زمان مطالعه: 9 دقیقه

اولین خطبه امیرمؤمنان علی علیه السلام پس از قبول خلافت

پس از كشته شدن عثمان مسلمين در مسجد پيغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) جمع شده و درباره تعيين خليفه به گفتگو پرداختند، در این ميان عمار ياسر و مالك اشتر و رفاعة بن رافع كه بيش از سايرين شيفته خلافت امیرالمومنین على (علیه السلام) بودند، صحبت کردند و مردم را براى بيعت با آن حضرت آماده کردند.

 در نتیجه همه مسلمين اعم از مهاجر و انصار براى بيعت على عليه السلام آماده شدند  و رو به خانه علی (علیه السلام) آورده واظهار كردند يا على دست خود بگشاى تا با تو بيعت كنيم كه سزاوارتر از تو كسى براى اين امر مهم وجود ندارد.

على عليه السلام از پذیرفتن خلافت سر باز زد و به مردم فرمود:

 شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دير يا زود از من رو گردان مي شويد زيرا موضوع خلافت بار سنگينى است كه دوش كشنده‏اش را خرد مي كند و آرامش و آسايش را از او باز ستاند، من كسى نيستم كه پا از دائره حقيقت بيرون نهم و به خاطر عناوين موهوم طبقاتى حق مردم را پايمال كنم و يا تحت تأثير سفارش و توصيه اشراف قرار گيرم، من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمي گيرد و تا بينى گردنكشان را بر خاك سرد و تيره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على عليه السلام هر چه از اين سخنان مي گفت مسلمين رنجيده و ستمكش بيشتر فرياد زده و اظهار اطاعت ميكردند.

مالك اشتر نزديك شد و گفت يا ابا الحسن برخيز كه مردم جز تو كسى را نمي خواهند و بخدا سوگند اگر در اين كار تأنى كنى و خود را كنار كشى براى مرتبه چهارم نيز از حق مشروع خود باز خواهى ماند.

آنگاه مسلمين ازدحام نموده و گفتند از تو جدا نشويم تا با تو بيعت كنيم.

امیرمومنان على عليه السلام فرمود: حالا كه اصرار داريد و چاره ‏اى جز اين نيست به مسجد جمع شويد كه بيعت با من مخفى و پوشيده نباشد و بايد با رضاى مسلمين و در ملاء عام صورت گيرد.

مسلمين در مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم جمع شده و عموما با ميل و رغبت با آن حضرت بيعت نمودند.

اين سخن را شيعه و سنى از آن حضرت عليه السّلام روايت كرده‌اند،و از آن جمله ابو عبيدة معمر بن مثنى و ديگران از كسانى كه دشمنان شيعه روايت آنها را پذيرفته‌اند اين سخنان را نقل كرده‌اند كه امير المؤمنين عليه السّلام در نخستين خطبۀ كه پس از كشته شدن عثمان بن عفان و بيعت مردمان خواند اين بود كه فرمود:

پس از سپاس پروردگار و درود بر پيغمبر اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلم)مهربانى نكند كسى بر ديگرى جز اينكه بر خود كند، سرگرم و مشغول شد كسى كه بهشت و جهنم در پيش روى اوست(يعنى كسى كه ميداند اين دو را در پيش دارد و چه كارهائى مردم را به بهشت مي برد،و چه كردارى بدوزخ كشد از دنيا بخود مشغول شود)

سپس آن حضرت عليه السّلام بندگان خدا را به چند گروه تقسيم كردند:

  •  كوشش كنندۀ پويا،
  • و خواهانى كه اميدوار است،
  • و آن كس كه كوتاهى در انجام فرامين الهى كند و جايگاهش دوزخ است،

اين سه دسته،و دو دستۀ ديگرند كه:

(يكى)فرشتۀ‌ايست كه ببال خود پرواز كند،

و(ديگر)پيغمبرى كه خداوند(در همه احوال)دستگير اوست،

و ششمين ندارد(يعنى منحصر باين پنج گروه است)

