ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و اله می گوید :
حضرت رسول صلی الله علیه و اله در منزل من خوابیده بودند که حسین رضی الله عنه وارد شد . قصد رفتن نزد پیامبر صلی الله علیه و اله را داشت که نزدیک درب اتاق به او رسیدم و او را گرفتم تا مبادا پیامبر صلی الله علیه و اله را از خواب بیدار کند
سرگرم کاری شدم و از او غافل شدم که ناگهان با صدای بلند پیامبر صلی الله علیه و اله متوجه شدم که حسین علیه السلام داخل اتاق شده و روی شکم حضرت نشسته است .
گفتم ای رسول خدا به خدا قسم متوجه او نشدم
پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند : اینک جبرئیل نزد من امد در حالیکه حسین علیه السلام روی شکمم نشسته بود .
پرسید : دوستش داری
گفتم : بله
گفت : امت تو او را می کشند . آیا تربتی که در ان کشته می شود را به تو نشان دهم ؟
گفتم : بله
بالهایش را تکانی دادن و این تربت را به من داد
ام سلمه گفت : تربت سرخی در دستش بود و گریه می کرد و می فرمود : ای کاش می دانستم چه کسی تو را بعد از من به قتل می رساند
أخرج الحافظ عبد بن حميد في مسنده عن عبد الرزاق الصنعاني قال: أخبرنا عبد الله بن سعيد بن أبي هند عن أبيه قال: قال أم سلمة (رضي الله عنها):
كان النبي (صلى الله عليه وسلم) نائما في بيتي فجاء حسين (رضي الله عنه) يدرج فقعدت على الباب فأمسكته مخافة أن يدخل فيوقظه، ثم غفلت في شئ فدب فدخل فقعد على بطنه
قالت: فسمعت نحيب رسول الله (صلى الله عليه وسلم) فجئت فقلت: يا رسول الله والله ما علمت به
فقال: إنما جاءني جبريل (عليه السلام) – وهو على بطني قاعد فقال لي: أتحبه؟
فقلت: نعم،
قال: إن أمتك ستقتله، ألا أريك التربة التي يقتل بها؟
قال:فقلت: بلى
قال: فضرب بجناحه فأتى بهذه التربة،
قالت: وإذا في يده تربة حمراء وهو يبكي ويقول: يا ليت شعري من يقتلك بعدي؟
المصادر:
اتحاف الخيرة المهرة : ص 238
تاريخ ابن عساكر ح – ٦٢٦،
ذخائر العقبى ص ١٤٧،
تذكرة خواص الأمة ١٤٢ نقلا عن الإمام الحسين (ع)
أمالي الشجري ص ١٦٣ و ١٦٦ و ١٨١.