحريم مربوط به شربت عسل نيست و نيز روشن شد كه آن دو زنى كه عامل ايذاء رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بودند «عايشه و حفصه» مى‏باشند نوبت آن رسيده است كه با استفاده از بقيه روايات صحاح، بدانيم كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه چيزى را بر خود حرام كرد.
در پاورقى صحيح مسلم در ذيل روايت 20 از باب سوم كتاب الطلاق آمده است:
«... وفي كتب الفقه أنها نزلت في تحريم مارية... فقالت عايشه: في قصة عسل. وعن زيد بن اسلم أنها نزلت في تحريم مارية، جاريته، وحلفه أن لايطأها...» خلاصه ترجمه اينكه فقهاى اهل سنت سبب نزول آيه تحريم را در مورد اين مى‏دانند كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قسم خورد كه ديگر با كنيزش «ماريه» (مادر ابراهيم، پسر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه در كودكى از دنيا رفت) نزديك نشود. اين روايت از زيد بن اسلم است گر چه عايشه آن را در مورد قصه عسل مى‏داند... .
علت آنكه فقهاى اهل سنت روايت زيد بن اسلم را گرفته و روايت عايشه را رها كردند ممكن است اين باشد كه اينان ديدند در جريان شربت عسل، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قسم به نخوردن آن نخورد؛ بر خلاف جريان ماريه. از آيه قرآن نيز - چنانچه گذشت - بر مى‏آيد كه آن حضرت قسم خورد. گذشته از اين، روايتهاى زير نيز بيانگر صحت قول فقها مى‏باشد:
1 - «... عن ابن عباس قال: أتاه رجل فقال: إنى جعلت امرأتى علىّ حراما قال: كذبت ليست عليك بحرام. ثمّ تلا هذه الأية: «يا اَيُّهَا النَّبِىُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَكَ»
مردى نزد ابن عباس آمد و گفت: من زنم را بر خودم حرام كردم؛ گفت: دروغ گفتى، او بر تو حرام نيست. سپس اين آيه را خواند: «اى پيامبر! چرا آنچه را كه خدا برايت حلال كرده است بر خود حرام مى‏كنى (و مى‏خواهى كه بدينوسيله رضايت همسرانت را به دست بياورى) »... .
گر چه «سندى» در شرح آن مى‏نويسد كه ظاهر اين روايت مى‏رساند كه اين آيه در مورد تحريم همسر است ولى بايد گفت كه اين روايت تقريبا نص در آن است نه آنكه ظاهرا چنين باشد
2 - «... عن أنس: أن رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم كانت له أمة يطؤها فلم تزل به عايشة و حفصه حتى حرمها على نفسه فأنزل اللّه عزوجل «يا ايها النبى لم تحرم ما أحل اللّه لك...»
انس مى‏گويد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كنيزى داشت كه با او جمع مى‏شد و عايشه و حفصه كارى كردند كه حضرتش او را بر خود حرام كرد و خداوند آيات سوره تحريم را نازل كرد.
3 - عن ابن عباس «... قال: اذا حرم الرجل عليه امرأته فهى يمين يكفرها وقال: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». ابن عباس مى‏گويد: اگر مردى زنش را بر خود حرام نمود با دادن كفاره قسم، بر او حلال مى‏شود سپس اين آيه را خواند: «تحقيقا در رفتار رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى شما الگوى خوبى است». اين روايت نيز مى‏رساند كه تحريم همسر به پيروى از آنچه كه از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ديده شد باعث حرمت نمى‏شود و بايد كفاره دهد و شكى نيست كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هيچ همسرى را بر خود حرام نكرد مگر آنچه كه درباره «ماريه» وارد شده و آن نيز به خاطر عايشه و حفصه بوده است.
روايت فوق كه از صحيحين نقل شده و روايت قبل از آن از صحيح مسلم كه خلاصه‏تر از اين مى‏باشد و نيز روايت شماره 1 كه از سنن نسائى نقل كرديم هر سه از سعيد بن جبير و او از ابن عباس نقل شده است إلاّ اينكه نسائى آن را
روشن‏تر نقل كرده و بخارى و مسلم آن را به نحوى كه گذشت. از مجموع روايات اين قسمت از بحث، چنين برمى‏آيد كه عايشه و حفصه چگونه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مى‏آزردند و چه اندازه آن حضرت از آندو ناراحت بود و نيز روشن گرديد كه چگونه صاحبان صحاح، در تحريف بعض وقايع كوشيدند و تا چه اندازه در نقل حديث، امانت دارى كردند! باز هم بگويند كه عايشه در قيامت كنار رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به سر مى‏برد! و يا بگويند صحابه همه عادلند! آيا اين همسرانند كه به قول بعض از جهال اهل سنت مشمول آيه تطهير مى‏باشند؟ آيا مثل حفصه كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به خشم آورده و با حضرتش قهر مى‏كند و به قول مادرش، آن حضرت را اذيت مى‏كند، تا آنجا كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با آن همه حلم و صبرش او را طلاق داده و سپس رجوع مى‏كند؟
آيا زينب كه وقتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به او دستورى مى‏دهد، نافرمانى كرده و حضرتش نزديك به 3 ماه از او قهر مى‏كند؟
جريان مطابق نقل أبو داود چنين است كه شتر صفيه مريض شد و او نياز به آن داشت و زينب شترى اضافه داشت، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به زينب گفت: شترت را به صفيه بده گفت: من به اين يهودى شترى بدهم؟! رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در غضب شد و ذيحجة و محرم و قسمتى از صفر با او قهر بود
آيا او كه علاوه بر نافرمانى، به مسلمانى تهمت زده و او را يهودى خطاب مى‏كند؟ آيا عايشه با آن حسادتهايش و با آن اذيتهايش و آنچه كه باز هم خواهيم ديد؟ آيا سوده... و آيا صفيه... و آيا و آيا...؟!
ابن أبي الحديد نيز در ج 4 شرح نهج البلاغه ص 66 با اشاره نزديك به صريح، آن را مربوط به تحريم ماريه مى‏داند. دقت كنيد:
«ولو لم يكن إلاّ قصة مارية و ما جرى بين رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و بين تينك الامرأتين من الاحوال و الاقوال حتى أنزل فيهما قرآن يتلى في المحاريب ويكتب في المصاحف...». يعنى: اگر نبود مگر قصه ماريه و آنچه كه بين رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و آن دو زن (مراد او عايشه و حفصه است) از حالات مختلف و گفتار گوناگون، تا آنجا كه درباره آن دو نفر آياتى از قرآن نازل شد كه خوانده و نوشته مى‏شود... پس از آن، آيات سوره تحريم را درباره آنها و در مورد حسادت آن دو نسبت به ماريه مى‏داند.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام

loading...
اخبار مؤسسه
فروشگاه
درباره مؤسسه
کلام جاودان - اهل بیت علیهم السلام
آرشیو صوت - ادعیه و زیارات عقائد - تشیع

@sibtayn_fa





مطالب ارسالی به واتس اپ
loading...
آخرین
مداحی
سخنرانی
تصویر

روزشمارتاریخ اسلام

1 شـوال

١ـ عید سعید فطر٢ـ وقوع جنگ قرقره الكُدر٣ـ مرگ عمرو بن عاص 1ـ عید سعید فطردر دین مقدس...


ادامه ...

3 شـوال

قتل متوكل عباسی در سوم شوال سال 247 هـ .ق. متوكل عباسی ملعون، به دستور فرزندش به قتل...


ادامه ...

4 شـوال

غزوه حنین بنا بر نقل برخی تاریخ نویسان غزوه حنین در چهارم شوال سال هشتم هـ .ق. یعنی...


ادامه ...

5 شـوال

١- حركت سپاه امیرمؤمنان امام علی (علیه السلام) به سوی جنگ صفین٢ـ ورود حضرت مسلم بن عقیل...


ادامه ...

8 شـوال

ویرانی قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) به دست وهابیون (لعنهم الله) در هشتم شوال سال 1344 هـ .ق....


ادامه ...

11 شـوال

عزیمت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طایف برای تبلیغ دین اسلام در یازدهم...


ادامه ...

14 شـوال

مرگ عبدالملك بن مروان در روز چهاردهم شـوال سال 86 هـ .ق عبدالملك بن مروان خونریز و بخیل...


ادامه ...

15 شـوال

١ ـ وقوع ردّ الشمس برای حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)٢ ـ وقوع جنگ بنی قینقاع٣ ـ وقوع...


ادامه ...

17 شـوال

١ـ وقوع غزوه خندق٢ـ وفات اباصلت هروی1ـ وقوع غزوه خندقدر هفدهم شوال سال پنجم هـ .ق. غزوه...


ادامه ...

25 شـوال

شهادت حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) ، رییس مذهب شیعه در بیست و پنجم شوال سال 148 هـ...


ادامه ...

27 شـوال

هلاكت مقتدر بالله عباسی در بیست و هفتم شوال سال 320 هـ .ق. مقتدر بالله، هجدهمین خلیفه عباسی...


ادامه ...
012345678910

انتشارات مؤسسه جهانی سبطين عليهما السلام
  1. دستاوردهای مؤسسه
  2. سخنرانی
  3. مداحی
  4. کلیپ های تولیدی مؤسسه

سلام ، برای ارسال سؤال خود و یا صحبت با کارشناس سایت بر روی نام کارشناس کلیک و یا برای ارسال ایمیل به نشانی زیر کلیک کنید[email protected]

تماس با ما
Close and go back to page