هر كه(بنا حق)ادعا كرد هلاك شد،و هر كه (در ميان حق ديگران)در آمد نابود گشت،

(ره)راست و چپ(كه از راه حق منحرف است) گمراه‌كننده است،و راه وسط‍‌(و ميانه)راه(حق)است،

كتاب باقيمانده و سنت(رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)و آثار نبوت بر آن (شاهد و گواه)است،

براستى خداى تعالى(دردهاى)اين امت را بدو دارو درمان كرده:(يكى)تازيانه، و(ديگرى)شمشير،كه نزد امام(و پيشواى الهى در هر زمان)در آن دو مماشات و مدارا كردن نيست(يعنى امام پاس خاطر هيچ كس را نگاه نميدارد و هر چه مقتضاى دستور الهى است بوسيلۀ تازيانه و شمشير انجام دهد)

پس در خانه‌هاى خود پنهان شويد(و گاه فتنه و فساد بيرون نيائيد)و گرفتارى‌هاى خود را(يا اختلافات ميان خود و ديگران را)اصلاح كنيد،و توبه دنبال شما است(و در هر حال ميتوانيد از كرده‌هاى زشت و نافرمانيها به توبه دست زنيد)

كسى كه(در ميان مردم نادان)يكجانبه حق را آشكار كند هلاك شود (يعنى مردم زير بار حق محض نميروند مانند خود آن حضرت و هميشه خواهان كسى هستند كه حق و باطل را بهم ممزوج كند چون خلفاى گذشته)

در زمان گذشته(و در زمان آن سه خليفه)كارهاى چندى شد كه شما نزد من در آنها معذور نيستيد(يعنى آنان از شما باز خواست در آن كارها نمي كردند بلكه خود آنها را انجام دادند ولى من اگر بخواهم آنها را بازگردانم چون بر خلاف دستور خدا بوده)

آگاه باشيد همانا اگر من بخواهم بگويم ميگويم(ولى)خدا از گذشته‌ها درگذرد،آن دو مرد(يعنى ابو بكر و عمر) پيشى گرفته و گذشتند،و سومى(يعنى عثمان)بپا خاست مانند كلاغ كه اندوهش شكمش بود،واى بر او اگر هر دو بالش كنده مى‌شد و سرش جدا مى‌شد براى او بهتر بود،

بنگريد اگر نادرست پنداريد، (سخنان مرا)آن را انكار كنيد،و اگر(بدرستى)ميشناسيد پس دست از(لجاج)برداريد،

حق و باطلى (در كار)است،و براى هر يك(از آن دو)أهل(و خاندانى)است،پس اگر باطل بسيار باشد(شگفت نيست، زيرا)از قديم هم بسيار بوده كه مرتكب مى‌شدند،و اگر حق كم باشد اميد است بسيار گردد(يعنى در زمان ظهور دولت حقه)و كم است كه چيزى برود و دوباره رو آورد(يعنى حق كه ضعيف شد مشكل است قوت يابد)و اگر جانهاى شما بسوى شما بازگردد هر آينه شما سعادتمند خواهيد شد،و من مي ترسم كه شما (مانند مردم جاهليت)در زمان فترت باشيد(كه از آئين پيغمبر(صلّى الله عليه و آله)دور شدند و پيروى از انديشه‌هاى نادرست خود نمودند)و بر من نيست جز كوشش كردن(در اصلاح امور و اندرز دادن).

 آگاه باشيد كه نيكان عترت(و فرزندان)من،و پاكان خاندان من بردبارترين مردمان هستند در كودكى،و داناترين ايشانند در بزرگى،آگاه باشيد ما خاندانى هستيم كه از دانش خدا است دانش ما، و حكم كردن ما بحكم خدا است،و بگفتار راستگوئى(مانند رسول خدا(صلّى الله عليه و آله))است دستاويز ما،

(ممكن است«علمنا»و«حكمنا»و«اخذنا»بصورت فعل ماضى خوانده شود يعنى بدانش خداوند دانشمند شديم… تا بآخر)

