1. ولايتعهدى امام رضا (عليه السلام )
2. مرگ مروان بن حکم
3. جنگ تبوك
4. وفات حضرت نفيسه (عليها السلام )
1. ولايتعهدى امام رضا (عليه السلام )
در 7 رجب سال 200 ماءمون عباسى نامه اى به امام رضا (عليه السلام ) نوشت ، و آن بزرگوار را براى ولايت عهدى خويش به مرو فراخواند
(قلائد النحور: ج رجب ، 63)
در روز اول ماه رمضان سال 201 ه مردم با حضرت رضا (عليه السلام ) به ولايتعهدى بيعت كردند
(فيض العلام : ص 24. بحار الانوار: ج 49 ص 11،321،303.)،
و بعضى ششم اين ماه نقل كرده اند.
2. مرگ مروان
در اين روز در سال 65 ه مروان بن حكم در سن 81 سالگى در دمشق به دركات جحيم شتافت ، و مدت خلافت او 9 ماه بود
(تتمه المنتهى : ص 83. بحار الانوار: ج 45 ص 385).
مروان پسر حكم بن ابى العاص بود و به ((وزغ بن وزغ )) ملقب گرديده بود. او و پدرش مورد لعن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) واقع شدند، حتى عايشه به مروان گفت : شهادت مى دهم كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) پدرت را لعن كرد در حاليك تو در صلب او بودى .
مروان در عداوت با خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و اهل بيت (عليهم السلام ) خصوصا امير المؤ منين (عليه السلام ) از زمان عثمان تا آخر ايام خود بسيار كوشيد. بعد از آنكه عثمان او و پدرش حكم را از طائف بر خلاف امر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به مدينه بازگردانيد، خمس افريقيه را به مروان داد و فدك را هم به او واگذار كرد و او را وزير و كاتب خود قرار داد.
او در ايام خلافت عثمان فتنه ها بپا كرد. در جنگ جمل تيرى زد و طلحه را كشت و بعد از فتح هنگامى كه اسير شد حسنين (عليهم السلام ) را شفيع قرار داد و امير المؤ منين (عليه السلام ) او را رها كرد. به حضرت عرض كردند: از او بيعت بگير. فرمود: همانا دست او دست يهودى است ، چه اينكه يهود به مكر و حيله معروفند.
بعد از آن كه مروان به معاويه پيوست هرگاه حكومت شهرى به او داده مى شد، در ترويج سب امير المؤ منين (عليه السلام ) مجد و مصر بود.
او در مدينه هر جمعه بر منبر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بالا مى رفت و در حضور مهاجرين و انصار امير المؤ منين (عليه السلام ) را سب مى كرد. مروان بعد از هلاك شدن يزيد به جاى وى نشست ، و همسر او را به عقد خود در آورد و نه ماه خلافت كرد.
همسر يزيد زهرى در غذاى او ريخت كه لال شد و آخر الآمر متكابر دهان او گذاشت ، و باكنيزان روى او نشستند تا اينكه در اول ماه رمضان به درك واصل شد
(شفاء الصدور: ج 1 ص 323. تتمه المنتهى : ص 78 84.).
3. جنگ تبوك
در اول ماه رمضان سال 9 ه جنگ تبوك به وقوع پيوست
(وقايع الشهور: ص 158)
اين جنگ را فاضحه نيز مى گويند، زيرا منافقين مدينه و كسانى كه قصد كشتن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را در عقبه داشتند رسوا و مفتضح شدند.
به لشكرى كه در اين جنگ شركت ((جيش العسره )) مى گويند، زيرا در سختى و زحمت فراوان ، با اينكه ايام جمع آورى محصول بود به جنگ رفتند.
حركت لشكر در ماه رجب بود كه 30 هزار نفر حركت كردند و فقط هزار نفر سواره بودند.
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: ((كفش فراوان با خود بياوريد))، و در مسير هر دو نفر به يك خرما سد جوع مى كردند و آب هم كمياب بود.
در اين جنگ عده اى از زنها نيز همراه حضرت حركت كردند.