پس اگر پيروى از آثار ما كنيد(و متابعت از گفتار و كردار ما نمائيد)به بينائيهاى ما هدايت (و راهنمائى)شويد،و اگر(پيروى)نكنيد خداوند شما را بدست ما نابود خواهد كرد(زيرا حجت را خدا بر شما تمام كرده و با فرستادگان ما راه عذرى براى شما باقى نگذارده)

پرچم حق(و حقيقت)با ماست، هر كس پيرويش كند بحق گرائيده و هر كس از آن باز ماند(در درياى سرگردانى و گمراهى)غرق شود،آگاه باشيد كه بوسيلۀ ما بازخواست خون هر مؤمنى بشود،و بسبب ما ريسمان خوارى و ذلت از گردنهاى شما كنده و دور شود،و بوسيلۀ ما خدا(كارها را)گشود نه بشما،و بسبب ما(كارها)پايان پذيرد نه بشما.

گوشه ای از اولین خطبه امیرالمومنین علی علیه السلام پس از قبول خلافت در کلام اصبغ بن نباته:

هنگامى كه مردمان با على عليه السّلام در بارۀ خلافت بيعت كردند،آن حضرت در حالى كه عمامۀ رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را بسر بسته بود،و جامۀ او را بر تن داشت به مسجد آمد و بر منبر بالا رفت،

پس خداى را ستايش و ثنا كرد،و مردمان را پند و اندرز داد،سپس به منبر تكيه زد و جايگير كه شد انگشتان دو دست خود را درهم فرو برد و مشبك ساخته بر زير ناف نهاد و فرمود:

اى گروه مردم از من بپرسيد پيش از آنكه(من از دست شما بروم،و)مرا نيابيد،

از من بپرسيد زيرا دانش اولين و آخرين نزد من است،

آگاه باشيد بخدا سوگند اگر(بر بالين خلافت تكيه زنم و)بستر حكومت برايم گسترده شود ميان اهل توراة(و يهود)با توراتشان،و ميان اهل انجيل(و نصارى)با انجيلشان،و ميان اهل زبور با زبور آنها،و ميان اهل قرآن با قرآن داورى كنم،بدانسان كه هر كتابى از اين كتابها بسخن آيد و بگويد بار پروردگارا همانا على بداورى تو داورى كرد،

بخدا سوگند من به قرآن و شرح و تفسير آن داناترم از هر كه ادعاى دانستن آن را ميكند،

و اگر يك آيه در قرآن نبود هر آينه شما را به آنچه تا روز قيامت خواهد شد آگاه مي كردم،

سپس(دوباره فرمود:)از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد،

سوگند به آن كه دانه را(در دل زمين)شكافت،و انسان را آفريد،اگر از يك به يك آيه‌هاى قرآن از من بپرسيد شما را آگاه سازم از هنگام فرود آمدنش،و از آنچه(آن آيه)در بارۀ آن فرود آمده،و از ناسخ و منسوخ آن،و خاص و عامش،و محكم و متشابهش،و اينكه در مكه نازل شده يا در مدينه(از همۀ اينها) شما را آگاه كنم،

بخدا،هيچ گروهى نيست كه گمراه شود يا رستگار گردد تا روز قيامت جز اينكه من پيشوا و جلودار آنها و خوانندۀ بآن گروه را مى‌شناسم.

عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:

لَمَّا بُويِعَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِالْخِلاَفَةِ خَرَجَ إِلَى اَلْمَسْجِدِ مُعْتَمّاً بِعِمَامَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَبِساً بُرْدَيْهِ فَصَعِدَ اَلْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ وَعَظَ وَ أَنْذَرَ ثُمَّ جَلَسَ مُتَمَكِّناً وَ شَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ وَ وَضَعَهَا أَسْفَلَ سُرَّتِهِ ثُمَّ قَالَ

يَا مَعْشَرَ اَلنَّاسِ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ

أَمَا وَ اَللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ اَلْوِسَادُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ اَلتَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ اَلْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ أَهْلِ اَلزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ أَهْلِ اَلْقُرْآنِ بِقُرْآنِهِمْ حَتَّى يَزْهَرَ كُلُّ كِتَابٍ مِنْ هَذِهِ اَلْكُتُبِ وَ يَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّ عَلِيّاً قَضَى بِقَضَائِكَ

وَ اَللَّهِ إِنِّي أَعْلَمُ بِالْقُرْآنِ وَ تَأْوِيلِهِ مِنْ كُلِّ مُدَّعٍ عِلْمَهُ وَ لَوْ لاَ آيَةٌ فِي كِتَابِ اَللَّهِ لَأَخْبَرْتُكُمْ بِمَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ

 ثُمَّ قَالَ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَة  لَوْ سَأَلْتُمُونِي عَنْ آيَةٍ آيَةٍ لَأَخْبَرْتُكُمْ بِوَقْتِ نُزُولِهَا وَ فِي مَنْ نَزَلَتْ وَ أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاسِخِهَا مِنْ مَنْسُوخِهَا وَ خَاصِّهَا مِنْ عَامِّهَا وَ مُحْكَمِهَا مِنْ مُتَشَابِهِهَا وَ مَكِّيِّهَا مِنْ مَدَنِيِّهَا وَ اَللَّهِ مَا فِئَةٌ تَضِل  أَوْ تُهْدَى إِلاَّ وَ أَنَا أَعْرِفُ قَائِدَهَا وَ سَائِقَهَا وَ نَاعِقَهَا إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ .

الإرشاد  ج۱ ص۳۴

الإرشاد    ج: 1  ص : 239 

البيان والتبيين ٢ : ٦٥ ، العقد الفريد ٤ : ١٥٧ ، شرح ابن أبي الحديد ١ : ٢٧٥ ، عيون الأخبار لابن قتيبة ٢ : ٢٣٦ وفيه الى قوله ولقلّ ما أدبر شيء فأدبر ، ونثر الدر ١ : ٠ ٢٧ وفيه الى قوله وما عليً إلاّ الاجتهاد ، ونقله العلامة المجلسي في البحار ٨ : ٣٩١

گوشه هایی از اولین خطبه امیرالمومنین علیه السلام پس از قبول خلافت ظاهری به نقل ابن ابی الحدید معتزلی

اسکافی در کتاب «نقض عثمانیه »، که نقدی است بر کتاب «عثمانیه » تالیف جاحظ، سخن امام را مشروحتر نقل کرده است. وی می نویسد:

علی در روز دوم بیعت، روز شنبه نوزدهم ذی الحجة الحرام سال 35 هجری، بر بالای منبر رفت ودر ضمن یک سخنرانی مبسوط چنین گفت:

«…مردم! من شما را به راه روشن پیامبر وادار می سازم واوامر خویش را در میان جامعه جاری می کنم. به آنچه می گویم عمل کنید واز آنچه باز می دارم اجتناب ورزید.(سپس از بالای منبر به سمت راست وچپ نگاه کرد وافزود:) ای مردم! هرگاه من این گروه را که در دنیا فرو رفته اند وصاحبان آب وملک ومرکبهای رهوار وغلامان وکنیزان زیبا شده اند از این فرو رفتگی باز دارم وبه حقوق شرعی خویش آشنا سازم، بر من انتقاد نکنند ونگویند که فرزند ابوطالب(علیه السلام) ما را از حقوق خود محروم ساخت. آن کس که می اندیشد که به سبب مصاحبتش با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر دیگران برتری دارد باید بداند که ملاک برتری چیز دیگر است.برتری از آن کسی است که ندای خدا وپیامبر را پاسخ بگوید وآیین اسلام را بپذیرد. در این صورت، همه افراد، از نظر حقوق، با دیگران برابر خواهند بود. شما بندگان خدا هستید ومال، مال خداست ومیان شما بالسویه تقسیم می شود.کسی بر کسی برتری ندارد. فردا بیت المال میان شما تقسیم می شود وعرب وعجم در آن یکسان هستند».

پی نوشت: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 7، ص 37.