از سوى ديگر 82 نفر از منافقين مدينه با عذر تراشى به جنگ نرفتند و در مدينه ماندند تا در غياب آن حضرت خانه آن حضرت را غارت كنند و خانواده ايشان را از مدينه بيرون نمايند. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) امير المؤ منين (عليه السلام ) را به جاى خود در مدينه خليفه قرار داد و منافقين كلماتى گفتند كه خاطر مبارك امير المؤ منين (عليه السلام ) را آزردند.
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به آن حضرت فرمود: اءما ترضى اءن تكون منى بمنزله هارون من موسى الا اءنه لا نبى بعدى …؟
در بازگشت از تبوك چهل نفر از منافقين كه همراه حضرت بودند، تصميم گرفتند وقتى شتر حضرت بالاى گردنه مى رسد كدوها را پر از ريگ نمايند و به زير دست و پاى شتر حضرت رها كنند تا شتر رم كند و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از شتر افتاده و به قتل برسد. هنگام اجراى توطئه شتر حضرت قدم از قدم برنداشت و مكر منافقين شكست خورد و خداوند وجود مقدس پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را حفظ كرد
(منتخب التواريخ :ج 1 ص 273. منتهى الآمال : ج 1 ص 91 93.).
از سوى ديگر منافقينى كه در مدينه مانده بودند قصد جان امير المؤ منين (عليه السلام ) را نمودند و حفره اى طولانى در مسير راه مدينه حفر كردند و روى آن را با حصير پوشاندند تا هنگامى كه امير المؤ منين (عليه السلام ) به استقبال پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مى آيد هنگام مراجعت ميان آن حفره بيفتد و آنان بر سرش بريزند و او را به قتل برسانند. ولى هنگام مراجعت اسب آن حضرت از روى حصير و گودال عبور ننمود و بار ديگر حيله منافقين باطل گرديد
(منتخب التواريخ :ج 1 ص271).
در تبوك جنگى صورت نگرفت و آن حضرت بالشكر به مدينه بازگشتند
(منتهى الآمال : ج 1 ص 91).
وقوع اين جنگ در ماه رجب هم نقل شده است
(بحار الانوار: ج 21، ص 245. الموسوعه الكبرى فى غزوات النبى الاعظم (صلى الله عليه و آله ): ج 5 ص 334 335.).
4. وفات حضرت نفيسه (عليها السلام )
در اين روز در سال 208 ه زاهده عابده حضرت نفيسه خاتون (عليها السلام ) دختر حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب (عليهم السلام ) در مصر وفات كرد
(زندگى سيده نفيسه (عليها السلام ): ص 43 -45).
شوهر آن حضرت اسحاق مؤتمن پسر حضرت صادق (عليه السلام ) بوده ، و از طرف مادر منتسب به آقا قمر بنى هاشم (عليه السلام ) است
(وقايع الشهور: ص 187 ).
حضرت نفيسه (عليها السلام ) براى خود قبرى كنده بود و پيوسته در آن قبر نماز مى خواند و ختم قرآن مى نمود.
آن حضرت در اول ماه رجب بيمار شد، و نامه اى به شوهرش كه در مدينه بود نوشت و او را از احوال خود با خبر كرد.
در شب اول ماه رمضان بيمارى شدت پيدا كرد و فرداى آن روز در حالتى كه روزه بود طبيب آوردند و او امر به افطار كرد.
آن حضرت فرمود: ((واعجبا! سى سال است از خداوند مسئلت دارم با حالت روزه از دنيا بروم ، و اكنون كه روزه هستم افطار كنم ))؟
پس خواندن سوره انعام را شروع كرد، و چون به آيه مباركه لهم دار السلام عند ربهم رسيد وفات كرد.
شوهر آن حضرت زمانى رسيد كه ايشان وفات كرده بود. او مى خواست آن حضرت را به مدينه ببرد و در بقيع نزد اجداد طاهرينش دفن كند، ولى مردم مصر با التماس و در خواست او را نگه داشتند.
اسحاق مؤ تمن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را در خواب ديد كه فرمودند: ((با اهل مصر در اين ماجرا مخافت نكنى ، كه به خاطر نفسيه خداوند رحمت و بركاتش را نازل مى كند)).
جناب اسحاق بدن آن حضرت را در محل فعلى دفن كردند و معروف است كه دعا كنار قبر آن حضرت مستجاب است
(تتمه المنتهى : ص 289. منتخب التواريخ :ج 2 ص 406).