اشتراک گذاری:

مقالات مرتبط

مطالب و مقالات مرتبط

🔖 در روایت آمده است: أنَّ أباجعفرٍ عليه‌السلام كان يُحِبُّهُ حُبًّا شديدًا 🔻امام باقر علیه‌السلا...
طبق گزارش سازمان ثبت احوال تعداد زادوولدهای ثبت شده در سال ۱۴۰۴ به ۸۹۲هزار مورد رسیده است. ▪️این ...
«فمن حآجک من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالو ندع ابناءنا وابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسک...
حاکم نیشابوری از علمای بزرگ اهل تسنن می‌نویسد:وَقَدْ تَوَاتَرَتِ الْأَخْبَارُ فِي التَّفَاسِيرِ، عَن...

نظرات کاربران

نظرات و دیدگاه های کاربران عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی ها
روز شمار تاریخ اسلام

فرستادن حضرت على(علیه السلام) ابلاغ آیات برائت در اول ذیحجه سال نهم هـ .ق. رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه

وقوع غزوه سویق در پنجم ذیحجه سال دوم هـ .ق. غزوه سویق به وقوع پیوست.جریان این غزوه چنین بود كه

1 ـ ازدواج حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)2 – مرگ منصور دوانقى 1

١ـ‌ شهادت امام باقر علیه السلام٢ـ انتقال امام كاظم علیه السلام به زندان بصره 1ـ‌ شهادت امام باقر(علیه السلام)در هفتم

١ـ حركت امام حسین(علیه السلام) از مكه به سوى عراق٢ـ دعوت عمومى مسلم بن عقیل در كوفه3 – مناظره امام

١ـ روز عرفه٢ـ شهادت حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) و هانى بن عروه٣ـ وقوع سدّ ابواب 1ـ روز عرفهروز

١ـ عید سعید قربان٢ـ شهادت عبدالله محض و جمعى از فرزندان امام حسن مجتبى علیه السلام 1ـ عید سعید قربان

افشای سرّ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط عایشه و حفصه در یـازدهم ذیحـجه سـال دهم

١ـ وقوع معجزه شق القمر توسط پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)٢ـ انعقاد دومین پیمان اهل یثرب

بخشیدن فدك به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در چهاردهم ذیحجه سال هفتم هـ .ق رسول گرامى اسلام (صلی

ولادت با سعادت امام هادى علیه السلام روز پـانزدهــم ذی‌حــجـه سال 212 هـ .ق. ولادت بـا سـعادت امـام هادى(علیه السلام)

١ـ عید سعید غدیر خم٢ـ قتل عثمان بن عفان٣ـ بیعت مردم با حضرت امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام) 1ـ عید سعید

خروج ابراهیم بن مالك اشتر بر ضد ابن زیاد در بیستم ذی‌حجه سال 67 هـ .ق. ابراهیم بن مالك اشتر

شهادت جناب میثم تمار در بیست و دوم ذیحجه سال 60 هـ .ق. جناب میثم تمار یكى از یاران خاص

١ـ روز مباهله٢ـ خاتم بخشى امیرمؤمنان (علیه السلام) در حال ركوع٣ـ نزول سوره انسان و آیه «هل اتی» در شأن

بيعت مسلمانان با اميرالمومنين علي عليه السلام واولین نماز جمعه حضرت روز جمعه، بیست و پنجم ذیحجه سال 35 هـ

مرگ عمر بن خطاب به گفته برخی تاریخ نویسان در بیست و ششم ذیحجه سال 23 هـ .ق عمر بن

١ – مرگ مروان حمار و انقراض حكومت بنى امیه٢ ـ وفات جناب على بن جعفر (علیهما السلام) 1 ـ

وقوع حادثه حرّه در روز بیست و هشتم ذیحجه سال 63 هـ .ق واقعه اسفناك «حره» در مدینه منوره به

مرگ هند جگرخوار در سى ام ذیحجه سال 13 هـ .ق ، هند جگرخوار همسر ابوسفیان و مادر معاویه به

جستجو کنید